فریاد خاموش قربانیان تجاوز
فاجعه در ایرانشهر

فریاد خاموش قربانیان تجاوز

نویسنده : عطیه میرزاامیری

دوسال پیش، روغن گران قیمتی که دوستم برای رژیم مخصوصش خریده بود و در کابینت خوابگاه گذاشته بود به صورت عجیبی غیب شد. چند روز بعدش کنسروهای یکی دیگر از بچه‌ها به همین صورت ناپدید شدند. اوایل نمی‌توانستیم اسم دزدی رویش بگذاریم. خود را گول می‌زدیم که شاید اشتباهی کسی برداشته یا اصلا ممکن است خودمان حواسم نبوده و در یک کابینت دیگری گذاشته‌ایم. چند روز بعد از آن اتفاقات دور هم جمع بودیم و حرف می‌زدیم که یکی از دوستانم خیلی بی‌مقدمه گفت: «چرا ما اعتراض کردن بلد نیستیم؟ چرا اون روز اولی که روغن فلانی گم شد نرفتیم به مسئول خوابگاه بگیم تا باز اون مورد اتفاق نیفته؟» و هرکسی جوابی داد که بی‌راه هم نبود.

این مقدمه را به عنوان مثال برای‌تان گفتم تا بحث را به موضوعات بزرگ‌تر و چالش‌های عمیق‌تری بکشانم. در روزهای گذشته شاهد سخنرانی امام جمعه ایرانشهر بودیم. سخنرانی که مولوی طیب در آن خبر از تجاوز به 41 زن در شهرش را می‌دهد و فاجعه زمانی به اوج می‌رسد که از بین این 41 نفر تنها سه نفرشان اقدام به شکایت کردند. تا همین امروز که این مطلب را می‌نویسم، اظهار نظرها یکی پس از دیگری منتشر می‌شوند و هرچند که انگار عده‌ای نمی‌خواهند همچون ماجرای تجاوز به دختر بچه افغانستانی در خمینی‌شهر؛ کسی چیزی از ماجرا بفهمد اما همه ما کم و بیش در جریان موضوع قرار گرفته‌ایم. تلخ‌ترین اظهار نظر این چند روز را می‌توان توییت بخش‌دار نیک‌شهر، محمد بلوچ‌زهی دانست. او در این توییت نوشته بود که در موارد مشابه خانواده‌های قربانیان اقدام به حذف فیزیکی فرد کرده‌اند تا مبادا به خیال خودشان لکه ننگی بر دامن‌شان نقش ببندد. 

در موارد مشابه و تجاوزهای صورت گرفته، کم نیستند افرادی که سکوت را به شکایت ترجیح می‌دهند. نه تنها در نیک‌شهر و استان سیستان و بلوچستان، بلکه در تمام نقاط این کشور. آن‌ها که خودشان قربانی هستند، احساس گناه می‌کنند و عذاب وجدان به سراغ‌شان می‌آید. چه باعث می‌شود ظلم و جنایتی رخ دهد و انسان مظلوم از کوچک‌ترین حقش که شکایت است صرف نظر کند؟

 

طرد شدن از خانواده

گاهی پیشامدی ناخوش برای ما رخ می‌دهد و در ابتدایی‌ترین و ترسناک‌ترین حالت ممکن آن را از خانواده‌ی خود پنهان می‌کنیم. چراکه یقین داریم بلافاصله بعد از مطلع شدن خانواده از آن جریان، نه تنها حمایت نمی‌شویم بلکه احتمال زیادی دارد که از سوی آنها طرد شویم. کافی‌ست گذشته‌ی خود را به یاد آورید. سطحی‌ترین مثال برای این حالت کارنامه‌هایی بود که از دید خانواده پنهان می‌کردیم. بعدتر که بزرگ شدیم (بیشتر برای دخترها) از جانب پسرهایی تهدید می‌شدیم که اگر با آن‌ها دوست نشویم یا به خواسته‌هایشان پاسخ نگوییم پشت سرمان به خانواده‌ی بدگویی می‌کنند و ما از ترس تهمت و افترا هرکاری می‌کردیم. حساب کنید ببینید این ترس از طرد شدن توسط خانواده، چه آسیب‌هایی روی روان ما گذاشته است. اولین و مهم‌ترین نهادی که باید در تمامی عرصه‌ها در آگاهی بخشی و حمایت‌گری‌شان کوشید، خانواده است. اگر فردی در خانواده‌ی خود پناهی نداشته باشد، این بی‌پناهی روی تمامی افراد جامعه هم تاثیر می‌گذارد.

