بابای اسرارآمیز بچه‌های ایرانی
به مناسبت روز ملی ادبیات کودک و نوجوان

بابای اسرارآمیز بچه‌های ایرانی

نویسنده : نیلوفر نیک بنیاد

دبیرستانی که بودیم، با نزدیک شدن عاشورا و تاسوعا معلم پرورشی‌مان می‌گفت: «کمی هم در کنار عزاداری‌هایتان در محرم، کتاب بخوانید تا امام حسین را بهتر بشناسید.» این جمله از آن موقع توی ذهنم حک شده و هر وقت برای هر مناسبتی می‌خواهم شادی یا سوگواری کنم، با خودم می‌گویم: «چه‌قدر ریشه و اصل مناسبت را می‌دانم؟ چه‌قدر با زندگی این فرد آشنا هستم؟ چه‌قدر تاریخ‌چه‌ی این واقعه را می‌شناسم؟» هجدهم تیرماه هم یکی از همان روزهاست. از سال 1388 این روز به مناسبت درگذشت مهدی آذریزدی به‌عنوان روز ملی ادبیات کودک و نوجوان نام‌گذاری شد. اما خیلی‌هایمان چیز زیادی از این شخص و زندگی‌اش و علت نام‌گذاری این روز نمی‌دانیم. به همین دلیل در این مطلب سعی داریم ده حقیقت جالب را در مورد زندگی آذریزدی با هم مرور کنیم:

1- مهدی آذریزدی هیچ‌وقت به مدرسه نرفت. خانواده‌ی متعصبی داشت که مدرسه را حرام می‌دانستند. پدرش در خانه به او خواندن و نوشتن یاد داده بود و او تنها می‌توانست چند کتاب دینی موجود در خانه‌شان را بخواند. وقتی در پنجاه و چند سالگی به یک مدرسه رفت تا با خوانندگان کتابش دیدار کند، برای اولین بار یک کلاس درس دید و گریه‌اش گرفت.

2- بزرگ‌ترین حسرت زندگی‌اش وقتی شکل گرفت که پسرخاله‌ی پدرش را با چند کتاب در دستش بالای پشت‌بام دید. از اینکه خودش سواد داشت و کتاب نداشت ولی پسرخاله‌ی پدرش سواد نداشت و کتاب داشت، بدجور دلش سوخت.

3- هیچ‌وقت ازدواج نکرد. اما یک پسرخوانده داشت. سالیان سال قبل پسربچه‌ی بی‌سوادی برای کار به مغازه‌شان آمد، آذریزدی پس از این‌که او را برای کار قبول نکردند، صدایش «پسرم» و از آن به بعد او را به عنوان پسرخوانده‌اش شناخت.

4- شغل‌های مختلفی داشت. از بنای گرفته تا کار در کارگاه جوراب‌بافی، کارگری در کتاب‌فروشی، ویراستاری، کار در چاپخانه و... اما هیچ‌وقت کار دولتی نکرد.

5- وقتی برای اولین بار به کار در یک کتاب‌فروشی مشغول شد، تازه فهمید چقدر بی‌سواد است و تنها راهی که برای بیشتر دانستن پیش رویش بود، کتاب خواندن بود. بزرگ‌ترین لذت زندگی‌اش کتاب خواندن بود و تنها ترسش این‌که بمیرد و فرصت نکند همه‌ی کتاب‌های نخوانده‌اش را بخواند.

6- بیش از حد تنها بود و خیلی با دیگران دم‌خور نمی‌شد. دوستان نزدیکش وقتی به خانه‌اش می‌رفتند باید دوبار پشت سر هم با ضرب‌آهنگ خاصی در می‌زدند تا او متوجه شود که دوستانش هستند و در را باز کند.

7- اولین بار وقتی یکی از کتاب‌های انوار سهیلی را خواند با خودش گفت: «کاش می‌شد این را ساده‌تر نوشت تا بچه‌ها هم بفهمند!» و این شروع فعالیتش در حوزه‌ی ادبیات کودک و نوجوان بود.

8- کتاب‌های زیادی نوشت اما همه او را به نویسنده‌ی «قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب می‌شناسند.» مجموعه‌ای که قرار بود ده جلد باشد اما اجل فرصت نداد و تنها هشت جلدش منتشر شد.

9- با اینکه در فقر بسیار بود و به قول خودش تنها در مهمانی‌ها غذای خوب می‌خورد، وقتی یکی از مسئولین موزه‌ی فرهنگ کودکی برایش نامه نوشت و تقاضای چند جلد از کتاب‌های کم‌یاب کتاب‌خانه‌اش را کرد، تمام کتاب‌های قدیمی و ارزشمندش را با پست و بدون منت به نشانی‌شان فرستاد.

10- پدر ادبیات کودک و نوجوان ایران تنها زندگی کرد و تنها از دنیا رفت. آرامگاه او با اینکه 9 سال از درگذشتش می‌گذرد و هفت سال است بودجه و طرحی برای زیباسازی‌اش تصویب شده، یک سنگ قبر فیروزه‌ای ساده است که قسمت‌هایی از آن هم تخریب شده است.

 

یک پیشنهاد:

به احتمال خیلی زیاد مجموعه‌کتاب «قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب» را خوانده‌اید یا در کودکی برایتان خوانده‌اند. اما اگر هنوز لذت خواندنش زیر پوستتان نرفته، به مناسبت روز درگذشت مهدی آذریزدی بروید و یکی از جلدهایش را بردارید و شروع به خواندن کنید. این مجموعه برخلاف نامش، فقط برای بچه‌های خوب نیست و همه‌ی سنین می‌توانند از خواندنش لذت ببرند. آذریزدی در هشت جلد قصه‌های کلیله و دمنه، مرزبان‌نامه، سندبادنامه و قابوسنامه، مثنوی، قرآن، شیخ عطار، گلستان و ملستان و چهارده معصوم را برای بچه‌ها ساده‌نویسی کرده است. 

برچسب ها
روز ملی ادبیات کودک و نوجوان
مهدی آذریزدی
کتاب خوب برای بچه های خوب
زندگی مهدی آذریزدی
ده نکته درباره زندگی آذریزدی
نظرات کاربران
کد امنیتی
SHAHRAM-BAZLI
SHAHRAM-BAZLI
٩٧/٠٤/١٩
٢
٠
روحشانشادو نکو داشتشان گرامی ......ممنون از شما .....
عطیه_میرزاامیری
عطیه_میرزاامیری
٩٧/٠٤/٢٠
٠
٠
خیلی خوب بود این مطلب. ممنون
پربازدیدتریـــن ها