از استَنبول تا چهارراه استانبول
همچنان خیالتان از بابت دلار راحت باشد

از استَنبول تا چهارراه استانبول

نویسنده : ناصر جوادی

سلام، چیطوری خاتونی! از حال من اگر بپرسی ملالی نیست جز ضد حالی که از جانب تو نصیبم شد. بی‌وفا گیرم من چند روزی درگیرم و خبر تو را نمی‌گیرم، تو نباید جویای احوالات من باشی؟ حالا انصافا به اندازه پسته نه، فندق هم بگویی نگویی بهتر است، ولی به اندازه تخمه ژاپنی هم پیش تو ارج و قرب ندارم؟ من 14 روز فروردین که تو پایتخت نگاه می‌کردی و جاذبه های توریستی اِستَنبول را می‌دیدی و ابرام تاتلیس گوش می‌کردی، در چهار راه استانبول یک لنگ پا ایستاده بودم تا قیمت دلار بالا برود و آن را بفروشم و به زخم زندگی ‌مان بزنیم، بعد تو به خودت به اندازه نوشتن 4 خط نامه زحمت ندادی؟ اینگونه خیالم بابت علاقه‌ات نسبت به خودم راحت باشد؟ یک مقدار از آقای رئیس جمهور یاد بگیر، مَردی یک کلام در جواب سوال ‌«خیال مان بابت دلار راحت باشد» گفت «بله» الان جوری پای حرفش ایستاده که اگر دلار با همین فرمان بالا برود با فروش همین یک دلاری که دارم خیالم از بابت هزینه‌های، کرایه سالن عروسی، پول آرایشگاه، شام و میوه و سرویس چوب به علاوه مصرف یک سال اول مای بی بی آقا‌زاده و خاتون‌زاده‌مان راحت می‌شود. 

نشسته‌ای کنج خانه و هی فرت و فرت نامه‌هایم را سین می‌کنی، دریغ از دو خط جواب، خب عزیزم دستت نلرزه خودکار رو بردار کاغذ رو خط خطی کن تلافیه، عمری من نوشتم تو نگفتی کافیه، لا اقل فحشی بده حرفی بزن! 

القصه به اندازه کلاه قرمزی و تکرارش نه ولی به اندازه مردان آهنین برایم وقت بگذار، اگر این نامه هم بی‌جواب بماند، جان هرکی که دوست داری نامه دیگرم را بی‌جواب نگذار، وگرنه دیگر به تو نامه نخواهم نوشت، به جز امشب و فردا شب و شب‌های دگر! 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
STONY
STONY
٩٧/٠١/١٩
١
٠
عاااالی :)))))) کاش منم یه دلار داشتم برا روز مبادا :)))
پربازدیدتریـــن ها