دنبال قاتل بروسلی نگرديد
مزايا و معايب خواندن حوادث

دنبال قاتل بروسلی نگرديد

نویسنده : نیلوفر نیک بنیاد
بچه كه بودم، هفته‌‌ای یكی دو بار روزنامه می‌خریدیم. مامان تندتند صفحه‌ها را ورق می‌زد و می‌رسید به «حوادث» آن‌وقت در سكوت كامل و با دقت زیاد مو‌به‌موی صفحه را می‌خواند. مرحله‌ی بعدش بازگویی بود. ما را صدا می‌كرد و برایمان تعریف می‌كرد كه چه‌طور زنی بچه‌هایش را گذاشته توی یخچال یا مردی با سوزن لب زنش را دوخته یا دزدی گردنبند بچه‌ای را آن‌قدر محكم از گردنش كشیده كه سرش جدا شده! واكنش ما چه بود؟ ترسیدن یا بهتر است بگویم گرخیدن. واكنش بابا چه بود؟ گفتن «نخون خانم. نخون!» و البته تأثیر نداشتن!
حالا كه بزرگ شده‌ایم ماجرا كمی فرق كرده است. مامان هر روز و هر ساعت و هر ثانیه گوشی‌اش را می‌گیرد دستش و همان لحظه بلند بلند می‌گوید: «باز یه بچه رو دزدیدن.» یا «بیا ببین یارو چه‌طوری برادر و پدرش رو كشته.» یا «به‌خاطر بیست و پنج هزار تومن دارش زدن.» واكنش ما چیست؟ هیچی! فوقش سرمان را به نشانه‌ی تأیید تكان می‌دهیم. واكنش بابا چیست؟ دست گرفتن گوشی و گفتن «اونو ولش كن خانم. اینو گوش كن.» و بعد خواندن یك حادثه‌ی دیگر.
با خودم فكر می‌كنم چه شد كه به این‌جا رسیدیم؟ چه شد كه این همه ترس و وحشت برایمان مثل دیدن یك كبوتر روی درخت عادی شد، شاید حتی عادی‌تر از آن! البته جوابش آن‌قدرها هم سخت نیست. قائده‌ای كلی وجود دارد كه می‌گوید: «هر چیز زشتی در صورت كثرت استفاده، قبحش را از دست می‌دهد.» حالا این چیز زشت می‌تواند دروغ گفتن باشد، می‌تواند دست توی بینی كردن باشد، می‌تواند خواندن مطالب ترسناك و غم‌انگیز باشد یا هر چیز دیگر. این روزها هم كه ماشالله در دست هر كودك ده ساله‌ی شهر تلفن همراهی است كه پر است از حرف‌های راست و دروغ و حادثه‌های واقعی و خیالی. آدم نمی‌داند كدام را باور كند و كدام را نه. ما كه از بچگی با داستان چوپان دروغگو بزرگ شده‌ایم، می‌ترسم به زودی به جایی برسیم كه هیچ كدام از این حرف‌ها را باور نكنیم. آن‌وقت اگر یك روز هم یكی آمد چاقو گذاشت بیخ گلویمان و گفت: «هر چی داری، بریز تو این كیسه.» به جای هر واكنش عاقلانه‌ای گوشی‌مان را دربیاوریم و با آقای دزد عكس سلفی بگیریم و اگر بعدش زنده ماندیم، بگذاریم توی اینستاگرام كه لایك‌هایمان برود بالا!
این‌ها را به شوخی نمی‌گویم. از جنبه‌ی علمی و تخصصی هم كه بخواهیم ماجرا را تفسیر كنیم، همین می‌شود. یكی دو سال قبل تحقیق جامعی با عنوان «اثرگذاری پوشش خبری حوادث بر مخاطبان» انجام شد كه خلاصه‌اش را در چند خط برایتان می‌گویم:
منتشر كردن حوادث خشونت‌بار در رسانه‌های جمعی را از دو جنبه باید بررسی كرد. یكی دیدگاه مخاطب‌محور و دیگری دیدگاه كارشناسان رسانه‌ای. طبق نظریه‌ی مخاطب محور، منتشر و خوانده شدن حوادث تأثیرات مثبتی برای مخاطبان دارد كه از جمله‌ی آن‌ها می‌توان به جلوگیری از ادامه‌ی جرم‌های سریالی، آگاهی دادن به مخاطبان درباره‌ی جرائم اجتماعی و خنثی‌كردن عملیات تیم‌های بزهكاری اشاره كرد. از نظر كارشناسان رسانه اما ماجرا متفاوت است. آن‌ها فكر می‌كنند انتشار بیش از حد حوادث پیامدهای منفی بسیاری دارد؛ مانند عادی‌سازی جرم، فرار متهمان، احساس ناامنی و گسترش ترس و اضطراب ناشی از حوادث.
از آن‌جایی كه ما اصولاً چیزی به اسم اعتدال برایمان تعریف نشده است و عادت داریم یا از این طرف بام بیفتیم یا از آن طرف، معمولاً بعد از خواندن پیامدهای منفی یك چیز جوگیر می‌شویم و مثلاً از آن روز خواندن هر حادثه‌ای را برای اعضای خانواده‌مان ممنوع می‌كنیم. اما یك مدت كه بگذرد و آب‌ها از آسیاب بیفتد، باز روز از نو و روزی از نو. خودمان هم می‌شویم یكی از عاملین ساختن كوه از كاه و دامن‌زدن به حادثه‌های واقعی و دروغی منتشر شده. بد نیست از همین لحظه با خودمان وعده كنیم كه: 
اولاً؛ به اندازه حادثه بخوانیم. هیچ‌ جای دنیا خالی از حادثه نیست اما قرار نیست بار منفی تمام حوادث عالم را تنهایی به دوش بكشیم.
