عامه‌پسندهای الکی مشهور!
کتاب‌های ضعیفی که به کمک اینستاگرام و قهوه، پرفروش شدند!

عامه‌پسندهای الکی مشهور!

نویسنده : sara_j

اینستاگرامم را بالا و پایین می کنم. اولین باری نیست عکس یک نفر را می‌بینم که با صورت خندان این کتاب را در دستش گرفته و نشان می‌دهد که از خریدنش خوشحال است. پیش از آن هم بارها و بارها عکس این کتاب را در صفحات مربوط به کافه‌ها و ناشران دیده‌ام، یک بار در دست یک نفر، یک‌ بار روی میز کنار یک فنجان قهوه، یک بار کنار پیانو و... بالاخره عزمم را جزم می‌کنم و کتاب را می‌خرم. بعد از خواندن چند صفحه حسابی تو ذوقم می‌خورد. انتظار شاهکاری ادبی را نداشتم، اما حتی آن قدری جذبم نکرده که بتوانم چند صفحه دیگر از این کتاب پرفروش را بخوانم!

کم نیست مواردی که به خاطر فضای تبلیغات اینستاگرامی یک کتاب یا حتی عنوان جذابش، وسوسه می‌شویم و آن را می‌خریم، اما بعد از خواندن چند صفحه می‌فهمیم آن‌قدرها هم ارزش معروف شدن نداشته است. در ادامه، چند مورد از کتاب‌هایی را بررسی می‌کنیم که الکی مشهور یا پرفروش شدند.

 

قهوه‌ی سرد آقای نویسنده

چاپ اول این رمان عاشقانه، در همان مراسم رونمایی در اردیبهشت 96 به اتمام رسید. چندروز بعد، این کتاب تجدید چاپ شد و تمام هزار نسخه چاپ دوم هم در دومین رونمایی، به فروش رسید. موفقیت تجاری قهوه‌ی آقای نویسنده، آن را به یکی از کتاب‌های پرفروش سال 96 تبدیل کرد و این کتاب، امروز از مرز 72 چاپ گذشته است!

روزبه معین، نویسنده کتاب، پیش‌تر بخش‌های مختلف آن را به صورت سریالی در فضای مجازی منتشر کرده و همین امر مخاطبان بسیاری را با کتاب همراه نموده است. مانند کتاب «پستچی» از چیستا یثربی که ابتدا در صفحه اینستاگرام او منتشر می‌شد. قهوه‌ی سرد آقای نویسنده، با حالتی گنگ شروع می‌شود، جمله‌ها و کلمات نه تنها مخاطب را جذب نمی‌کند، بلکه گاهی سرکوب کننده حس و حال او نیز هستند. داستان روندی سریع دارد و این باعث شده است که به جزئیات پرداخته نشود و در انتها، پایانی کلیشه‌ای و غم‌انگیز، خواننده را حسابی ناامید کند. محاوره بودن لحن کتاب و انتشار گسترده‌ی بخش‌های مختلف آن در شبکه‌های اجتماعی، از دلایل پرفروش شدن آن است.

 

 

قهوه سرد آقای نویسنده

 

بیشعوری

با جستجوی ساده‌ی هشتگ بیشعوری در اینستاگرام، با موج عظیمی از عکس‌های این کتاب در زاویه‌های مختلف روبه‌رو می‌شوید. این کتاب که چندسالی جزء کتب ممنوعه بود، بالاخره در سال 93 برای بار نخست چاپ شد و در چندماه، چندمرتبه تجدید چاپ شد و نهایتا 50هزار نسخه در نخستین سال عرضه‌اش فروخت. بیشعوری امروز به حوالی چاپ سی‌ام رسیده و توسط ناشرین متعدد چاپ می‌شود. اما در این کتاب واقعا چه خبر است؟

