مسکن رو وا نکرده پس فرستاد!
خبرچین - شماره چهارم

مسکن رو وا نکرده پس فرستاد!

نویسنده : ناصر جوادی

جنجره سگی لاکچری!

بعداز عمل دماغِ سر بالا و سوراخ کردن گوش و دماغ، این روزها تب جراحی گوش الاغی و چشم گربه‌ای بد جور لاکچری باز های ایرانی را سوزانده و هر جور شده می‌خواهند ریخت‌شان را از شکل و شمایل آدمیزادی دربیاورند و با احشام و اغنام یکی شوند. به شما توصیه می‌کنیم اگر با موارد این‌چنینی برخورد کردید بیخیال نصیحت کردنشان شوید که خواندن یاسین در گوش الاغ، اثری ندارد. تنها کاری که در مواجه با این افراد جواب می‌دهد این است که جوری بزنیدشان که صدای سگ بدهند! با این کار هم عصبانیت شما رفع می‌شود، هم آنها صاحب حنجره سگی شده و ذوق می‌کنند. فقط یادتان نرود چند میلیون تومان به عنوان دستمزد از آنها بگیرید تا از لاکچری بودنِ کار کم نشود!

املای نا نوشته!

عباس آخوندی در جلسه تودیع و معارفه‌اش گفته افتخار می‌کند که در دوره وزارتش حتی یک مسکن مهر هم افتتاح نشده است. او پیش از این هم گفته بود مسکن مهر طرح مزخرفی است، اتفاقا راست هم گفته، خانه‌ای که تویش عطسه بزنی هفت همسایه از چپ و هفت همسایه از راست همزمان می‌گویند: «عافیت باشه!» واقعا مزخرف است! حالا این که همین طرح کلی آدم مستاجر را که در خواب شب هم صاحب خانه شدن را نمی‌دیدند به آرزوی‌شان رسانده هم آنچنان اهمیتی ندارد. طرح خوب مسکن اجتماعی است. توی مسکن اجتماعی عطسه که هیچ، نخود لوبیا هم بخورید هیچکدام از همسایه‌ها متوجه نمی‌شوند! این نکته هم که در طول چند دوره وزارت آقای آخوندی حتی یک واحد مسکن اجتماعی ساخته نشد هم اهمیت چندانی ندارد، مهم این است که طرح شان خوب بود!

همیشه شعبون یک بارم رمضون! 

رسانه‌ها، خانم‌ها، آقایان و باز دوباره آقایان! چه خبرتونه؟ چه خبرتونه؟ تا هیئت کوهنوردی استان خراسان یک خبطی کرد و گفت خانم باید با اجازه شوهرشان بروند کوهنوردی جوری سر و صدا و موج خبری راه انداختید که خبرِ دامنه‌دار خاشقچی را هم شست و برد. فمنیست‌بازی هم حدی دارد دیگر! این همه سال که ما مردها برای رفتن به کوه و کوه پایه و تپه از خانم‌مان اجازه می‌گرفتیم شما کجا بودید؟ چرا یکبار صدای اعتراض ما مردهای مظلوم نشدید؟ اصلا کوه پیشکش شما کل مساحت ۱۶۴۸۰۰۰ کیلومتر مربعی ایران را بگردید. تعداد مردهایی که می‌توانند بدون اجازه زن‌شان به خانه مادرشان بروند از تعداد انگشت‌های دست و پا تجاوز نمی‌کند! چرا یک بار در حمایت از ما مرد های مظلومِ ز.ذ کمپینی تشکیل ندادید؟ خب مشخص است از زن‌هایتان می‌ترسید دیگر. بیایید یک بار مثل یک شیر مرد شجاع... (صدای باز و بسته شدن در اتاق)! اوه اوه من الان یادم آمد هنوز ظرف های نهار را نشسته‌ام! فعلا خداحافظ

