با یک گل هم بهار می شود
این شهروند، رسم زیبای مهرورزی را تبلیغ می کند

با یک گل هم بهار می شود

نویسنده : محدثه عارفی

این روزها که انگار آدم‌ها همه مسئولیت خودشان را انداخته‌اند گردن مسئولان و سهمی برای خودشان در بهبود اوضاع جهان قائل نیستند، دیدن آدم‌هایی که آستین بالا زده‌اند نعمت است. دیدن آدم‌هایی که هنوز هم به بار امانتی که بر دوش دارند توجه می‌کنند. دیدن کسانی‌که می‌خواهند در حد خودشان قدمی بردارند و معتقدند با یک گل، بهار می‌شود. چند روز پیش که در خیابان فکوری مشهد راه می‌رفتم، دیدن یک خانه عجیب توجهم را جلب کرد. خانه‌ای متعلق به «سید جعفر مظلومی»، یک نجار ساده که حال و هوای بی‌نظیری دارد. 

 

این ایده ها از کجا شکل گرفته است؟

در بچگی کتاب‌هایم را به دوست و آشنا امانت می‌دادم. کمی بعد، کتابخانه ام را به پاگرد پله آپارتمان آوردم و حالا کارم را به شهر و جامعه گسترش دادم. مطمئنم هزینه‌ای که کرده‌ام، توسط جامعه به من برمی‌گردد چون فرهنگ مردم را تحت تاثیر قرار می‌دهم. می‌توانم نبینم و نشنوم ولی نمی‌توانم نفهمم. می‌فهمم دردهای فرهنگی جامعه کم نیست. 

 

مهم‌ترین نیاز فرهنگی مردم چیست؟ 

سخاوت و مهرورزی. من حس می‌کنم مردم ما کم‌تر مهر می‌ورزند. منظورم از مهرورزی، اکرام انسان‌هاست تا عظمت واقعی‌مان را حس کنیم. یک لحظه فکر کنید تمام کره زمین مال شماست ولی تنهایید. لذت می برید؟ نه! خودکشی می‌کنید. در این جهان اصل باهم بودن است. پس باید بهم مهر بورزیم.

 

 

چرا غذاخوری حیوانات گذاشته‌اید؟

در قوانین شهری داریم که این زمین قبل از ما، متعلق به حیوانات بوده است. آمده‌ایم اینجا را صاف کردیم. یک سری ساختمان بی‌خلل و خرج ساخته‌ایم و گفته‌ایم: اینجا خانه من است! خب! نوعی غاصبیم دیگر... غاصب که شاخ و دم ندارد! همه ما باید به آن‌ها احترام بگذاریم. نه اینکه چون اسلحه شکاری آزاد است، شکار کنیم و آن‌وقت دور هم بنشینیم و ران کبک بخوریم، قد یک بند انگشت! دوست دندان‌پزشکی دارم که همین هفته دیدمش. با افتخار می‌گفت 30 کبک شکار کرده و ای کاش این چیزها را در دانشگاه و مدرسه یادمان می‌دادند. 

 

شیرین‌ترین و تلخ‌ترین نوشته مردم روی دیوار دوستت دارم چه بود؟

«من خودم دزدم. این دوربین و دم و دستگاه هم الکیه. با این‌حال بدون که من از اینجا نمی‌دزدم.» این شیرین‌ترین و در عین حال غیرمنتظره‌ترین آن‌ها بود. تلخ‌ترین هم کسی بود که می‌گفت از سر شکم سیری این کار را کرده‌ام. در‌صورتی‌که من پولدار نیستم و برای حساب کتاب روزمره زندگیم باید عرق بریزم. مگرنه نان در سفره زندگیم نیست. 

 

 

با توجه به نظر شیرین‌تان، باید پرسید که کتاب‌هایتان کم نشدند؟ 

روز اول، کتاب ‌گذاشتم و ظهر دیدم کتابخانه خالی است! دست و پایم شل شد و همانجا روی زمین ‌نشستم. روز دوم، سوم و چهارم هم همینطور. بعد دوربین نصب کردم. چندبار دزد‌ها را گرفتم و با آن‌ها صحبت کردم. الان نصف دوست‌هایم از همین قشر ضعیفی هستند که اینجا کتاب می‌دزدیدند! اگر آن‌ها را تحویل پلیس می‌دادم، باز برمی‌گشتند. برای همین آن‌ها را اکرام کردم، آن‌ها را به خانه‌ام بردم. نان، آب، غذا و حتی پول دادم. الان همین‌ها مدافع و مواظب کتاب‌های من هستند. 