بیشعوری اثری اجتماعی یا با ارفاق، کتابی با رگه‌های روانشناسی است که به توصیف بی‌شعوری، آن هم با ده‌ها کلمه توهین‌آمیز می‌پردازد. نویسنده در این کتاب به شرح برخوردهایش با آدم‌های -به قول خودش- بی‌شعور می‌پردازد و در واقع مجموعه‌ای از وقایع و اتفاقاتی را نقل می‌کند که در زندگی با آن‌ها مواجه شده. در کتاب، خبری از تحلیل یا راهکارهای درست و حسابی برای معضلات شرح داده شده وجود ندارد و هدف از ترجمه‌اش، بیشتر از اعتلای فرهنگ عمومی و بهبود رفتارهای مردم، تسلط بر بازار کتاب‌های عامه‌پسند و غیرداستانی بوده. فضای تبلیغاتی اینستاگرام و همچنین عنوان بامزه کتاب، از عوامل پرفروش شدن آن بوده‌اند؛ هرچند ممنوعه بودن بیشعوری در دوره زمانی پیش از چاپ نیز در مشهور شدنش بی‌تاثیر نبوده است.

 

کافه پیانو

همین ابتدا بگویم که به نظرم این کتاب، برخلاف ظاهرش یک رمان نیست و شاید بشود آن را دل‌نوشته یا درددل‌های وبلاگی طبقه‌بندی شده یک نفر باشد. پای کافه پیانو به قلم فرهاد جعفری، دوازده سال پیش-تقریبا در همان دوران اوج وبلاگ‌نویسی- به کتابفروشی‌ها باز شد و طی دو سال به چاپ بیست و پنجم رسید. اما برعکس ظاهر زیبایش، خط داستانی منسجمی ندارد و گویی نویسنده در طی سال‌ها هر چه را که به نظرش جذاب می‌آمده یک گوشه یادداشت کرده و زمان نگارش کتاب، همه را با هم وارد داستان کرده است. کتاب پر از شخصیت‌هایی است که بی‌هوا وارد می‌شوند، چندصفحه ای را سیاه می‌کنند و بعد غیب‌شان می‌زند.

به نظر می‌رسد فرهاد جعفری دوست داشته چیزی مثل «عقاید یک دلقک» یا «ناتور دشت» را روی کاغذ بیاورد، اما چندان موفق نبوده و متن‌ش به اندازه آن‌ها پخته نیست. عنوان کتاب هم در پرفروش شدن آن بی‌اثر نبوده است که انصافا هم جان می‌دهد برای قرارگیری کنار قهوه و پست شدن در اینستاگرام!

 

کافه پیانو

 

من پیش از تو

«من پیش از تو»، «پس از تو»، «یک به علاوه یک» و دیگر کتاب‌های جوجو مویز که بیشتر با ترجمه خانم مریم مفتاحی مشهور شدند، بخش اعظمی از فروش‌شان را مدیون همین عکس‌های اینستاگرامی هستند. من پیش از تو به چاپ شصتم نیز رسیده است و هفته گذشته، در تب و تاب نمایشگاه کتاب تهران نیز کماکان رقیب جدی بسیاری از کتاب‌های تازه منتشر شده دیگر بود. تا امروز حدود 133 ترجمه فارسی از آثار جوجو مویز در ایران منتشر شده که کم‌نظیر است و البته خطرناک. خطرناک از این نظر که بسیاری از این ترجمه‌ها، ضعف فراوانی دارند که ممکن است مخاطب را از خواندن دیگر آثار ترجمه شده، باز دارد.

من پیش از تو، با داستانی ساده و با بهره‌گیری از کلیشه رابطه عاشقانه دختر فقیر-پسر پولدار کارش را شروع می‌کند و از آن به بعد، در قالب یک داستان عاشقانه عامه‌پسند ادامه پیدا می‌کند و تا حدود زیادی مخاطب را یاد آثار ر.اعتمادی و م.مودب پور می‌اندازد.

 

نسخه های مختلف کتاب های جوجو مویز

 

لطفا گوسفند نباشید!