دوماً؛ هر حادثه‌ای را باور نكنیم. اول از منبع آن حادثه آگاه شویم و بعد باورش كنیم.
سوماً؛ هر حادثه‌ای را پخش نكنیم. حتی اگر مطمئن شدیم آن حادثه واقعی است، اول با خودمان فكر كنیم آگاه شدن از آن سودی برای مردم دارد یا فقط توی دلشان را خالی می‌كند، بعد تصمیم به پخش‌كردن یا نكردنش بگیریم.
برچسب ها
صفحه حوادث
حوادث و تاثیر بر رفتار
حوادث روزنامه
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٧/٠٢/٠٤
٥
٠
یادمه صفحه حوادث خراسان یه ستونی داشت در امتداد تاریکی. هنوزم شاید داشته باشه. بعد توی اون همیشه آخر یک رابطه عاشقانه با یه پسر رو میگفت که توش پسرها همیشه از دخترها سوءاستفاده می کردند. :| یادمه وقتی این رو خونده بودم تا مدت هاااا از هر جنس ذکوری می ترسیدم. حتی در حد صحبت ها! فکر میکردم این یه هیولاس که تا باهاش صمیمی بشم، سواستفاده می کنه. :)) هعی!
h_rastegar
h_rastegar
٩٧/٠٢/٠٥
٤
٠
یک المثل بود که زمان دبیرستان بچه های مدرسه زیاد میگفتن: یک دختر با هزار آرزو با یک پسر دوست میشه... یک پسر با یک آرزو با هزار دختر....
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٧/٠٢/٠٧
٠
٠
یاد دوران راهنمایی افتادم. یه معلم حرفه و فن داشتیم که می‌گفت: «این‌قدر مادرم من رو از مردها ترسونده که هروقت یه مرد از اون طرف کوچه هم رد می‌شه، من حس می‌کنم الآن کبود می‌شم.» :))) البته خب بعضی از این حوادث واقعی‌اند، ولی بعضیاشون هم نه!
shahram-bazli
shahram-bazli
٩٧/٠٢/٠٤
٥
٠
با سلام ...این یادداشت خیلی جالب وپر محتوا بود ....بگذریم از همه این نوشته ها که پر از واقعیت بود ...ولی حقیقتا باید از خودمان شروع کنیم و حتی الامکان کمی به باورهای نا خود آگاه و ناگریزمان شاخ و برگ بدهیم .شاید کمی از مشکلات جامعه وزندگی ....وووووووو کم شود .....ممنون و سپاس از شما
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٧/٠٢/٠٧
٠
٠
بله. برای حل هر مشکلی باید از خودمون شروع کنیم. این همون چیزیه که خیلی‌ها قبولش ندارند.
amir
amir
٩٧/٠٢/٠٥
٥
٠
من به نوشته های شما علاقه دارم و اکثر اوقات پیگیر هستم. ببینید به نظرم دیدن کلیپ های حوادث که این روزها تو اینستا ریخته خودش میتونه عصبانیت رو به آدم منتقل کنه. خوندن حوادث روزگاری که موبایل نبود حداقل این تصویرسازی رو تو ذهن آدم شکل میداد که حس منزجرکننده ای بود و آدم ها به درستی اون حادثه رو قضاوت می کردند. ولی حالا خیلی ها از دیدن این کلیپ ها تاثیر می گیرند و اینکه جامعه به این حد از خشونت و ابتذال برسه خیلی ترسناکه. مادرم همیشه میگه این فیلم ها رو نبین. آدم رو سنگدل میکنه :)
h_rastegar
h_rastegar
٩٧/٠٢/٠٥
٢
٠
مادرتون درست میفرمایند... مادر من خدا بیامرز خودش حوادث میخوند ولی کلیپ ها رو نمیدید
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٧/٠٢/٠٧
١
٠
بله درسته. تکنولوژی هم مثل خیلی از چیزهای دیگه قبل از اینکه فرهنگ استفاده‌اش شکل بگیره، گسترش پیدا کرد و همین موضوع باعث شد مشکلات زیادی پیدا بشه. یکیش هم همین مثالی که شما زدین.
amir
amir
٩٧/٠٢/٠٥
٢
٠
یادم رفت بگم اون موقع که 13 سالم بود چهارشنبه ها به عشق حوادث و ویژه نامه تپش جام جم می خریدم !!! :|
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٧/٠٢/٠٧
٠
٠
خیلی‌ها مثل سیزده سالگی شما بودند:))
لیلی
لیلی
٩٧/٠٢/٠٧
٠
٠
مطلب به جا و درستی است
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٧/٠٢/٠٧
٠
٠
تشکر از شما:)
Raha.bsf
Raha.bsf
٩٧/٠٢/٠٧
٠
٠
نمی دونم این مادرا چه علاقه ی عجیب غریبی به خوندن حوادث دارن؟؟ مامان منم زمان دانشجوییِ من جام جم رو به هوا تپش میخرید و منو به خاطر داستاناش بیچاره کرده بود... تقریبا هرروز با ترس از اسیدپاشی و تجاوز منو میفرستاد دانشگاه و تا تاریک میشد هی زنگ میزد! الان کمتر شده این کاراش اما بازم تا تاریک میشه باید برم خونه... هی زنگ میزنه :-/
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٧/٠٢/٠٧
٠
٠
من هم هنوزم همینم. قانون «قبل از تاریکی» توی خیلی از خونه‌ها برقراره و یکی از عواملش هم خوندن همین حوادثه.
M_shirkhani5605
M_shirkhani5605
٩٧/٠٢/٠٩
٠
٠
زیبا
پربازدیدتریـــن ها