 

برای درخواست نان، لباس و... هم تماس داشتید؟

تماس‌هایی که می‌گیرند خیلی زیاد است و به نظر من عجیب! می‌گویند که بیا طلب من را بده. یا جهیزیه دخترم را بخر! من نوکر مردم هم هستم. هرکس هرجای ایران برای نان مانده بود، حاضرم برای رفع گرسنگیش، فرش زیر پایم را بفروشم ولی هدف اصلی من یادآوری اکرام انسان‌ها است. خواستم بگویم تویی که نان، آب و جای استراحت داری، تویی که رفیق و کتاب داری، تویی که انسانی و... تو ارزشمندی.

 

 

ایده‌های دیگری هم دارید؟ 

بله! زیاد. الان حیاط خانه‌ام را سقف گذاشتم و قصد دارم به حکم انسانیت‌، چای رایگان به مردم بدهم. ایده دیگرم جمع کردن فیلتر سیگارهاست. این فیلتر سیگارها پدر این خاک را در می‌آورد! دوست دارم یک شیشه سکوریت دو جداره بسازم. قرمز و آبی. به نشان کل‌کل دو تیم معروف پرسپولیس و استقلال، از مردم بخواهم فیلتر سیگارها را در این شیشه‌ها بیندازند. یک‌جور مسابقه که ببینند کدام تیم طرفدار بیشتری دارد. آن‌ها وارد بازی می‌شوند و چمن‌های ما کیف می‌کنند.

 

با این حساب شما به تغییر فردی معتقدید. با یک گل بهار می‌شود؟

ما توی یک جهان گرد زندگی می‌کنیم. در همه‌چیز با هم شریکیم. یعنی اگر با صفاترین باغ دنیا هم مال ما باشد، حاضر نیستیم تنها در آن زندگی کنیم. پس مهم ثروت یا مکان نیست. مهم با هم بودن است. بهم آسیب نرساندن. هم را دوست داشتن. من فراوان دیده‌ام کسانی را که شام مهمان دارند و برای اینکه تحویلش بگیرند، شیشلیک مهمانش می‌کنند یا حتی قلیان چاق می‌کنند، یا حتی خیلی از ما دست بچه‌هایمان گوشی و تبلت‌های آنچنانی می‌دهیم. خب! بیایید فکر کنیم. اگر کسی به چشم بچه ما آسیب بزند، چکار می‌کنیم؟ چقدر سر‌و‌صدا راه می‌اندازیم؟ اگر کسی معده دوستمان را مریض، اگر کسی شُش رفیقمان را نابود کند، چه می‌کنیم؟ حالا ما داریم با دست خودمان بهم آسیب می‌زنیم. این سبک دوست داشتن ما مشکل دارد. کافیست کمی از بالا و منطقی به قضیه نگاه کنیم. ما داریم ناخواسته، از روی دوستی بهم ضربه می‌‌زنیم. چه خوب که حواسمان باشد تا خاله خرسه نباشیم. این سبک زندگی درست که نیاز به دولت، ارگان و مسئولین ندارد. این سبک زندگی فقط و فقط نیاز به تفکر فردی دارد. 

برچسب ها
سید جعفر مظلومی
دیوار مهربانی کتاب
امانت دادن کتاب
جعفر مظلومی مشهد
فرهنگ سازی
نظرات کاربران
کد امنیتی
احمدیشون نیستم
احمدیشون نیستم
٩٦/١٢/٢٨
٠
٠
سلام و درود زیاد محدثه جان نوشته ات عااااالی بود، من کلی انرژی گرفتم چه خوبه به جای غر زدن درباره فرهنگ پایینمون و منتظر مسئولین واستادن به این درک برسیم که ما هم میتونیم تاثیرگذار باشیم و هر کسی برای خودش یه جمعه! عالی بود نوشته ات، عالی بود کار و ایده آقای مظلومی
مرتضی
مرتضی
٩٦/١٢/٢٨
١
٠
خیلی قشنگ بود موفق باشید
محمد یاسین حیدرزاده
محمد یاسین حیدرزاده
٩٦/١٢/٢٩
١
٠
باسلام متن خيلي زيباست
پربازدیدتریـــن ها