نبوغ بر باد رفته مارتین
بررسی پایان ناامیدکننده «بازی تاج و تخت»

نبوغ بر باد رفته مارتین

نویسنده : محدثه ظریفیان

پس از حبس شدن 8 سال نفس‌هایمان در سینه برای دیدن نتیجه نهایی سرانجام در 14 آوریل 2019 انتظارها به پایان رسید و اولین اپیزود از فصل نهایی سریال «بازی تاج و تخت» به نمایش درآمد. سریال با روندی متمایز از سایر داستان‌های ژانرحماسی تخیلی پیش می‌رفت و تمایز آن بیرون آمدن از کلیشه‌ها و بیان روایت‌هایی جدید در این ژانر بود. بعلاوه ما در این سریال با شخصیت پردازی‌های کاملا زنده و باورپذیری روبه‌رو می‌شدیم که هیچ کدامشان عاری از خطا نبودند و به قول داستان‌نویس‌ها شخصیت‌ها سیاه و سفید نشده بودند. این روزها و بعد از اتمام سریال، عده‌ای پایان آن را ناامید کننده می‌دانند و برخی هم می‌گویند به اندازه باقی فصول، دوست داشتنی است. در میان همه تعاریف و تخریب‌ها، نگاهی داشتیم به این سریال و فصل آخرش.

نگاهی کوتاه بر خط داستانی ناب

جورج. آر.آر. مارتینِ توانمند به عنوان نویسنده اصلی سریال چنان بی‌رحمانه به سمت شخصیت‌ها هجوم می‌آورد و آن‌ها را از داستان سریال حذف می‌کرد که لحظه به لحظه به هیجان و غافلگیری ما در حین محبوبیت‌اش می‌افزود. اگر از قطع شدن سر نِد استارک فقید عبور کنیم و از قتل‌عام هولناک راب استارکِ جوان به همراه مادر و همسرش عجالتا بگذریم، به تلافی به ظاهر برابرانه‌ای خواهیم رسید که به لطف نویسنده گریبان‌گیر جافری لنیستر در مراسم عروسی‌اش شد و تا حدودی انتقام بیننده را برای عروسی خونین گرفت. هرچند کشته‌شدن جافری تشدیدی برکینه‌های قدیمی سرسی لنیستر شد. از طرفی دیگر اگر به سرعت بگذریم از دنریس تارگرینِ پرآوازه که با به دوش‌کشیدن سه اژدها و ارتشی از دوتراکی‌ها اسم و رسمی برای خودش به پا کرد، به کلیدی‌ترین شعار خاندان استارک‌ها می‌رسیم که می‌گویند: «وینتر ایز کامینگ!» بله! در کنار زمستانی طولانی مردگانی چشم‌آبی حضور دارند که به رهبری «نایت‌کینگِ» پرابهت در پشت دیوار هشت هزارساله به صف شده‌اند. برای چه؟ برای نابودی بشریت. جورج آر.آر. مارتین جدا از شخصیتپردازی ماهرانه‌اش چنان تخیلات را در بندبند سریال جا داده‌بود که گاهی تصور آنکه نکند تمام روایت داستان در چندین قرن پیش رخ‌ داده‌باشد و ما بازماندگانی از نسل آنها بوده‌باشیم، ذهنمان را درگیر می‌کند. بله این حاصل همان نبوغ ناب مارتین بوده‌است.

 

جورج آر آر مارتین، خالق بازی تاج و تخت

 

 

سقوط ناگهانی سیر منطق 

برخلاف تصورات‌مان از سریال، در فصل هشتم با فریب‌های بیشماری روبه‌رو می‌شویم که نشان از ضعف منطقی داستان دارند. نه از آن زمستان سخت که دائم برایش روضه می‌خواندند خبری است و نه از آن شب‌های سیاه و هولناک که در پیشگویی‌ها آمده بود. شاید تاریکی بیش‌ازحد اپیزود سوم این فصل مصداقی بود برای طولانی بودن شب، که البته به لطف خدای نورِ بانو ملیساندرا توانستیم اندکی از جنگ و نبرد را تماشا کنیم. بیایید صحنه نبرد نایت‌کینگ را نادیده بگیریم و نپرسیم که چطور آریا او را مغلوب کرد. و یا چطور اژدهای دنریس –که در اپیزود آخر فصل 7 به زیر سلطه نایت‌کینگ درآمده‌بود- توانست دیوار بزرگ را با آن قدمت ویران کند اما در فصل جدید نتوانست آن سنگی را که جان اسنو در پشتش پناه گرفته بود ذوب کند؟ ناچار باید بگوییم آتش اژدهای آبی‌رنگ ما موقتا خاموش شده‌بود تا ما دوباره جان اسنوِ از مرگ بازگشته را در روند داستان داشته‌باشیم که خب خداراشکر ما را از وجودش راضی نگه داشت.