برچسب ها
یادداشت طنز
آخوندی
عمل زیبایی
هیئت کوهنوردی خراسان رضوی
نظرات کاربران
کد امنیتی
notareal
notareal
٩٧/٠٨/٢٥
١
٠
«مسکن مهر» به کمپین «مبارزه با بی چادری» پیوست.// همیشه شعبون بازم شعبون.// «دماغ سر بالا، گوشی الاغ وار . . . که به باشد همی از مردم آزار»// «بخواندم اندرین نغزین مقاله . . . یکی مطلب دوتاش فایده نداره»// سپاس گرامی، امید که شوخ سخنی این مهرورز به دل نشسته، گرچه رسوب نکند. چند دبیره ای که بهمان بسیار خوش گذشت (ناصرالدین الدوله).
naser_j
naser_j
٩٧/٠٨/٢٦
١
٠
اگه فارسی همینا رو هم بگید ممنون میشم :))
notareal
notareal
٩٧/٠٨/٢٦
٠
٠
گرامی، سلام؛ نونِ خشک دادید، چوبک گرفتید.// کامنت بلندبالایی ست، لزومی به خواندنش نیست، مگرکه میل برآن دارید.// - « . . . معارفه‌اش گفته: «افتخار می‌کنم در دوره وزارتم حتی یک مسکن مهر هم افتتاح نشد.» »؛ گرامی بعد از «:» نیازی به گیومه برای نقل قول نیست. از طرف دیگر آنچه در میان دو گیومه نوشته شده باید عین گفته شخص باشد، مگر اینکه نقطه چین به کار ببرید، در غیر این صورت جفا کردن، بد و فارسی اشتباه نوشتن ست. در زیر دو نقل قول از ایشان (آ. آخوندی) شبیه به مضمون شما آمده است. «این افتخار دولت است که حتی یک واحد مسکونی را نساخت.»، و «. . .، بخش زیادی از کار مسکن مهر را انجام دادم. یک مورد - مسکن مهر - را هم افتتاح نکردم، حتی یک مورد را افتتاح نکردم.» دومی به نوشته شما نزدیک ترست، اما چون نگران فارسی نوشتن هستید، جایز نیست فارسی را زیر پا گذاشته، آن چه را که عین آن گفته نشده به عنوان نقل قول مستقیم وارد کنید. از سوی دیگر ممکن ست، عین نوشتار شما را در جایی گفته اند و جستجوی من بی ثمر بودهِ، که دنیای ممکنات چه بسیار به یاری مان آید.// - «با این کار هم عصبانیت شما رفع می‌شود. هم آنها صاحب حنجره سگی شده و ذوق می‌کنند.»، «با این کار هم عصبانیت شما رفع می‌شود.» از نظر معنا یک گزاره است، نه یک جمله، هرچه ریخت جمله را داشت لزوما جمله نیست. در زبان فارسی و همه ی دیگر زبان های دنیا این قاعده ساری و جاری ست. همچنین به آنچه در لباس جمله بعدی آن آمده دقت کنید؛ اگر جمله است باید مستقلا دارای معنی(معنا) بوده روی پایِ خودش استوار بایستد - که این طور نیست، به کجا رفت فارسی؟// (دنباله در زیر:)
YaseenNateghi
YaseenNateghi
٩٧/٠٨/٢٧
٢
٠
notareal عزیز، سلام. خوشحالم از این که کامنتتون رو میخونم و ناراحتم از این که با اکانت ثبت شده ای کامنت نمیدین. با این حال، چند نکته رو باید بگم. نخست تشکر باید بکنم که اینقدر جزیی به مطالب دقت میکنید و نظرتون رو میگید. دوم این که انتقادتون در مورد نقل قول عباس آخوندی، درست و به جا بود. من حین ویراستاری مطلب، مبنا رو بر مستقیم بودن نقل قول و عینی بودنِ عبارت گذاشتم. و خب اونطور که دقایقی قبل جست و جو کردم، عبارت یه قدری متفاوت هست. «افتخار می‌کنم یک مورد از این واحدها را افتتاح نکردم.» در اصل یک واژه جایگزین واژۀ دیگری شده که به مفهوم آسیبی نزده، اما حرفه ای تر بود که عبارت عیناً آورده میشد. با این حال تصحیح شد. ممنون. سوم: در مورد اون ماجرای ز.ذ گمونم نکتۀ عبارت براتون شفاف نبوده. منظور از «ز.ذ»، واژۀ ضد نیست، بلکه ترکیب زن‌ذلیل است. نویسنده عمداً اونطوری نوشتن و بار طنز داشته. / سپاس که دقیق بررسی میکنید مطالب رو. خوندن کامنت هاتون وقت بیشتری میگیره نسبت به کامنت های دیگه ای که معمولاً دریافت میکنیم، ولی آموزنده س بعضاً برامون و قطعا هدف پشتش هم کمک به افزایش کیفی مطالب نویسنده هاست. موفق باشید.
notareal