بعید است در ده سال گذشته به کتابفروشی رفته باشید و این کتاب را ندیده باشید! «لطفا گوسفند نباشید!» از زمان چاپ اولش در سال 84 تا امروز، چندین نوبت چاپ شده و هنوز هم در حال تجدید چاپ است. کتاب، چکیده‌ای از کتاب‌های روان شناسی موجود در بازار و تعالیم مکاتب هندی (مانند اُشو) و خواجه عبدالله انصاری و حتی فرامین مذهبی خودمان است که یکجا جمع شده‌اند. در حقیقت این کتاب آش شوربایی از پندهای اخلاقی نویسندگان و شعرای مختلف می‌باشد که بخش اعظم فروشش را مدیون عنوانش است. البته می‌توان این کتاب را یک سر و گردن بالاتر از بقیه کتاب‌های گفته شده تا اینجای فهرست دانست، زیرا نقدهای مثبت زیادی درباره‌اش وجود دارند و به خیلی‌ها در زمینه خودشناسی کمک کرده است.

ما و ادبیات عامه‌پسند

اگر بخواهیم با عینک مثبت‌اندیشی به این مسئله بیندیشیم، باید بگوییم کتاب‌های عامه پسند در همه جای دنیا وجود دارند و بخشی مهم از صنعت نشر هر کشور می‌باشند. خواندن این کتاب‌ها مطلقا بد نیست، اما اینکه سلیقه مخاطب در حدّ همین کتا‌ها باقی بماند هم زیاد خوب نیست. نمی‌توان صنعت نشر را از چاپ این کتاب‌ها منع کرد؛ اما این وظیفه بر دوش صاحب قلمان و اهل فرهنگ است تا سلیقه جامعه را بهبود بخشند. کسی که کتاب‌های عامه پسند می‌خواند، مسیر کتابخوانی را بهتر طی می‌کند و در حقیقت کتاب‌های عامه پسند، پله‌ای هستند برای پیشرفت فرهنگ کتابخوانی هر کشور. در دهه‌های پیش نیز شاهد پرفروش بودن کتاب‌هایی از این دست مانند کتاب های فهیمه رحیمی و م.مودب‌پور بوده‌ایم، اما همین کتاب‌ها باعث شدند خیلی‌ها به سمت کتابخوانی بروند.