حمله نابه‌هنگام یورون گریجوی را که از ناکجا بر سر دنریس یورش برد چگونه منطقی بدانیم؟ چطور تنها اژدهای بازمانده دنریس بعد از مرگ مادرش شعور لحظه‌ای یافته و تخت آهنین را ذوب کرد، اما از سوزاندن قاتل مادرش که در مقابلاش ایستاده بود صرف نظر کرد؟ آخر آن ماگ قهوه و بطری آب را چطور هضم کنیم؟

 

لیوان قهوه استارباکس در فصل هشتم

 

پیشگوییهایی که تا حدودی منطق را به سریال بازگرداند

بی‌تفاوت نگذریم از مهمترین پیشگویی ساحره خانه نامیران که در فصل 2 شاهدش بودیم و دیوانگی دنریس در فصل آخر را منطقی‌تر جلوه میدهد. ساحره لاغر اندام آن زمان چنین گفت: «وقتی سه اژدهای تو متولد شدند، جادوی ما نیز دوباره متولد شد. این قوی‌ترین جادوی ما در زمان آن‌هاست. و سه اژدهای تو قوی‌ترین در زمان خودت هستند. تو درکنار آن سه خواهی‌بود. زمستان، تابستان و دوباره زمستان. در طول هزاران هزاران فصل و ما نیز در کنارت خواهیم ماند تا دنیا به پایان برسد.» و در کنار پیشگویی‌های ساحره ما صحنه‌ای از فرجام غم‌انگیز کینگز لندینگ را میبینیم که دنریس در میان برف آهسته قدم برمیدارد و هراسان در فکر لمس کردن تخت آهنین است. و این همان صحنه آشنایی است که چندین سال بعد دنریسِ خشمگین در دنیای حقیقی پیش روی خود می‌بیند. به‌علاوه اگر توانایی خارق‌العاده برن استارک را نادیده نگیریم که کلاغ سه چشم چطور او را به سمت هدف نهایی‌اش رهنمود میکرد به پادشاهی رسیدن این پسرک فلج برایمان قابل هضم‌تر خواهد بود. هرچند نظریه‌های بیشماری درباره یکی بودن برن استارک و نایت کینگ آمده است که برن با بازگشت به گذشته روند تمام این ماجراها را شکل داده. از شکل‌گیری دیوار یخی گرفته است تا رسیدن به پادشاهی.

خدانگهدار سریال محبوب

با تمام این اوصاف روند داستانی فصل 8  مخاطباناش را همچون گذشته به خود جلب نکرد و موجب سقوط ناگهانی امتیاز سریال در IMDB شد. همه‌مان متفق‌القول میدانستیم که پایان‌بندی در 6 اپیزود آن هم برای فصلی مملو از اتفاقات کوچک و بزرگ کمی غیرمنطقی به‌نظر می‌رسید و شاید همین موضوع موجب بیشترین نارضایتی‌ها شده بود. اگر نویسنده بیشتر به سیر داستان در این فصل می‌پرداخت و اینقدر با عجله سریال را به اتمام نمی‌رساند با خاطره‌ای خوش سریال را به آرشیو فیلم و سریال‌هایمان می‌افزودیم؛ همانطور که اکثر مخاطبان متذکر شده‌بودند اگر سریال چند هفته دیگر هم ادامه می‌یافت با جان و دل دنبالش می‌کردیم. سریالی که خیلی‌ها را شاید برای اولین بار، با انتظار و گمانه‌زنی برای چگونگی پیش رفتن داستان و روایات آشنا کرد و شیرینی آن را به دهانشان چشاند.