notareal
٩٧/٠٨/٢٧
١
٠
بامدادان به نیکی ج. ناطقی گرامی.// سپاس گزارم از راستاهایی که بدان ها اشاره کردید، روشنگری شد. گرچه، راستاهای دیگر به توان خود برجا خواهد ماند. همچنین می بینم نوشته شما «لایک» خورده، نشانگر آنکه نویسنده گرامی نیز یادداشت شما را دیده اند.// گرامی، ما در پیرامون خود برخی آنچه بینیم، بازی های کهنه شده (یا به گفته هنرمند بزرگ ج. کشاورز «دستمالی شده») می باشد. «جیم» آتمسفر خود را دارد و به یاران رخصت می دهد پاکی ها، روراستی ها، و مهربانی هایی که روزی نشان ما بود، ازنو زنده کنیم - به امید خداوند.// اگر می بینم پاسخی از گونه بالا، یا باید از کنارش بگذرم، یا پی گیرِ آن باشم این چه «فارسی» ی است که نویسنده به دنبال آن ست - بنا را بر این گذاشته ایم که ما از بازی های روان و جان فرسای بیرون می خواهیم به دور باشیم. بند بند باید نشان می دادم که درون مایه نوشتار تا چه اندازه خالی از فارسی درست است. مگر نه این که این همان چالشی بود که نویسنده به این مهرورز ارایه کرده بودند.// گرامی، هرگاه در پروفایل ها می بینم که «جیمی»ها در چه رشته هایی پایان نامه ها و یا تزهای خود را ارایه کرده اند، بسیار خشنود می شوم. همچنین نیز چشم داشتی فراخور آن از نوشتارها در این مهرورز پدید می آید. این که چشم داشت ها برآورده می شود و یا نمی شود آماج گفتارم نیست، چراکه ما همه مان آزاد به دنیا آمده ایم و نه از برای خشنودی دیگری. گرچه آن زمان که به چالش کشیده می شوم، از داد دور است اگر پاسخ ندهم.// گرامی، چون به پارسی بسیار دلبستگی دارم، نوشته هایم بیشتر از این گونه خواهد بود - خواننده های این گونه نوشتار کم هستند. از سوی دیگر، اگر یک «جیمی» شوم و پستی بگذارم، دیدگاه های خواننده ها شایسته می بینم سرسری پاسخ ندهم، بلکه با آنها وارد یک گفتمان «نیمچه» گردم. شوربختانه، رخصت بسنده برای چنین کاری ندارم، از این روست که هموند(عضو) «جیم» نشده ام. می کوشم کمتر دیدگاه بگذارم در آتیه که چالش برانگیز نشود.// رخصت که از نو از شما سپاس گزاری کرده روز خرمی برای تان خواسته باشم. بودن شما در «جیم» انگیزاننده(باعث) دلگرمی ست.
آرام تهرانی
آرام تهرانی
٩٧/٠٨/٢٦
٠
٠
"تنها کاری که در مواجه با این افراد جواب می‌دهد این است که جوری بزنیدشان که صدای سگ بدهند!". البته این تنها کار و در عین حال "سفیهانه ترین" و "مغرضانه ترین" حرکت ممکن است که میتواند از یک "بزرگسالِ رشد نیافته" سربزند.
notareal
notareal
٩٧/٠٨/٢٦
٠
٠
- نقلِ قول به مضمونی می کنم از هنرمند خوب مان آقای داریوش کاردان، در باره برنامه «بَرَرِه»، آن زمان که ایشان بسیاری از گفتمان های آن برنامه را «لودگی» و بدآموزی نامیدند نه طنز، البته با گفتار نغزخودشان. «. . . که هیچ، نخود لوبیا هم بخورید هیچکدام از همسایه‌ها متوجه نمی‌شوند!»، آیا این نوشته تان شما را یاد آن گفته ایشان نمی اندازد؟ باید مرز بین طنز و این گونه چیدمان نابسامان را شناخت - البته شما مختار هستید. گرامی، نگرانی این که این نوع کلمات و گزاره ها در نوشتارهای شما به وفور پیدا می شود؛ این نه به فارسی کمک می کند، و نه به ادبیات طنزگونه. در بین اعضاء «جیم» دختر و پسرهایی در سن های پایین، مایه افتخار همه ی ما، و افرادی با تفکرات خانواده محور بسیارند. شما را نمی دانم، هر فرصتی که می یابم دیدگاه های تازه تر خودم را نگاهی می اندازم، مبادا که حساسیت های یاران را زیر پا گذاشته باشم با کاربرد واژه / گزاره ای لوده، یا دارای برداشتی حال دگرگون کن، و از این دست.// - بازنیز، و به راستی و درستی می گویم، می توانم بخش هایی دیگر از نوشته تان را بازنوشت کرده، نشان دهم «فارسی» نیست، که «زد» فارسی - « . . مظلومِ ز.ذ کمپینی تشکیل ندادید؟»، که فارسی آن «ضد کمپینی» ست. اجازه دهید تکرار کنم، منظورم اصلا سبک محاوره ای در نوشته ها نیست، بلکه فارسی غلط به وفور، آن چه در آن دیده می شود. من هرگز این یاد آوری ها را نمیکردم، اگرکه هسته مرکزی کامنت شما در باره «به فارسی» نوشتن نبود - آنان که در خانه های شیشه ای زندگی می کنند . . .// (دنباله در زیر:)