برچسب ها
نمایشگاه کتاب
قهوه‌سردآقای‌نویسنده
کتابخوانی
ادبیات عامه پسند
بیشعوری
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
محدثه_ظریفیان
محدثه_ظریفیان
٩٨/٠٢/٢٠
٢
٠
من کتاب به تازگی به چاپ رسیده آقای 《امیر علی.ق》 رو هم به لیست اضافه میکنم. کتابی که چنان در نمایشگاه کتاب امسال سر و صدا به راه انداخت و صف های طولانی ای را تشکیل داد که با توجه به محتوای کتاب جای تعجب و فکر داشت. و من از جملات پایانی شما لذت بردم که گفته بودید:《خواندن این کتاب‌ها مطلقا بد نیست، اما اینکه سلیقه مخاطب در حدّ همین کتا‌بها باقی بماند هم زیاد خوب نیست.》دقیقا نکته همین جاست: سطح سلیقه آدم ها معلوم نیست دارد به کدام سمت میرود.
sara_j
sara_j
٩٨/٠٢/٢١
٠
٠
بله متاسفانه در حال تغییر دادن ذائقه مخاطب هستند. ممنون از توجهت محدثه جان
سیما کاشف
سیما کاشف
٩٨/٠٢/٢١
٢
٠
سلام عزیزم. تبریک برای اولین مطلبت *_* امیدوارم خوب پیش بری..... چه موضوع جنجالی ای هم نوشتی!! من خودم طرفدار جوجو مویز و من پیش از تو هستم. راحت باهاش همذات پنداری میکنم و دوستش دارم. فیلمشم جذابه. حالا این که کلیشه است یا نه رو آره!موافقم باهات.ولی تهش راضی کننده است کتابش.... لطفا گوسفند نباشید رو هنوزم تو کتابففروشیا میذارن دم دست =))
sara_j
sara_j
٩٨/٠٢/٢١
٠
٠
ممنون سیما جان. بله من خودم هم برخی کتاب های جوجومویز رو خوندم و لذت بردم.برای یک بار خوندم خوبه اما اثر ماندگاری نیست که بشه 50 سال دیگه هم ازش یاد کرد. انشالله اولین مطلب شما هم به زودی :)
f_Hoseini
f_Hoseini
٩٨/٠٢/٢١
١
١
پایان مطلبتون خیلی منطقی بود.آفرین. این کتابا حیات نشر رو تضمین میکنن. همونطور که فیلمهایی مثل اونجرز و اسپایدرمن و اکوامن،کممپانی های ساخت فیلم رو سرپا نگه میدارن تا آثار مهمتر و ارزشمندتر رو بسازن.
sara_j
sara_j
٩٨/٠٢/٢١
٠
٠
متشکر از توجهتون. بله توی سینمای خودمون هم فیلم های آرش معیریان و سعید سهیلی مردم رو می کشونن به سینما.هر چند محتوای خاصی ندارند
alirezam_abdi
alirezam_abdi
٩٨/٠٢/٢١
٢
٠
منم باهاتون موافقم. اما تو این اوضاعی که کتاب نمی‌خوانیم باید خداروشکر کرد که اینارو می‌خوانیم... 😀
sara_j
sara_j
٩٨/٠٢/٢١
٠
٠
متشکر از توجهتون حداقلش اینه که می تونیم دلخوش باشیم مردم میرن سمت کتاب و دغدغه براشون ایجاد شده
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٨/٠٢/٢١
٣
٠
خیلی خوب و کامل بود. اتفاقا یک بار با فرهاد جعفری صحبت کردم. تعریف می کرد از این که چقدر ناطوردشت رو دوست داره. اغلب نویسنده ها سبکاشون تقلیدی از نویسنده های بزرگتره. یک روند یادگیری و پیشرفت در نویسندگی همینه اصلا ولی مهمه که یک تقلید استادانه صورت بگیره . من کافه پیانو رو نخوندم ولی همین قدر می دونم که اگر یکی بتونه یک تقلید درست از ناطور بنویسه باید سجدش کرد. با توجه به چیزایی که گفتی و چیزایی که شنیدم کافه پیانو در جایگاه قیاس هم قرار نمی گیره.
sara_j
sara_j
٩٨/٠٢/٢١
٠
٠
راستش کامنتت منو یاد حرف امیرعلی نبویان توی یه برنامه انداخت که گفت کتاب های خوب و ماندگار نوشته شده اند و دیگر هم نوشته نمی شوند.ما هم داریم اداشونو درمیاریم. البته امیدوارم این طور نباشه و هر روز کتاب ها بهتر و بهتر بشند.
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٨/٠٢/٢١
٢
٠