 

طرد شدن از جامعه

از همان کودکی به ما یاد داده‌اند که سکوت در مقابل آزارهای لفظی و فیزیکی و حتی جنسی نشانه‌ی نجابت یک دختر است. اگر در حال راه رفتن هستی و پسری به تو متل انداخت، سرت را زیر بینداز و جوابش را نده. اگر در تاکسی، اتوبوس، معابر و وسایل نقلیه‌ی عمومی مورد آزار قرار گرفتی چیزی نگو، چرا که اتهام به تویی وارد می‌شود که این آزار را فریاد زده‌ای. کافی‌ست در حین اذیت شدن، صدایت درآید و شکایت کنی. آن وقت است که تمام حضار همه‌ی سعی‌شان را می‌کنند تا تو ثابت کنند ایراد از خودت است. سال‌ها پیش در یکی از خیابان‌های شهر، پسری برایم مزاحمت ایجاد کرد. بلافاصله به گشتی که سر خیابان ایستاده بود پناه بردم و شکایت خود را ابلاغ کردم. در کمال تعجب با این واکنش روبرو شدم: «خانم لابد خودت هم یه کِرمی ریختی دیگه!" این در حالی بود که من پوشش چادر داشتم و خسته‌تر از آن بودم که چهره‌ام شیطنتی را فاش کند. دخترانی که به آنها تجاوز می‌شود اگر توسط خانواده هم طرد نشوند، لااقل بعد از افشای واقعیت این جمله را از سوی بزرگان‌شان می‌شنوند: «صداشو در نیار! نذار این ننگ بیشتر از این گریبان‌گیرمون بشه!» و به قول احسان محمدی: «در شهرهای کوچکی مثل ایرانشهر، آبرو از اکسیژن برای مردم حیاتی تر است.»

 

طرد شدن از قانون

کافی‌ست یک بار بابت کاری اداری، شخصی یا هرچیز دیگری پای‌تان به کلانتری و دادگاه، کشیده شده باشد. مراحل و روال این کارها به قدری سخت و طاقت فرساست که میانه‌ی راه خسته می‌شوید و از خیرش می‌گذرید. این ظلم و حق کشی و شاید بتوان گفت پروسه‌ی طاقت فرسای حق گرفتن چنان کند می‌گذر که خانواده‌ها ترجیح می‌دهند دنباله‌ش نروند و بر کوس رسوایی را بیشتر از این در شهر نکوبند. حالا تصور کنید کسی می‌خواهد ثابت کنه به او تجاوز شده است. از مراحل وحشتناک پزشک قانونی گرفته تا تهمت و افتراهایی که این وسط به آن شخص می‌زنند. در همین راستا رییس کل دادگستری سیستان و بلوچستان گفته است: «ممکن است ارتباطاتی بین پسران و دختران بر اساس وعده ازدواج صورت گرفته باشد» و به همین آسانی صورت مسئله پاک شده. حالا تصور کسی در شهرهای کوچکی مثل همان ایرانشهر اقدام به شکایت کند. آیا تمام انگشت‌ها به سمت او نمی‌رود؟

تا زمانی‌که این فرهنگ مسموم «سکوت از ترس آبرو» تغییر نکند و حکومت، قانون، جامعه و خانواده‌ها حاشیه‌ی امنی برای قربانیان تجاوز بنا ننهند، این اتفاقات اسفناک هرروز و هرروز رخ می‌دهد.

