جیم - اجتماعی‌طور - مطمئنم که فقط «من» حق دارم www.jeem.ir
مطمئنم که فقط «من» حق دارم
من های خوش خیال، عصبی و لجباز

مطمئنم که فقط «من» حق دارم

نویسنده : گزینه جیم

«من» که این جا نشسته‌ام مطمئنم که تمام اندیشه‌هایم، تمام سخنانم و تمام رفتارهایم، صحیح و پسندیده و برحق است.

آن «دیگری» که مقابل من است، طبعاً همۀ اندیشه‌هایش، همۀ حرف ها و رفتارهایش، غلط است و باطل است.

پس حالا که حق با «من» است، نباید اجازه بدهم که آن دیگری، حرف بزند و اگر حرف زد، من نباید به حرفش توجه کنم. بنابراین وقتی که آن دیگری حرف می‌زند من باید در ذهنم دنبال پاسخ مناسب و کوبنده‌ای باشم، که نشان بدهد فقط «من» حق دارم و آن دیگری حق ندارد. 

«من» که این جا نشسته‌ام، مطمئنم که زبانِ من بهترین زبان دنیاست. شهرِ من زیباترین شهر جهان است. نظام فکری من عالی‌ترین جهان بینی است و برترین اندیشه‌ها را دارد. غذاهای کشور من، بهترین غذاهای دنیاست. مردم سرزمین من از همۀ مردم عالم باهوش‌ترند و در یک کلام «من» که این‌ جا نشسته‌ام مجمع همۀ خوبی‌ها و فضیلت‌ها و زیبایی‌های جهان هستم و این احساس آن قدر خوشایند است که حاضر نیستم با مطالعۀ کتاب‌ها و نوشته‌های دیگران یا با گوش کردن به حرف‌های آنان،  این احساسِ خوشایند را از دست بدهم.

*** 

اگر به اطراف خود نگاهی بیندازید، خیلی زود، چند نفر از این «من»‌های خوش خیال، و غالباً عصبی و لجوج را خواهید یافت.

این «من»‌های شگفت‌ که متاسفانه خیلی پرشمارند، همه جا هستند و بیش از همه در فضای مجازی پرسه می‌زنند.

«من»‌های شگفت‌ با کسی گفت و گو نمی‌کنند، آنها دنبال کسی هستند حرف‌شان را بشنود و تأیید کند.

اگر تأییدشان نکنی، چشم‌ می‌بندند و دهان می‌گشایند و فضا را آلوده می‌کنند.

در سخنانِ این «من»های شگفت هیچ نشانی از احتمال و شاید و ممکن است، نمی‌بینید؛ هر چه هست قطعاً و یقیناً و حتماً است.

یک بار در جمعی دربارۀ صحت انتساب یک رباعی به خیام، بحث می‌کردیم. یکی از این «من»های شگفت وارد بحث شد و گفت: به نظر من هر شعری که در آن حتی یک کلمۀ عربی باشد، از شاعران ایرانی نیست و جعلی است، همین و تمام!

به آن «منِ» شگفت، گفتم: البته حق با شماست. اصلاً همیشه حق با کسی است که قاطع و مطمئن و محکم حرف می‌زند و مباحثه را تمام می‌کند.

به راستی وقتی، کسی مطمئن است که برحق است، چه نیازی دارد به مباحثه با دیگران؟ مگر هنگامی که بخواهد حقانیت سخن «من» را بر کرسی بنشاند و بطلانِ سخنِ دیگران را اثبات کند.

کسی که «من» است و اندیشه و سخنش سرشار از قطعاً و مطمئناً و یقیناً و حتماً است، چه نیازی دارد به مطالعه و دیدن و شنیدن و تحلیل و استدلال و منطق و دسته بندی و استتناج؟

«من»های شگفت، میخ طویلۀ خرشان را بر مرکز عالم کوبیده اند و خودشان در کنار خرشان در مرکز عالم ایستاده اند، و این دیگران هستند که اگر تردید دارند، باید بروند و عالم را متر کنند. چون آن «من»ها که یقین دارند در مرکز عالم ایستاده‌اند.

یکی از این «من»‌های شگفت، برایم نوشته بود: زبانِ‌ مادری من،‌ بهترین و غنی‌ترین زبان دنیاست و پیشرفته‌ترین دستور زبان را دارد.

پرسیدم: چند زبانِ دیگر جز زبان مادری‌ات بلدی؟

- هیچ!

پرسیدم: چند کتاب دربارۀ زبانِ مادری‌ات خوانده‌ای؟

- هیچ!

پرسیدم: چند کتاب دربارۀ‌ زبان‌های دنیا و تاریخ زبان خوانده‌ای؟

- هیچ!

پرسیدم: چند کتاب لغت و دستور زبان به زبان مادری‌ات خوانده‌ای؟

- هیچ! هیچ! هیچ! اما مطمئنم که زبانِ مادری من، برترین زبانِ دنیاست.

این اطمینان و قطعیتِ مبتنی بر "هیچ" است که زاینده و سازندۀ «من»های شگفت ‌انگیز است.

به قلم اسمعیل امینی

برچسب ها
اسمعیل امینی
یادداشت اسمعیل امینی
اعتماد به نفس کاذب
همه چی دان
من
منیت
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها