خونه با قابلمه خونه میشه!
پایانی بر قرن ها زندگی سرد و بی روح بشر

خونه با قابلمه خونه میشه!

نویسنده : ناصر جوادی

بشر از همان دوران پیش تمدنی و ابتدایی، همواره به دنبال راه، شیوه، بهانه یا عاملی برای گرم کردن محیط خانه و خانواده خود بود، اما موفق به شناخت آن نمی‌شد و سال‌های پر مشقتی را تحمل می‌کرد تا این که یک کشف بزرگ به دادش رسید و گرما را به خانه او هدیه کرد و کاری کرد که بشود به خانه، خانه گفت. در ادامه مروری خواهیم داشت به مسیر سخت و دشواری که بشر طی کرد تا خانه اش خانه شود. 

 

دوران غار نشینی

زن: هرچی میگذره بیشتر حالم از تو و غارت به هم می‌خوره، آخه اینم شد زندگی، شد غار؟ 

مرد: آره، واقعا جای خالی یه چیزی تو این غار مشترک حس میشه. یه چیزی کم داریم.

زن: وای عزیز اولیه‌ من، تو هم همین حس رو داری؟ چه تفاهمی. 

مرد: خب پس برگ نارگیل‌هاتو بپیچ توی بغچه‌ات برو خونه بابات، دیگه هم اینورا پیدات نشه تا من بفهمم این غار چی‌کم داره که بشه تو و زندگی مشترک رو تحمل کرد. 

زن: من دیگه یک دقیقه هم این غار سرد بی‌روح رو تحمل نمی‌کنم، بای! 

 

دوران کوچ نشینی

مرد: بازم که داری دنبال من میای، مگه نگفتم دیگه این سیاه چادر مشترک رو دوست ندارم؟

زن: خوبه خوبه، انگار من کشته مرده سیاه چادرشم، اصلا از لحظه‌ای که زنت شدم تا الان این سیاه چادر یه دیقه هم سیاه چادر نشد. 

مرد: قربون زن کوچ‌نشین زبون فهم خودم برم، کوچت می‌دم که بری سیاه چادر بابات با اونا کوچ کنی. 

 

دوران پس از اختراع خط 

مرد در نامه‌ای مکتوب: عزیزم به اندازه همه میخ‌هایی که برای نوشتن این جمله به کار بردم دوستت دارم، من و تو باعشق می‌تونیم این خونه رو گرم کنیم و زندگی خوبی داشته باشیم.

زن‌در نامه مکتوب دیگری: من دوستت دارم عزیزم، ولی زندگی به جز عشق و مطبخ پر و سرویس طلا و ماشین لباس‌شویی فول اتومات هنوز یه چیزایی کم داره. 

مرد در نامه مکتوب دیگری: عزیزم به اندازه تمام حروف میخی که بلدم بنویسم دوستت دارم، پس با عشق تنها هم خونه، خونه نمیشه؟ 

زن در نامه مکتوب دیگری: عزیزم باشه دیگه می‌دونم دوستم داری، زخم کردی انقدر میخ ریختی تو نامه! معلومه که با عشق خالی خونه، خونه نمیشه، اصلا تو منو درک نمی‌کنی من رفتم خونه بابام.

 

دوران یکم قدیم

زن: احساس نمی‌کنی خونه‌مون سرد و بی‌روح؟ 

مرد: آره منم همین حس رو دارم، گفتم اگه بگم به تو بر می‌خوره عزیزم.

مادر شوهر و مادر زن به صورت همزمان از پشت در: چاره کار بچه است، یه بچه بیارین خونه و زندگی‌تون چنان گرم بشه که کیف کنید. 

زن بعد از زایمان ۱۷ که سیزدهمین زایمان موفق اوست: عزیزم فکر می‌کنی الان خونه خونه شد؟ 

مرد: نه عزیزم، فکر می‌کنم هنو یه چیزی کم تا خونه، خونه بشه. 

مادر شوهر و مادر زن به صورت همزمان از پشت در: چاره کار بچه است، یه بچه بیارین خونه و زندگی‌تون چنان گرم بشه که کیف کنید. 

 

دوران الان

مرد: باز که سرت تو گوشیته، شام چی داریم پس؟ 

زن: وا مگه آشپز استخدام کردی؟ من که رژیمم تو هم یه چی برا خودت سفارش بده.

دو ساعت بعد، زن: فردا زودتر از سر کار بیا سالگرد ازدواج مونه‌ها، گل و کیک و کادو هم یادت نره باید استوری کنم. 

مرد: فردا فوتبال، من حوصله این مسخره بازی‌ها رو ندارم، خودت بخر پولش رو حساب می‌کنیم.

زن: مرده‌شور پولتو و خودتو با هم ببره! حیف که برام آگرین خریدی و خونه‌مون، خونه شده. 

مرد: درست صحبت کن تا نزدم تو دهنت، آره والا تو که زن آشپزی نیستی و یه بارم زیر این قابلمه رو روشن نکردی، ولی لامصب اینا عجیب زندگی من و تو رو صمیمی و گرم کردن، خدا خیرشون بده. 

زن: هووووم! 

برچسب ها
تبلیغات عجیب
قابلمه آگرین
خونه سرد
طنز
نظرات کاربران
کد امنیتی
SHAHRAM-BAZLI
SHAHRAM-BAZLI
٩٧/٠٣/٠٧
٠
١
سلام .قلمتون .سبزو ماندگار ،خیلی عالی بود ...موفق باشید
naser_j
naser_j
٩٧/٠٣/٠٨
١
١
سلام ممنون از نظر لطف و دعای خوب تون :)
k_koolak
k_koolak
٩٧/٠٣/٠٨
١
٠
اگه محبت باشه این همه شوخی در مورد زن و‌مرد و‌خونه بابا ب وجود نمیاد.
naser_j
naser_j
٩٧/٠٣/٠٨
١
٠
حرف منم تو این متن همین بود دقیقا، خونه با محبت خونه میشه نه با آگرین :))
پربازدیدتریـــن ها