جیم - کتاب و ادبیات - معرفی چهار رمان محبوب و دوست داشتنی www.jeem.ir
معرفی چهار رمان محبوب و دوست داشتنی
شب های خوشتان را بدین قصه ها دراز کنید...

معرفی چهار رمان محبوب و دوست داشتنی

نویسنده : سیده محبوبه عظیم زاده

در مجموعه معرفی کتاب این سری، نوبت، نوبت پنج رمان خارجی است به غایت خواندنی، با ویژگی‌های منحصر به فرد خودشان.  شاید اشکت را در بیاورند. شاید خشم و کینه‌ات را تحریک کنند. شاید وادارت کنند به تفکر پیرامون خودت و هستی‌ات. شاید باعث ترست بشوند و احتمالا کلی شاید دیگر. با تمام احساسات متفاوتی که خواندن هر کدام از این کتاب‌ها می‌تواند به آدم ارزانی کند، یک نقطه اشتراک پررنگ هم وجود دارد و آن آرامشی است که فقط کتاب و کلمات می توانند به شما هدیه بدهند. 

 

تونل ارنستو ساباتو

تصور کنید قرار است کتابی را بخوانید که با این جمله آغاز می‌شود: «کافی است بگویم که من خوآن پابلوکاستل هستم، نقاشی که ماریا ایریبارنه را کشت.» نمی‌خواهید از ذوق آغاز جذاب این کتاب سرتان را به طاقی یا در و دیواری بکوبید؟ به جرئت می‌گویم، هرکسی که این کتاب را خوانده است (اعم از منتقدها، عوام، عشق کتاب‌ها، تفننی خوان‌ها و ...) معتقد است که تونل دارای یک شروع فوق طوفانی و دلچسب است. شاید در نگاه اول خیلی احمقانه به نظر برسد که (با توجه به موضوع کتاب که درواقع توضیح روند چگونه به قتل رساندن ماریا ایریبارنه توسط کاستل است) بگویم در مدت خواندن این رمان، بارها و بارها طوری خندیده‌ام که چندین بار محیط پیرامونم را کنجکاو کرده‌ام تا بدانند که چه مرگم شده است. هنوز هم نمی‌توانم این قول را به خودم بدهم که مجدد این کتاب را بخوانم اما این اتفاق تکرار نشود. دلیلی هم ندارد که بخواهم یا بتوانم البته. اصولا تمام خنده‌ها که یک منشأ طنزگونه ندارند. دارند؟ خیلی اوقات، یک لذت عمیق و زیرپوستی و برآمده از یک جریان جدی می‌تواند مسبب خنده‌هایی شود که اتفاقا با اصالت‌تر هستند. و حالا، آن چیزی که در تونل (که اسم خیلی شایسته‌ای برای این کتاب است) مسبب خوش حالی‌هایی از این قبیل است، سروکله زدن دائم مخاطب با منطق روانی‌کننده کاستل است، در شرح روال آشنایی او با ماریا ایریبارنه و در نهایت به قتل رساندن او. به قول خود کاستل، او به جنون تجزیه و تحلیل وقایع دچار است؛ یک جنون مملو از بررسی احتمال و امکان‌ها. آنقدر موشکافانه، که بعید می‌دانم تحسینش نکنید. هم ارنستو ساباتو را و هم خوآن پابلو کاستل را. 

 

بیگانه آلبرکامو

اولین و پررنگ‌ترین حسی که بعد از خواندن بیگانه یقه‌ام را چسبید، حسرت بود. حسرت ناشی از این قضیه که چرا در خواندن رمان اسم و رسم داری که به حق هم صاحب نام شده است، این همه تعلل کرده‌ام. یعنی در این حد بگویم که اگر قرار باشد یک فهرست تهیه کنم از کتاب‌هایی که دوست دارم دوباره به سراغشان بروم، بدون تردید بیگانه آلبرکامو شماره اول یا دوم آن لیست را به خودش اختصاص می‌‌دهد. بیگانه هم مشابه تونل، کم حجم است و آغاز جالب توجهی دارد. در این کتاب شما قرار است حکایت مردی به نام مورسو را بخوانید که قصه‌اش با خبر شنیدن مرگ مادرش در خانه سالمندان، آغاز می‌شود و این اتفاق (از دست دادن مادر) و واکنش‌های منحصر به فرد او نسبت به این حادثه و بعد از این حادثه، آینده‌اش را تحت تأثیر قرار می‌دهد. مورسو نمونه‌ای است از آدم‌هایی که اصولا خیلی وجود خارجی ندارند. شاید بشود گفت زیادی منفعل و به قول بعضی‌ها ماست است. شاید بشود گفت بیش از حد معمول منطقی است و عاقلانه رفتار می‌کند. شاید بشود گفت او یک احمق تمام عیار است. شاید خیلی جاها لجتان را دربیاورد و ریزریز چهارتا حرف هم بارش کنید. شاید هم برعکس، واکنش‌ها و طرز فکر او را تحسین کنید و بگویید دمت گرم آقای مورسو. به هر صورت، بعد از اینکه کتاب را خواندید و از جزئیاتش مطلع شدید، تصمیم اینکه نگاهتان به این بشر چگونه باشد، به نگاه خودتان برمی‌گردد! اما شک ندارم آلبرکاموی لعنتی را می‌ستایید. 