من شاید خودم از اون دسته آدما هایی بودم که با این کتاب ها به سمت کتابخوانی کشیده شدم:)) ولی این کتاب ها وقتی به کتابخوانی ضربه میزنن که صرفا یا واسه جلد خوش آب و رنگشون یا واسه نشون دادن اینکه اره منم این کتاب رو خوندم خریداری بشن و خاک بخورن...! مطلب خوبی بود واقعا
sara_j
sara_j
٩٨/٠٢/٢١
١
٠
البته من فکر می کنم حتی کتاب اگر خریده بشه و یه گوشه خاک بخوره بهتر از اینه که خریده نشه چون این جوری حداقل به صنعت نشرمون که مثل یک کشتی به گل نشسته است کمک می کنه :)))
نگارعبادپور
نگارعبادپور
٩٨/٠٢/٢١
٣
٠
با خوندن متن‌تون هم خوشحال شدم که هیچ کدوم از این کتابا رو نخریدم :) و هم ناراحت شدم که چرا نخوندمشون تا حس‌تون رو درک کنم :( اما توصیفتون از کتابا خیلی کامل بود لذت بردم.
sara_j
sara_j
٩٨/٠٢/٢١
١
٠
ممنون نگار عزیز نظر لطفته شاید باورت نشه ولی من "من پیش از تو" رو خوندم!"بی شعوری" رو هم اولاشو خوندم بعد دیگه کلا گذاشتم کنار :)))))
m.babaee
m.babaee
٩٨/٠٢/٢١
١
٠
خداقوت مطلب بسیار خوبی بود من فکر میکنم امروز فضای مجازی خوراک فرهنگی از جمله نوع کتاب‌های انتخابی جامعه رو در دست گرفته و متاسفانه بعضی کتاب‌ها شبیه به سلبریتی‌هایی در فضای مجازی شدن که اجازه دیده شدن کتابهای با کیفیتتر از نظر محتوا رو به مخاطب نمیدن
sara_j
sara_j
٩٨/٠٢/٢١
١
٠
متشکر دوست خوبم البته این یک حسن هایی هم داره و اینکه مردم میرن سمت کتاب به هر حال با کتاب عکس بگیرن بهتر از اینه که با پیتزای تو رستوران عکس بندازن :))))
سوسن
سوسن
٩٨/٠٢/٢٥
١
٠
سلام از متنی که نوشتید سپاسگزارم من هم با شما هم عقیده هستم. و خب کتابی که آقای قاضی نظام دارند هم به این دسته اضافه می کنم کتاب قهوه سرد رو خوندم و راستش نظرم با شما متفاوته یه رمان ماجراجویانه و کمی رمانتیک بود به نظرم و خب مخاطب خاص خودش رو داشت.کسانی که بخش هایی از داستان رو قبلا خونده بودن این کتاب رو مطابق سلیقه خودشون دونستن.... من فکر می کنم واقعا کار بیهوده ای هست که ما تو هر داستان و کتابی دنبال چیزی باشیم که بهمون اضافه شه...دنبال تجربه ی گران بها یا علم و دانش....گاهی اوقات میشه بعضی کتاب ها رو خوند تا یه جور خستگی ذهن رو از بین برد... و البته کتاب آقای معین در نوع خودش خیلی خوب بود...من از اینکه کتابی خوندم که یه داستان بلند بود و در داخلش چندین داستان کوتاه جای گرفته بود که تو هر کدوم هم نکات ظریفی بوده واقعا لذت بردم و به نظرم این کتاب توسط یه ذهن خلاق نوشته شده !
sara_j
sara_j
٩٨/٠٢/٢٩
٠
٠
ممنونم از توجهتون سوسن عزیز هر چند با بخشی از حرفات موافق نیستم دوست خوبم ما کتاب ها رو می خونیم تا علاوه بر لذت بردن و از بین بردن خستگی های ذهنی ، چیزی هم یاد گرفته باشیم این نظر منه البته
سیده ساجده علوی
سیده ساجده علوی
٩٨/٠٣/٠٣
١
٠
خداقوت ساراجان.. چقدر خوشحال شدم که قهوه سرد آقای نویسنده جزو لیستت بود :)
sara_j
sara_j
٩٨/٠٣/٠٩
٠
٠
ممنون دوست عزیزم بله پیشنهاد شما بود دیگه :)
لیلی
لیلی
٩٨/٠٣/٣١
٠
٠
بیشتر ایرانیاfeelingهستند. به احساسات بیشتر از قدرت و منطق توجه میکنند. همین باعث شده فیلم و کتابای عاشقانه زیاد و پرفروش بشه ولی هرچیزی ک پرفروش میشه محبوب نمیشه چون ادما بعضی اوقات نمیدونن دارن چیکار میکنن و سر چشم و هم چشمی ، کم نیوردن یک اثری رو تو چشم جلوه میدن ولی محبوب نه
پربازدیدتریـــن ها