notareal
notareal
٩٧/٠٨/٢٦
٠
٠
- به نوشته «غیر فارسی» من بپردازیم، آن چنان که شما یادآوری کردید. «مهرورز» و «دبیره» سکه های رایج در گفتمان فارسی نیست، قبول دارم. دیگر چه یافتید، که مصدع درک دیدگاه من شده، شاید بجای «دیدگاه» باید «کامنت» از زبان انگلیسی و رایج در فارسی را به کار گیرم. به جای «کارزار» در نوشته ام از کمپین، انگلیسی، استفاده کردم، بر خلاف میلم، تا با سبک نوشتار شما هم خوانی داشته باشد، به کلمه «کمپین» در نوشتارتان نگاهی بیاندازید، که اشکالی نیز ندارد از دید من. به سبکی که عادت به آن ندارم کامنت گذاشتم، همه و همه برای این که گونه ی نوشتار، ما را از اصل مطلب دور نکرده باشد، و بهانه ای برای خلط مطلب نباشد.// - شما اگر می خواستید راجع به غیر مصطلح بودن فارسی من یادآوری کنید، وقت آن در کامنت من به نوشتار قبلی شما بود. در تجارت، حقوق، بازاریابی، و بسیاری راستاهای دیگر، به هنگام درست و بموقع عکس العمل نشان دادن، بسیار تاثیرگذارست، چون پیر شد، دیر شد.// دریافت من این است که شاید شما بسیار مشتاق بودید، اجازه بدهید بگویم، جبران مافات کنید؛ گرچه، آنجا چیزی برای جبران نبود، که هردو دیدگاه من در راه برخورد دو نقطه نظر بود و نه بیش. این دیدگاه آخری با دیدی طنزگونه در جهت نوشته شما و موافقت با آن قلم زدم - امیدم بود نغز آن بینید، که شاید هم دیده اید و من کم هوشم.// (دنباله در زیر:) (دنباله در زیر:)
notareal
notareal
٩٧/٠٨/٢٦
٠
٠
- گرامی، چون روز جمعه کامنت خودم را گذاشته بودم، همان روز پدیدار نشد. از این رو، و با اشتباه از طرف من، دو سه بار نوشته شما را بازبینی کردم در ساعاتی که پس از نیمه شب به وقت محلی شماست. آن چیزی که باعث تعجب من شد اینکه نوشته شما تعداد بسیار بالایی در ساعات مرده کلیک خورده بود. دو تصور برای من پیش آمد، اول این که شما پیاپی می خواهید بدانید عدد «۱» معرف کدام دیدگاه ست، دوم این که شخص یا گروهی دارد/دارند آن نوشته با مواد نیروزا به جلو میرانند، یا این که هردو. این بسیار غیر طبیعی بود که نوشتار همسایه شما، از یکی از بارزترین نویسنده های «جیم»، خ. حبشی، دارد روند عادی خود را طی می کند، اما نوشتار شما در آن ساعات نامتعارف ره چند صد شماره ای می پیماید. یکی از علت هایی که این دیدگاه حوصله سربر و بلندبالای خودم را گذاشتم اینکه، پاسخی، اگر که به درستی دریافته ام، باشد به اشتیاق شما، به همچنین به نقطه نظر«غیرفارسی» بودن کامنت من. چراکه بخوبی میدانم هم شما هم من زندگی عادی خود را سوای «جیم» داریم، نه زندگی ی «کلیک مندی» (گزاره من درآوردی - شرم بر من).// - من بسیار خوشحال می شوم که می بینم بسیاری زن ها و دخترهای «جیمی» تا این اندازه خوب می نویسند، هنوزه طعم نوشته خوب خ. عسل صادقی (یکی قبل از آخری) با من است. مردهای نویسنده بسیار خوبی نیز داریم، که در میان آنها هوش شما را ارج می نهم. طنزنویس های خوب نیز در میان ما هست؛ آ. خوب می نویسند و طنز را می شناسند، گرچه دیدگاه من با ایشان متفاوت است.// (دنباله در زیر:)
notareal