 

وداع با اسلحه ارنست همینگوی

معرف حضورتان که هست بدون شک. هم خودش و هم کتابش. وداع با اسلحه بستر اصلی‌اش جنگ است. چاشنی‌اش هم یک ماجرای عاشقانه. عشقی که شوخی شوخی آغاز می‌شود اما هرچه بیشتر پیش می‌رود جدی‌تر می‌شود. راستش را بخواهید برایم سخت است که بخواهم حسی که بعد از خواندن این رمان داشتم را در یکی دو کلمه بگویم. چون خودم دقیق نمی‌دانم چیست! یک چیزی شبیه حس تشخص! شبیه اینکه باید در کمال ادب لب به سخن باز کنم و با شور تمام خطاب به نویسنده‌اش بگویم: «خیلی متشکرم که این اثر را خلق کردید جناب همینگوی عزیز! من خواندمش.» مشابه این احوال را دقیقا بعد از مطالعه رمان پیرمرد و دریایش هم داشتم. نکته جالبی که در مورد این رمان وجود دارد این است که خیلی‌ها می‌گویند، ماجرای وداع با اسلحه تکیه زیادی به زندگی حقیقی خود ارنست همینگوی دارد، به حدی که حتی بعضی از شخصیت‌های رمان را از اشخاص واقعی الهام گرفته است. حالا نه با این شدت و غلظت، اما بدون شک می‌شود با خرج یک مقدار هوشمندی، رد و رگه‌هایی از زندگی واقعی ارنست همینگوی را در این اثرش دید. و خب البته این اتفاقی است که می‌تواند در مورد خیلی از نویسنده‌ها و اثرهایشان مصداق داشته باشد. به عنوان مثال وقتی بدانیم همینگوی مدتی واقعا در جنگ شرکت داشته است، می‌توانیم با اطمینان بیشتری توصیف و تعاملات جنگی کتاب را قورت بدهیم.

 

آیلین آتوسا مشفق

آیلین در این انتخاب‌های پنجگانه، برای شخص من از محبوبیت و مقبولیت کم‌تری برخوردار است. دلیلش هم این است که حس می‌کنم زیادی روی پلشتی‌های روانی و فیزیکی آیلین مانور داده شده است؛ از سرووضع ژولیده و کروکثیف او بگیرید که با جزئیات تمام توصیف می‌شود، تا خیالبافی‌های جنسی او. توصیف و توضیحاتی که البته در ذات قصه جا دارد و در جای خود، امتیازی است برای همراهی بیشتر و برقرار کردن یک ارتباط عمیق‌تر با آیلین. خلاصه اینکه ممکن است باب طبع خیلی‌ها بیفتد، کمااینکه تا به الآن خیلی‌ها را راضی کرده است. آیلین می‌گوید: «در یک هفته من از خانه فرار می‌کنم و هیچ وقت برنخواهم گشت. این داستان چگونه ناپدید شدن من است.» و حالا علت یا علل این فرار قرار است برای مخاطب بسط پیدا کند. شرایط نابه‌سامانی که او از کودکی با آن مواجه بوده، حالا از او یک دختر بدون اعتماد به نفس و عزت نفس و به شدت تنها ساخته است، و مجبور است تمام این احساسات منفی سنگین را تمام لحظات به دوشش بکشد؛ چه زمانی که با پدر مست و لایعقل و هرازگاهی متوهمش سروکله می زند، و چه وقتی که در محیط رنجور زندان کار می کند

برچسب ها
معرفی رمان
رمان های خارجی خوب
رمان خوب
رمان های پرطرفدار
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
b_noori
b_noori
٩٦/١١/٢١
١
٠
به شدت علاقه مند شدم تونل،بیگانه و وداع با اسلحه رو بخونم؛ ولی آیلین رو هرگز در ضمن به پیوست کتاب شرق بهشت جان اشتاین بک رو هم پیشنهاد میکنم، کتاب کم قطری نیست، ولی یک دوره شخصیت شناسی کامل داره، طوری که بعد از خوندنش میتونی خیلی از آدمای اطرافتو به شخصیت های کتاب نسبت بدی! ممنون بابت معرفی کتاب :)
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٦/١١/٢٣
٠
٠
خیلی ممنونم از پیشنهادت و خیلی خوشحالم که ترغیب شدی به خوندنشون. ضرر نمیکنی از خوندن هیچکدومشون.
لیلی
لیلی
٩٦/١١/٢٥
٠
٠
بیگانه بدترین کتابی بود که چند خطی ازش خوندم. مشتی توهم بی حاصل بر افکار یک نفر نشسته خب به ما چه😒.بعضی نویسنده ها هم وصله ناجوری شدن بر جان فرهیخته و اصیل ادبیات.
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٦/١١/٢٥
٠
٠
یک بخش که مربوط میشه به طبع و علاقه و ارتباط گیری شما، و بیگانه باهاش جور نشده که خب هرجور حال کردین دیگه! ولی یک بخش دیگه مربوط میشه به جایگاه یک کتاب تو بستر ادبیات، که خب پیشنهادم اینه که به حرف باسوادتر و بلدتر از خودمون تو همون عرصه گوش بدیم. و حالا جایگاه این کتاب تو دنیای رمان و ادبیات کجاست؟ خیلی بالا. و جدای از این، قضاوتی که با چند خط خوندن حاصل میشه طبیعتا با قضاوت بعد از خوندن کل کتاب تفاوت داره.
پربازدیدتریـــن ها