جیم - اجتماعی‌طور - بنویسید صورتی؛ بخوانید خاکستری www.jeem.ir
بنویسید صورتی؛ بخوانید خاکستری
نوشتن از روز دختر کار سختی است

بنویسید صورتی؛ بخوانید خاکستری

نویسنده : مریم شیعه زاده

هرچقدر هم که با رسیدن روز دختر، نیش‌هایمان تا بناگوش‌مان باز شود و جشن بگیریم و تبریک بگوییم و برای هم عکس و کلیپ از دختر بچه‌های تپل و دوست داشتنی فوروارد کنیم، باز هم بیایید قبول کنیم که «نوشتن» از این روز کار سختی است. این را لحظه‌ای متوجه شدم که از اعضای تحریریه‌ خواستم سوژه‌های باحال و خوب‌شان را برایم ارسال کنند و سرآخر من مانده بودم و انبوهی از عبارات تلخ و گزنده. آنجا بود که فهمیدم این روز بیشتر از اینکه صورتی باشد، رنگ خاکستری به تن دارد. بیشتر از اینکه پرانرژی باشد، کسل و بی‌حوصله است و دوست دارد یک گوشه بنشیند و به زمین و زمان غر بزند. آنقدر که نشستند و برخواستند و گفتند که غر زدن کاری دخترانه است و اصلا چه معنی دارد که دختر با صدای بلند بخندد. با خودم فکر می‌کنم که هرچه بوده و هرچه که هست را بی‌خیال، من حال خوب کن می‌نویسم! باورش سخت است اما همین‌طور که پرانرژی به سراغ اخبار می‌روم، اولین خبر مرتبط، بدجور توی ذوقم می‌زند. به خودم می‌گویم اصلا گور بابای دوچرخه‌سواری، مسابقه دوچرخه سواری دختران زیر 11 سال را لغو کرده‌اند که کرده‌اند. ناخودآگاه یاد آن روزی می‌افتم که ایستگاه‌های دوچرخه سواری شهرداری مشهد را در خیابان‌ها دیدم. برای منی که عاشق دوچرخه و دوچرخه سواری بودم چه چیزی بهتر از این و امان از حس تلخ لحظه‌ای که برادرم گفت قرار نیست دوچرخه‌ای به دخترها بدهند. لحظه‌ای که خودم را یک شهروند درجه دو و در کشوری غریبه و میان عده‌ای اجنبی دیدم. بعدتر با همسر و یکی از دوست‌هایمان، گذرمان به اولین پیست پاتیناژ مشهد افتاد. سه تایی خواستیم وارد شویم که مجوز عبور من صادر نشد و همسرم و دوست‌مان داخل شدند و من گوشه‌ای ایستاده بودم و خارج از پیست ازشان عکس می‌گرفتم. هیچوقت درک نمی‌کنید چه می‌گویم. هیچوقت تلخی تمام و کمال این جملات را نمی فهمید. بگذریم... امروز جشن است و می‌خواهیم کمی حال‌مان بهتر شود. 

اخیرا به تماشای سریال گلشیفته نشسته‌ام. اثر بهروز شعیبی که انصافا کارهایش را دوست دارم و با دیدن نام او بود که راغب شدم سریال را ببینم. این سریال در شبکه‌ نمایش خانگی و به صورت هفتگی منتشر می‌شود و نمی‌دانم آن را دیده‌اید یا نه. داستان، داستان دختر نخبه‌ای است که رتبه یک کنکور ریاضی می‌شود و برای ادامه تحصیل به تهران می‌آید. بعدها در کنار این دختر نخبه که گلی نام دارد، شخصیت‌های دیگری هم به داستان اضافه می‌شوند. پسری که به تازگی تغییر جنسیت داده است و حالا با مشکلات دختر شدنش دست و پنجه نرم می‌کند. قهرمان و امید مدال المپیکی که به خاطر حساسیت‌های همسرش ممنوع‌الخروج می‌شود و نمی‌تواند به مسابقات جهانی اعزام شود و در نهایت رئیس دانشگاهی که همسرش در وزارت ورزش مسئول است و جلوی پای او سنگ‌اندازی می‌کند. فارغ از تمام نقدهایی که به سریال وارد است، به آن اشاره کردم چون برای اولین‌بار است که در یک سریال ایرانی، با چنین وسعتی به مشکلات زنان پرداخته می‌شود. شعیبی در کنار روند اصلی داستان، به مسائلی هم در گوشه و کنار می‌پردازد که قابل تقدیر است. مسائلی مثل حضور بانوان در استادیوم‌. بیایید این موضوع را به فال نیک بگیریم و به آینده امیدوارتر شویم. اینکه برای رساندن صدایمان به مسئولان و تصمیم‌گیرندگان متحدتر و منجسم‌تر شویم و روزهایمان همین‌طور خاکستری باقی نماند. 

روز دختر است. حالا می‌خواهم چند خطی هم بنویسم که برسد به دست دختران! سخت گذشته است، می‌دانم. جوانی‌تان با تحمیل تعصبات بی‌جا گذشت، می‌دانم. گاهی از حقوق اولیه‌تان هم منع می‌شوید، این را هم می‌دانم و خیلی چیزهای دیگر را اما فراموش نکنید که روح شما مظهر عشق و مهربانی و لطافت است. هرچقدر که مرد سالاری زشت و زننده باشد، زن سالاری هم هست. حقوق مساوی را از جامعه و اطرافیان و مسئولین و... طلب کنید اما هرگز به دنبال آن نباشید که هویت‌تان را با تفکرات فمینیستی دست‌خوش تغییر کنید. دنیا بدون روح دخترانه شما جای زیبایی نیست! 

برچسب ها
روز دختر
حقوق مساوی زن و مرد
تبعیض علیه زنان
شهرداری مشهد
ایستگاه دوچرخه شهرداری
مرد سالاری
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_koolak
k_koolak
٩٧/٠٤/٢٤
٢
٠
از فکرتون که مثل من بود بخصپص خط اخر خوشم اومد منم اولش فمنیست بودم و بعد ها فهمیدم از ماست که بر ماست به امید روزهای بهتر و اتحاد دخترونه واسه حقوقمون
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٧/٠٤/٢٥
٠
٠
پاراگراف آخر عالی بود...
مرضیه زندیه
مرضیه زندیه
٩٧/٠٤/٢٧
٠
٠
ممنون حرف دل ما رو زدید
پربازدیدتریـــن ها