وقتی بی دلیل اسیر می شویم
گره گشای اسارت های روزمره مان چیست؟

وقتی بی دلیل اسیر می شویم

نویسنده : مانا منصوری

اغلب وقت گرگ و میش سفر می‌کنیم، یا بعد از شام. که ترافیک طاقت‌مان را طاق نکند. میان بگیر و ببندِ برداشتن ساک‌ها و «مسواک منو برداشتی» و «کارت ملی یادت نره» عمه‌ام تعارف می‌زند که قبل از رفتن یک لیوان چای برایمان بریزد و بعد برویم. این پرسش هربار تکرار می‌شود و عین هربار پدرم چهره درهم می‌کشد و می‌گوید «ولش کن، نصفه شبی وسط جاده اسیر می‌شیم». این اتفاق مشابه برای من هم پیش می‌آید. نود درصد مواقع که بچه‌ها در مدرسه پیشنهاد چای می‌دهند، می‌گویم «ولش کن هوا سرده، اسیر می‌شیم وسط کلاس نمی‌شه بیرون رفت». 

یک بار سر جلسه‌ی آزمون نشسته بودیم. دختری که کنار دستم بود، با سرعتی متعادل سوال‌ها را حل می‌کرد و علامت می‌زد و انگار که همزمان با پاسخ دادن، آهنگ بومی و تندی در گوشش نواخته شود، سرش را ریز ریز تکان می‌داد و پایش هم موزون و هماهنگ با سرش می‌رفت و می‌آمد. اواسط آزمون، مدادش را زمین گذاشت و پوفی کشید و زیرلب گفت «عجب اسیری شدیم». بعد سراغ باز کردن بیسکوییت کنار دستش رفت. داشتم فکر می‌کردم اسیر چه بود؟ اسیر بلد نبودن سوالات؟ اسیر آهنگی که بی‌وقفه در این زمان نه چندان مناسب در سرش تکرار می‌شد؟ شاید هم از سر دل ضعفه این عبارت را به زبان آورده بود و الان با یک بسته بیسکوییت از بند اسارت رها می‌شد.

بار دیگر، قسمتی از یکی از اشعار مورد علاقه‌ام را در وبلاگم منتشر کرده بودم که می‌گفت «ببین اسیر این سکوت بدصداییم». یکی در قسمت نظرات نوشته بود که «سکوت بدصدا را می‌توان به هر دردی که شده درمان کرد. آدم اسیر بند وابستگی‌های دنیا نشود، خوب است». حرف ثقیل و به جایی بود.

به این فکر می‌کنم که اسارت چیست. تعاریف مختلف ما از اسارت از کجا شروع و به کجا ختم می‌شود؟ گره‌گشای این اسارت‌ها چیست؟ عجیب است که یک آدم موجودی‌ست به نام «اسیر» و می‌تواند دقیقه‌ای بعد در دستشویی شلوغ بین راهی چالوس «آزاد» باشد، یا ساعتی بعد با فراموش کردن یک موسیقی آزارنده که در سرش افتاده، یا سال ها بعد با پرداخت وام‌های عقب افتاده. ما از کمرنگ‌ترین پاورقی‌ها شروع می‌کنیم، برای خودمان اسارت می‌بافیم و به گردن‌مان می‌اندازیم. بعد هی تنگ و تنگ‌ترش می‌کنیم. اسارت‌های ظریف داریم که رها شدن ازشان به ساعت نمی‌کشد. گاهی هم اسارت داریم به آن عظمت که بعید می‌دانم عده‌ی کثیری از آدم‌ها از شرش رها شده باشند. کسی چه می‌داند. شاید هم رها شدن ما از بند وابستگی‌های دنیا به ابدیت بکشد. به هر جهت، مقصدی به نام «آزادی» هم بها دارد. خصوصا اگر مبدا «دربند» باشد.

برچسب ها
اسارت های خودخواسته
گرفتاری های روزمره
رهایی از اسارت
آزادی
وابستگی ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Mrs.NA30M
Mrs.NA30M
٩٦/١٢/٠٣
١
٠
^__^ مانا جان گرویدنت به دسته ی نویسندگان جیم رو تبریک میگم عزیزم!! ان شاء الله هر روز موفق تر از قبل باشی.. مطلبت هم مثل همیشه عالیه :)
مانا منصوری
مانا منصوری
٩٦/١٢/٠٩
٠
٠
قربان شما، بی نهایت ممنونم
فو فا نو
فو فا نو
٩٦/١٢/٠٣
١
٠
ما اسیر خودمونیم اصل اصلش... اسیر این دنیا و ازاد توش البته که هرکاری می خوایم بکنیم. ما اهلی خودمونیم :)) اگر وحشی شیم از اهلی بودن ازاد شدیم و اسیر وحشی بودن. اگر هم اهلی باشیم ک اسیر اهلی بودنیم و ازاد از وحشی بودن و ... :)) ما اسیر واژه سازی ایم. ازاد از اینکه بریم یه گوشه و انقد هیچ حرفی نزنیم و تحرکی نداشته باشیم که بمیریم.... یه همچین چیزی احتمالا خلاصه :دی نوشته ی جالبی بود و مهم تر از اون به فکر انداز :) مرسی
مانا منصوری
مانا منصوری
٩٦/١٢/٠٩
٠
٠
جالبه، همین طوره واقعا :) ممنونم
پربازدیدتریـــن ها