جیم - مشاورانه - من باختم، بد هم باختم www.jeem.ir
من باختم، بد هم باختم
وقتی در ظاهر قربان و صدقه می‌رویم اما واقعا نفرت داریم

من باختم، بد هم باختم

نویسنده : عطیه میرزاامیری

چند روز پیش در اینستاگرام به نوشته‌ای برخورد کردم که تا ساعت‌ها فکرم را درگیر کرد. مضمون آن نوشته این بود که «چرا ما در ظاهر و به‌خاطر منافع‌مان دائم در حال قربان صدقه رفتن هم هستیم و در خفا پشت سر همان آدمی که تا چند دقیقه قبل با او خوش و بش می‌کردیم، طرح به زمین کوباندنش را می‌کشیم!». واقعیت امر ، این مثال حداقل در یکی از گوشه‌های زندگی ما صدق می‌کند. وقتی در مدرسه در فلان رشته با گروهی رقابت می‌کردیم و موقع باخت با تمام غم و حتی نفرتی که داشتیم، پیروزی تیم مقابل‌مان را تبریک می‌گفتیم. وقتی کسی که دوستش داریم با فرد دیگری ازدواج می‌کند و ما بیشتر از همه در ظاهر برای او طلب خیر و خوشی می‌کنیم اما در دل چیز دیگری می‌خواهیم. تبریک گفتن ترفیع شغلی همکارمان و ابراز خوشحالی زیاد در حالی‌که در دل راضی به اخراج او هستیم و گمان می‌کنیم حق ما را او خورده و حرامش باد این ترفیع شغلی و حقوق بیشتر.

 به یاد می‌آورم زمانی که کنکور قبول شدم بیشترین کسی که اظهار خشنودی کرد و تبریکات زیادی به من گفت، دوستی بود که خودش در هیچ رشته‌ای مجاز نشده بود. جدیدترین مثالی که می‌توانم بزنم بازی چند روز پیش استقلال و پرسپولیس بود. در کمال تعجب، همین اتفاق برای طرفداران این دو گروه هم افتاد. زمانی‌که استقلال بازی را بُرد، قرمزهای شکست خورده با گردنی کج پیروزی آبی‌های شاد را تبریک گفتند. می‌بینید؟! از آن‌جایی که زندگی زمین رقابت است و در هر قسمتی در حال بالا کشیدن خودمان هستیم، با چنین احساسات دوگانه و بی‌اصالتی هم روبرو می‌شویم. موضوع بر سر ادب و احترام به رقیب یا دوست‌مان نیست. موضوع بر سر این است که آدمی که عمیقا از شکست خود ناراحت است چطور می‌تواند تظاهر به شادی کند؟! قرار نیست با هر شکستی چماقی در دست بگیریم و شیشه‌ها را بشکنیم. اما همین تظاهر به شادی هم شبیه همان شیشه شکستن افراطی و غیرقابل درک است. مشکل از آن‌جایی نشات می‌گیرد که ما موقع شکست دچار بار هیجانی زیادی می‌شویم و می‌خواهیم به هر صورتی این هیجان را تخلیه کنیم. همین می‌شود که کسی با فحاشی هیجان خود را تخلیه می‌کند و شخص دیگر با تظاهر به شادی. هر دو گروه تخلیه‌ی بار هیجانی‌شان را به صورت احمقانه‌ای اعمال می‌کنند. همین است که شنیدن تبریک‌های این‌چنینی نه به دل می‌نشیند و نه بار مثبتی دارد. چیزی که ما آن را یاد نگرفته‌ایم و در این مواقع نیاز داریم قبل از هرگونه اقدامی آن را انجام دهیم، «پذیرش شکست» و «بررسی علل و عوامل» آن است. مساله‌ای که باید در دوران دبستان و در درس مهارت‌های زندگی به ما آموزش می‌دادند. این‌که در مواقع پیروزی نه با چشم غرور به اطراف خود نگاه کنیم و نه در مواقع باخت با چشم حسد به رقیب چشم بدوزیم. خشم و سرخوردگی در مواقع باخت حالات طبیعی‌ست که هر انسانی با آن روبرو می‌شود اما دلیل نمی‌شود این دلخوری را با حالات نمایشی و هیستریک به نمایش بگذاریم. ابراز شادی بیش از حد و هلهله و پایکوبی برای برد رقیب و از طرف دیگر بروز خشم و انزجار به یک اندازه متعفن و غیرقابل درک هستند. اگر قبل از هر واکنشی شکست خود را بپذیریم و به این فکر کنیم برنده‌ی بعدی ممکن است خود ما باشیم، رفتارهای طبیعی‌تری از خود نشان می‌دهیم و در کنار تمام این‌ها اگر فرد شکست خورده خشم و دلخوری خود را  صورت صادقانه و غیر افراطی بروز داد، به او حق دهیم و برایش شاخ و شانه نکشیم.

در آخر یادی کنیم از دیالوگ نقی در سریال پایتخت که موقع باختش در مسابقه‌ی کشتی گفت: "من باختم! بد هم باختم. دارم به قهقرا می‌رم. فقط بذارید من برم."

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٦/١٢/١٤
١
٠
بسیار درست بود بخصوص از اون جنبه که بعضی اوقات سعی میکنیم هیجان منفی بعد از باخت رو با تبریک به نوعی سرکوب کنیم، ولی بازهم نمیشه تبریک گفتن به رقیب پیروز رو همیشه به این مثال تامیم داد، گاهی اوقات واقعا علاوه براینکه به خودت خرده میگیری بابت اشتباهاتت، ولی رقیب یا طرفت به قدری قوی بوده که وظیفه خودت میدونی تبریک بگی، در این آخری نه حسادتی هست و نه بغضی، شهامته
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٦/١٢/١٥
٠
٠
چقدر خوب و متفاوت بود این یادداشت!
لیلی
لیلی
٩٦/١٢/٢٥
١
٠
فقط بزارید برم من درسته
پربازدیدتریـــن ها