غم‌های مقدس
مهمان ناخوانده و سازنده‌ای به نام غم

غم‌های مقدس

نویسنده : عطیه میرزاامیری

روزهای اولی که تمام زندگی‌ام را در چمدانی ریختم و برای درس و دانشگاه به شهر دیگری رفتم، شبی نبود که بابت دوری از خانه و خانواده‌ام زیر پتو گریه نکنم. شب‌های خوابگاه به صورت رگباری به من غصه را تزریق می‌کرد و من بی‌دفاع‌تر از همیشه نشسته بودم به خوردنش. نگرانی‌هایی که تا پیش از این نداشتم در من رسوب کرده بود و باعث می‌شد غم و غصه همراه با استرسی بی‌دلیل با من همراه شوند. علاوه بر تمام این‌ها دوری از خانواده‌ام باعث شده به آن‌ها بیشتر از همیشه فکر کنم و همین فکر کردن موجب واقع بینی‌ام در ارتباط خودم با آن‌ها شده بود. به این فکر می‌کردم چقدر قبل‌ترها رابطه‌ی سطحی و حتی متوسطی با آن‌ها داشته‌ام. به این‌که چقدر در برخورد با چالش‌های زندگی‌ام، تمام کمبودها و خشم‌هایم را روی آن‌ها خالی کرده‌ام. وقتی مسئولیت زندگی خودم تنها بر دوش خودم افتاده بود به این فکر می‌کردم که چقدر ناتوانم و چقدر پدر و مادرم در بزرگ کردن من و برادرم سختی‌های بیشتری کشیده‌اند. ماحصل تمام این فکر‌ها، عذاب وجدانی بود که با من ماند. عذابی که درونم حس می‌کردم و فهمیده بودم چقدر من به عنوان یک فرزند در حق والدینم بدی کرده‌ام. تمامی این حس‌ها همراه با غم تنهایی باعث شده بود شب و روز به این فکر کنم که قید دانشگاه را بزنم و به شهر خودم برگردم. غم، عذاب وجدان، دوری، تنهایی، عجز تمام احساسی بود که در آن مدت با من بود. اما به یک‌باره تغییری در من رخ داد. به محض پیدا کردن فرصتی و بازگشت به خانواده‌ام، سعی می‌کردم تمام نقایص گذشته‌ام را جبران کنم و تا حدودی در این راستا پیشرفت کردم. بیشتر از قبل به این پی بردم که غم و ناتوانی می‌تواند در برهه‌ای از زندگی باعث رشد شوند. شاید برای شما هم پیش آمده باشد. این‌که در یک بازه زمانی غمی ناخواسته یا حتی خواسته را تجربه می‌کنید. گذر زندگی برایتان سخت‌تر از قبل می‌شود. بی‌قرار و بی‌تاب می‎‌شوید. در دل‌تان غوغایی برپاست. کم طاقتید و دائم از این غصه‌ی مانده روی دل شکایت می‌کنید. اما با گذشت زمان متوجه می‌شوید همین حیرانی و غصه چقدر شما را با ارزش کرده است. چقدر حس‌های منفی درونی با وجود ماهیت ناخوشی که دارند اما باارزش و سازنده هستند. اما در این بین مدرنیته، اینترنت، جامعه‌ی جهانی، رسانه‌ها و ... می‌خواهند به هر طریقی در را روی این مهمان ناخوانده ببندند. ما را تشویق می‌کند که دائم شاد باشیم، بخندیم و هیچ‌گاه به خودمان اجازه ندهیم غمگین شویم. حتی ما را از ارتباط با آدم‌های مشکل‌دار و غصه‌دار منع می‌کند. نتیجه این می‌شود که ما به قیمت لبخندهای تصنعی و شادی‌های تقلبی خودمان را خوشحال نگه می‌دارم. برای همین است اگر سری به زندگی افرادی که خودکشی کرده‌اند بزنیم، متوجه می‌شویم آن‌ها آدم‌هایی بدون کم و کاست بوده‌اند. آدم‌هایی با وضع مالی خوب، خانواده‌ی متوسط و حتی رو به بالا، شغل و تحصیلات درست و در کل دارای یک زندگی نرمال. چرا به سمت خود کشی رفته‌اند؟ چون فرصت ابراز وجود غمگینی را به خودشان نداده‌اند. بارهیجانی منفی خود را به هر طریقی سرکوب کرده‌اند و نگذاشته‌اند غم هم گوشه‌ای از دلشان بنشیند. دقیقا برعکس کسانی که عادت می‌کنند دائم غمگین باشند این افراد هم عادت می‌کنند دائم شاد باشند، ولو با شادی‌های بی‌ارزش. می‌خواهم بگویم اگر الکی غمگین بودن عیب است، الکی شاد بودن هم عیب است. ما برای تعالی روح و روان خود باید در چرخه‌ی طبیعی حالات بیفتیم و به آن‌ها اجازه‌ی بروز بدهیم. اگر گاهی غمگین می‌شویم علت‌یابی کنیم و موقعی که دیدیم علت این غم به‌جاست به آن اجازه‌ی بروز بدهیم و سعی کنیم در همین حالت از آن درس بگیریم و به سمت پیشرفت برویم. دقیقا شبیه حالت استرس که در حد معقولش باعث پیشرفت می‌شود. که مثلا استرس امتحان باعث می‌شود درس بخوانیم و نمره‌ی خوب بگیریم. به قول دکتر علیرضا شیری: «‎ شما اگر ميخواهى از جانت مراقبت كنى ، گاهى اوقات غمهاى مقدس را بچش».