برچسب ها
تجاوز در ایرانشهر
تجاوز به دختران
سکوت قربانیان تجاوز
قربانیان تجاوز
شکایت قربانیان تجاوز
نظرات کاربران
کد امنیتی
نسیم پهلوان
نسیم پهلوان
٩٧/٠٣/٢٩
٠
٠
خیلی درسته متاسفانه قربانی و خونواده ش بیشتر از متجاوز و عملی که رخ داده خجالت میکشن که واقعا جای تعجب داره و البته پروسه اداری و قانونی هم ... به امید روزی که هیچ ذهن بیماری در جامعه وجود نداشته باشه.
عطیه_میرزاامیری
عطیه_میرزاامیری
٩٧/٠٣/٣٠
٠
٠
آره واقعا. جاها عوض شده!
SHAHRAM-BAZLI
SHAHRAM-BAZLI
٩٧/٠٣/٢٩
٣
١
همیشه از جامعه آموختیم که کتمان کنیم ،از خانواده ،از مدرسه ،از کوچه و خیابان و دوست و آشنا ،هیچ وقت هیچ گونه فریادرسی نبوده و نیست .درد جامعه ما سؤ مدیریت نیست .درد جامعه ما مدیریت نداشته هایمان هست ..چگونه میشود .در یک کشور اسلامی هر اتفاقی که دین و ایمانمان را به چالش میبرد .اتفاق بیفتد .مگر این کشور روزهای سخت و سخت. و سختتر از این را نداشته است .!!......الان در روز روشن اختلاس میکنند .تجاوز میکنند .مواد مخدر پخش میکنند ..قتل و غارت و تهمت وووووووو.میشود .وباز هم دولت و ملت و .... حرف از تمدن بشری میزنند و افتخار میکنند که هیچ لکه ی ننگی در این کشور وجود .ندارد ...نمیدانم چگونه یاد بیاورم خون پاک شهیدانی را که به خاطر ،رفیق و ناموس و وطن از همه چیزشان گذشتند تا این کشور دست اجنبی ها نیفتد .تا آزادانه و با دلی پاک و غیرتی ناب در راه وطن فدا شوند ...اما امان از بیشرف های بی غیرتی که با بی آبرویی دیگران برای خودشان آبرو میخرند ......امان .........
عطیه_میرزاامیری
عطیه_میرزاامیری
٩٧/٠٣/٣٠
١
٠
درست میگید:(
Far!de
Far!de
٩٧/٠٣/٢٩
٠
٠
باهمین حرفای واقعابیخود و الکیه ترس ازآبروترس ازآبرو:| ازماهاکه گذش، امیدوارم برا نسل های بعدی اینجوری نباشه و بتونن درست زندگی کنن به دور از وجود چیزی به اسم"حرف مردم"
عطیه_میرزاامیری
عطیه_میرزاامیری
٩٧/٠٣/٣٠
٠
٠
ان شالله ما بتونیم به نسل اینده تربیت خوبی بدیم.
Atefe_K
Atefe_K
٩٧/٠٤/٠١
٠
٠
واقعا بنظرم اصلی ترین دلیل سکوت خیلی از کسایی که اذیت شدن ب هرنحوی..همین طرد شدن از خانواده و جامعه و قانون باشه... هیچکی پشتت نیس...فریادت ب هیچ جا نمیرسه...هیییس دخترها فریاد نمیزنند... چ بخوایم چ نخوایم همینه متاسفانه..نمیتونیم خانوادمون و جامعمونو و قانونمونو تغییر بدیم..شاید بعدها خودمون ک پدرمادر شدیم،بتونیم ی تفاوتی توی خانواده و جامعه ایجاد کنیم...اصلی ترین ترسه همین حمایت نشدنه.... ممنون بابت مطلب عالی تون=)
عطیه_میرزاامیری
عطیه_میرزاامیری
٩٧/٠٤/٠٢
٠
٠
ممنون از خودت که خوندی. ولی به نظر من باید اول خانواده‌ها مطلع بشند و تغییر پیدا کنند تا حکومت هم به تبع اونا تغییر پیدا کنه. خودمون باید درست بشیم.
m_rahsepar
m_rahsepar
٩٧/٠٤/١٢
٠
٠
اعصاب خوردکن ترینش همون بحث خانوادس.....واقعا نمیفهمم مگه مادر و پدر به تربیت خودشون شک دارن که حرف بد بقیه رو باور می کنن؟اونم فرزند دختر.درباره طردشدن از طرف جامعه خب اون قدیما که میگفتن دختر سرشو بندازه پایین و جواب نده،برادر یا پدر یا دایی یا حتی مغازه دارها میریختن سر طرف و طرف رو از غلط زیادیش پشیمون می کردن.اما حالا انگار نه انگار....
پربازدیدتریـــن ها