برچسب ها
بازی تاج و تخت
گات
جرج آر. آر. مارتین
اچ‌بی‌او
نظرات کاربران
کد امنیتی
نسیم پهلوان
نسیم پهلوان
٩٨/٠٣/٠٧
٠
٠
خیلی موافقم مقاله تون درسته// فصل آخر خیلی با عجله پیش رفت متاسفانه خطاهای داستان زیاد بود به نظر منم جنگ مردگان خیلی راحت تر از چیزی بود که تصورشو داشتیم.. از طرفی مرگ بانو ملیساندرا در جایی اتفاق افتاد که با پیشگویی خودش تفاوت داشت.. وقتی به دراگون استون رفت لرد واریس بهش گفت پیشنهاد میکنم دیگه به وستروس برنگردید ملیساندر گفت برمی گردم چون باید توی این سرزمین بمیرم درست مثل تو.. در صورتی که ملیساندر توی وینترفل مرد :) معشوقه ی دنریس خیلی مضحک از دور خارج شد و دیگه به کمک ملکه ش نرفت و کاملا مشخص بود از دور خارج شده تا جان اسنو جاش رو بگیره و... و... و.. در مورد آریا..راستش از کشته شدن نایت کینگ توسط آریا از شدت خوشحالی جیغ کشیدم دقیقا همونی شد که میخواستم اما کاش فصل اخرو از نو میساختن (یا حداقل 3 قسمت آخر رو)و جور دیگه ای پایانش رو مینوشتن کاش اونقدر دنریس رو منفور نمی کردن..و..
محدثه_ظریفیان
محدثه_ظریفیان
٩٨/٠٣/٠٨
٠
٠
متشکر از شما😊🌱به قول خیلی ها این فصل کلا از مابقی فصل ها جدا افتاده بود. شاید هم نویسنده به خاطر اینکه میخواسته بیشتر موجب قافلگیری مخاطب بشه دچار خطاهایی شده. و همچنان سوال های بی جواب زیادی رو تو ذهنمون باقی گذاشت.
Sonia
Sonia
٩٨/٠٣/٠٧
٠
٠
خیلی خوب نوشته بودی 👌🏼 ولی شاید چون جان اینو از تارگرین ها بود اژدها باهاش کاری نداشت؟! 🤔
محدثه_ظریفیان
محدثه_ظریفیان
٩٨/٠٣/٠٨
٠
٠
متشکرم❤😊 راستش هرطور که به قضیه نگاه میکنم یک اژدها نمیتونه تصمیم بگیره. قدرت تفکر که نداره. شاید هم حرف شما درسته. این هم در کنار هزار سوال دیگه قرار میگیره‌.😅
نسیم پهلوان
نسیم پهلوان
٩٨/٠٣/٠٨
١
٠
محدثه بانو طی فیلم دقیقا خاطرم نیس کی اینو گفت اما یکی از اینایی که رفتار اژدهارو تحلیل می کرد گفت اژدها ها به اندازه ی انسان ها میفهمن و گاهی باهوش تر عمل میکنن.. البته چون برای فصلای گذشته شه دقیق خاطرم نیس کی میگفت :( ولی منم استدلال سونیا رو برای این قضیه داشتم
نسیم پهلوان
نسیم پهلوان
٩٨/٠٣/٠٧
٠
٠
آها اینم خاطرم اومد.. ابتدای قسمت پنجم از فصل هشتم لرد واریس قبل از مرگش نامه هایی نوشت.. من فکر می کردم حقیقت ماجرای جان رو برای بقیه ارسال کرده تا موضوع رو مشخص کنه اما انگار اصلا فراموش شد به اون نامه ها پرداخته بشه!مرگ سرسی و جیمی هم خیلی کشکی اتفاق افتاد :/
محدثه_ظریفیان
محدثه_ظریفیان
٩٨/٠٣/٠٨
٠
٠
دقیقا. از مرگ سرسی نگم که... هممون انتظار داشتیم با عذاب هولناکی کشته بشه.😐😌
sara_j
sara_j
٩٨/٠٣/٠٧
١
٠
دلمون تنگ میشه واسه سریالش.....
محدثه_ظریفیان
محدثه_ظریفیان
٩٨/٠٣/٠٨
١
٠
دقیقا... من خودم با تموم شدنش حال بدی داشتم. ظاهرا نیازه بریم از اول نگاه کنیم.😅
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٨/٠٣/٠٧
٠
٠
به به تبریک می‌گم. خدا رو صد هزار مرتبه شکر که من کل این سریال رو تو 3 هفته اخیر دیدم. طفلی اونایی که 8 سال به انتظار وینتر ایز کامینگ نشستن و آخرش تو یک قسمت سر و تهش به هم بافته شد خخخ
محدثه_ظریفیان
محدثه_ظریفیان
٩٨/٠٣/٠٨
٠
١
متشکرم از شما😊🌱 البته انتظار برای دیدن سریال هم دوست داشتنی بود. هرچند خودم هم کل سریال رو ۱ ساله دیدم ولی برای فصل آخر جدا هیجان داشتم. خب فقط حداقل هیجانش دوست داشتنی بود.😅