سیر و سلوک عارفانه سارقانه!
#طنزیات #اختلاس #صندوق_ذخیره_فرهنگیان

سیر و سلوک عارفانه سارقانه!

نویسنده : فرانک باباپور

در کتاب «داستان‌های عصر کهنه» جلد سوم، فصل «فی احوالات عارفین قرن حاضر» آمده است: 

یكی از مریدانِ عارفی بزرگ، از او پرسید:

مرید: مولای من استاد شما كه بود؟

عارف: صدها استاد داشته‌ام.

مريد: كدام استاد تأثیر بیشتری بر شما گذاشته است؟

عارف لختی اندیشید و گفت: در واقع مهمترین امور را سه نفر به من آموختند.  اولین استادم یك دزد بود. شبی دیر هنگام به خانه رسیدم و كلید خانه را جا گذاشته بودم. به مردی برخوردم، از او جهت گرفتن جاپایی برای بالا رفتن از دیوار كمك خواستم و او در چشم بر هم زدنی در خانه را باز كرد. حیرت كردم و از او خواستم این كار را به من بیاموزد. گفت كارش دزدی است. دعوت كردم شب در خانه من بماند. او یك ماه نزد من ماند. هر شب از خانه بیرون می‌رفت و وقتی برمی‌گشت می‌گفت چیزی گیرم نیامد. فردا دوباره سعی می‌كنم. مردی راضی بود و هرگز او را افسرده و ناكام ندیدم. روز آخر هر دو با هم از خانه خارج شدیم و شب هنگام، کلید که انداختم دیدم در باز نمی‌شود. از بالای دیوار که وارد شدم، دیدم خانه را لخت کرده و کلید در را هم عوض کرده بود. دوم موشی بود كه هر روز برای رفع گرسنگی سوراخ سمبه‌های خانه را می‌گشت و روزنه و سوراخ‌هایی حفر می‌کرد که به مواد غذایی داخل ظروف و گنجه‌ها دست یابد. حتی در تله‌های موشی هم که می‌گذاشتیم، با هوش و ذکاوتی که داشت، گیر نمی‌افتاد. و یا دانه‌ای را از ارتفاعی بالا می‌برد و مدام می‌افتاد، اما دوباره باز می‌گشت و آن را برمی‌داشت و شمردم که 78 بار این کار را کرد و بار آخر توانست آن را بالا ببرد.

مرید: اما استاد این آخری مربوط به مورچه نبود؟

عارف: خاموش. این داستان من است یا تو؟ هر چه من بگویم همان است.

مرید: بله. اصلا خیلی هم منطقی. درست و به جا. همان موش.

عارف: استاد سوم من شعبده بازی بود كه گاوی را از کلاهی خارج می‌کرد و در چشم به هم زدنی آن را غیب می کرد.

مرید: ناموسا؟ همان کلاه‌های مشکی شعبده بازی منظورتان است دیگر؟

عارف: بله دقیقا از همان مشکی خوشگلا.

مرید: ولی آن گاو نبود ها، نهایتا خرگوش جا می‌شد داخلش.

عارف: :| 

مرید: بله غلط اضافی خوردم. بفرمایید.

عارف: آنجا بود که فهمیدم می شود از داخل چیزهای کوچک، چیزهای بزرگ خارج کرد و همه را در چشم بر هم زدنی غیب کرد. این شد که الان اینجا توی صندوق فرهنگیان دارم با توی جیب بر خرده پا سر چیزهای بی‌اهمیت بحث می‌کنم.

بله آخر داستان مشخص شد این عارف بزرگ از صندوق ذخیره فرهنگیان مبلغ 8 هزار میلیارد تومان، در دولت قبل اختلاس کرده و گند زد به کل داستان پندآموز ما. شما هیچ گاه دنبال چنین عرفان‌هایی نروید.

برچسب ها
طنزیات
اختلاس
صندوق_ذخیره_فرهنگیان
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
ممنون که مهربونی!

زلزله شرمنده محبتتان شد

٩٦/٠٨/٢٥
قبرستان یا آرامستان؛ مسئله این است!

سرگذشت عجیب قبرستان ها در ایران

٩٦/٠٨/٢٥
نگاهی کوتاه به «انسان عاقل» در حدیثی از امام مهربانی ها

یک کهکشان راه است تا فهمیدن او...

٩٦/٠٨/٢٨
از بازی خودجوش بچه ها جلوی دوربین صدا و سیما تا سفر پر دردسر سلبریتی ها به کرمانشاه!

کرمانشاه را برای حضور سلبریتی ها خالی کنید

٩٦/٠٨/٢٩
این عادت را جدی بگیرید

اعتیادی که ساده از کنارش عبور کرده ایم

٩٦/٠٨/٢٩
با فراگیری یک زبان خارجی؛ چطور می توانیم وارد بازار کار شویم؟

بازار کار رشته های زبان خارجی

٩٦/٠٨/٢٧
چند پیشنهاد ساده برای فرار از دغدغه های فکری متعدد

اتوبان افکارتان را دچار ازدحام نکنید

٩٦/٠٨/٣٠
حال خراب حضرت پاییز، مال من

ذهن زیبا؛ گلچینی از تک بیت ها و اشعار ناب (38)

٩٦/٠٨/٢٨
بررسی ظهور تا سقوط خشن ترین حکومت قرن

چطور داعش نابود شد؟!

٩٦/٠٩/٠١
معرفی ربات تلگرامی زیرنویس یاب

زیر نویس فیلم ها را راحت تر از همیشه بیابید

٩٦/٠٨/٣٠
مصاحبه اختصاصی با رضا مهاجری؛ سرمربی تیم پدیده

پدیده با لشکری مصدوم به مصاف پرسپولیس می رود

٩٦/٠٨/٢٧
نگاهی به حواشی اخیر پیرامون اختلاف هواداران و گلر پرسپولیس

هیس هوادار حق اعتراض ندارد!

٩٦/٠٩/٠١
تبلیغات