برچسب ها
غم خوابگاه
نظرات کاربران
کد امنیتی
Atefe_K
Atefe_K
٩٧/٠٢/٠١
٠
١
امممم نمیدونم جزو کدوم دسته ام..ازینام ک همیشه غمگینن ولی تو تنهاییشون..جلو بقیه نیششون همیشه بازه..شوخیشون همیشه ب راهه:دی...البته چن روزیه پس از مدتها حاله روحیم خیلی خوبه خداروشکر...کاش یاد بگیریم همه جا تعادل داشته باشیم..کاش یاد بگیرم...ممنون ازمطلب خوبتون
عطیه_میرزاامیری
عطیه_میرزاامیری
٩٧/٠٢/٠٢
١
٠
ما باید هیجاناتمون رو در هر موقعی به وقتش نشون بدیم. لازم نیست همیشه خودمون رو خوشحال نشون بدیم. همینجور که لازم نیست همیشه فاز غم برداریم.
shahram-bazli
shahram-bazli
٩٧/٠٢/٠١
١
٠
بنظرم این یادداشت فوق العاده بود.وچقدر میتونه حال خوب کن باشه فقط باید اندکی تامل کنیم و بس .......ممنون از شما
عطیه_میرزاامیری
عطیه_میرزاامیری
٩٧/٠٢/٠٢
٢
٠
خیلی ممنون از نظرتون:)
STONY
STONY
٩٧/٠٢/٠١
١
٠
دقیقا همین دو خط آخرت خیلی درسته.. هر چیزی در حد معقولش خوبه.. اما من شخصا معاشرت با آدم های غمگین و همیشه نالان از زندگی رو اصلا دوست ندارم ،مخصوصا گروهی که به هیچ صراطی مسقیم نیستن و حتی حاضر نیستن یه روز کامل شادی رو تجربه کنن.. اگه قراره غمگین بشیم که گاهی لازمه ؛بهتره که بار منفی زندگیمون رو به بقیه منتقل نکنیم. باز منظورم این نیست که درد و دل نکنن و .. اما خیلیارو میشناسم که هیچوقت از هیچی راضی نیستن همیشه مشکی میپوشن و همیشه غمگینن این رفتارها به نظرم بیشتر نمایشی و غیر قابل تحمله.
عطیه_میرزاامیری
عطیه_میرزاامیری
٩٧/٠٢/٠٢
١
٠
خب اونا بحثشون جداست. واقعا آدما انرژی رو بهم و به جهانشون منتقل میکنند. کسی که همیشه نالان و غمگینه همیشه هم از اسمون براش می باره. موضوع این نوشته کلا یه چیز دیگه ست:)
مهشید
مهشید
٩٧/٠٢/٠٢
١
٠
فرمودند که: ...هزار آفرین بر غم باد!
عطیه_میرزاامیری
عطیه_میرزاامیری
٩٧/٠٢/٠٢
١
٠
چه قشنگ:)
f_jamshidi
f_jamshidi
٩٧/٠٢/٠٦
٠
٠
عطیه جان خسته نباشی غمی تو دلمه که علتش پشیمونی از اشتباهات و بهتره بگم گناههاییه که تو این چندسال اخیر مرتکب شدم. همیشه باخودم میگم تو این چندسال باندازه تمام عمرم چیز یاد گرفتم اما واقعیتش یه جورایی خودمو گول میزنم. حالا نمیدونم به چیه این غم و پشیمونی دلخوش باشم؟؟ به تجربه هام!!! آخه به چه قیمتی؟؟؟ حالا دیگه فقط میخوام برم تو لاک تنهاییم نمیدونم این پیله منو میسازه آیا؟ ؟؟؟؟؟...........
عطیه_میرزاامیری
عطیه_میرزاامیری
٩٧/٠٢/٠٦
٠
٠
سلامت باشی. این غمت خیلی ارزشمنده چون متوجه اشتباهات شدی و همین باعث میشه یگه سمت گناه یا اشتباهی نری. باور کن همین غمگینی و پشیونی باعث میشه گناهات بخشیده بشه و میش خدا ارزش زیادی داری.
پربازدیدتریـــن ها