notareal
٩٧/٠٨/٢٦
٠
٠
- گرامی، می دانم شما هیچ کجا ادعا به طنزنویس بودن نکرده اید، نه آن که من دیده باشم. اما، در کوچه باغهای طنز قدم میزنید و برملا می کنید گوشه های از دیده پنهان را؛ از این رو از شما سپاس گزارم. گرچه، قواعد نوشتار اجتماعی، طنزگونه و یا دیگر ژانرها، را می شود بهتر مراعات کرد. شما در «جیم» ریشه دوانده اید و دوستان و همراهمان خود را دارید، اما آنجا که به بروز تفکر و نگاه ها رسد، این «لایک» ها و تمجیدها نیست که سازنده اند، بلکه گفتمان های سنجیده و در قالب هنجارهای فرد و خانواده از گونه ی زیبای ایرانی آن.// - آخر اینکه، شما می توانید بگویید که من پرحرفی کردم، که قبول دارم. یا اینکه گویید اشتباه کردم، که قبول ندارم تا زمانی که نشانه اش را بینم. یا اینکه بگویید وقتم را هدر دادم، که پاسخ دهم ممکن است وقت شما را به هدر داده باشم، اما نه وقت خودم را. از این رو که شما یک فارغ التحصیل رشته حقوق هستید، که بسیار بسیار وزین است. نمی دانم به درستی در دانشگاه ها ما چه می گذرد، یک کارشناس رشته حقوق در کشورهای بسیار جزو برترین است. باید آنها از همه بیشتر مطالعه کنند، بسیاری خارج از دروس دانشگاهی، و توان بسیار بالایی در امر نغزنویسی و نغزگویی و گرداندن بحث ها داشته باشند. این مهم سنگین تر می شود آن زمان که ما به سن های خود نگاه می کنیم در مقایسه با آن چه دیگری و دیگران هم طراز ما به دست آورده و می آورند. چه بسیار افسوس آور که این فرهنگ کهن و بارور، به ویژه در رده دانشی شما، را به دور ریزیم.// خداوند یار و نگه دارتان باد.
notareal
notareal
٩٧/٠٨/٢٧
٠
٠
در بالا « . . . آ. محسن انصاری زاده خوب می نویسند و طنز را می شناسند، . . .» باید جای گزینِ « . . . آ. خوب می نویسند و طنز را می شناسند، . . .» گردد، با پوزش از ج. انصاری زاده.
notareal
notareal
٩٧/٠٨/٢٧
٠
٠
ج. ناطقی گرامی، درودی از نو.// دیدم شما سنگینی ویرایش نویسه(متن) را از نو به خود داده اید. سپاس گزارم و شرمنده، که درست نبود دیدگاه این مهرورز در راستای کژی های بسیار نویسه، شما را به دردِسری این چنین بیاندازد. در هیچ جایی مشاهده نکرده ام که روز / هفته نامه ها و یا سایت ها این چنین سرویسی ارایه کنند. گرامی مرا به یاد داستان های «سپاه دانش» می اندازد، که برای مردمان دِهِ پاکاری(ماموریت) خود نوشته ویراستاری می کردند. امیدکه نوشته دیگر کاربران خوب «جیم» بتواند همگی آن آموزش بایسته(لازم) را فراهم کند، بل شما، نیز، بتوانید به کارهای هدف مند تری برسید.// با دیدن دیدگاه ج. آرام تهرانی، باردگر بخشی از نویسه را خواندم، به یاد گفته اسپینوزا در راستای دوسویگی(تقابل) خشونت افتادم. به این درون مایه که خشونت در بازتاب خشونت می آفریند، و فرد خشن نخستین فریسه(طعمه / قربانی) پایانی خشونت خود خواهد شد. همچنین گفتار فرزانگان(فلاسفه) و پیاژه سوئیسی(روان شناس) یادمان آورد که خشونت برخاسته از ترس و گره روانی آدمیان ست. امید که در ایران ما مهر و جسارت جای نشین این کالای اهریمنی شود بار دیگر.// «. . . با دیدی طنزگونه در جهت نوشته شما و موافقت با آن قلم زدم . . .»، گرامی این نوشته خود را در راستای سخن شوخ(طنز) نویسنده آورده بودم. گرچه، آن را بسیار بد نوشتم، مباد که خواننده در این اندیشه فرو رود که این مهرورز پذیرنده(تایید کننده) خشونت لخت نویسه بالا هستم. در خوانش دوم نویسه آن چه در جلوی چشمانم دیدم «زامیاد»ی بود با آدمیانی با میله های آهنی ایستاده درپشت آن، که یورش برند به هر اویی که خواهند.// شامگان به نیکی باد.
پربازدیدتریـــن ها