پسرهایی که به خانه برنگشتند
آیا شهدا از ما راضی هستند؟

پسرهایی که به خانه برنگشتند

نویسنده : mab3740

دوم دبیرستانم و همان‌طور که می‌دانید، دوم دبیرستانی‌ها را می‌برند راهیان نور. پانزدهم آبان ما را بردند. آن هم با چی؟ با قطار، در راه خیلی کیف داد، اتفاقا سوم محرم شروع حرکتمان بود. حتی در قطار عزاداری هم برپا کردیم، لذت بردیم.

وقتی رسیدیم، ما را بردند پادگان ثامن الائمه. شب‌ها کشتی می‌گرفتیم و روزها می‌رفتیم مناطق جنگی. منطقه عملیاتی فتح المبین، معراج شهدا، شلمچه، هویزه، اروند کنار، دهلاویه، همه جاهایی که رفتیم یک طرف، معراج شهدا یک طرف.

 

وقتی واردش شدم، احساس کردم شهدا واقعا ناظر ما هستند، نا خودآگاه حال آدم عوض می‌شد. وقتی وارد شدم و جنازه‌های شهدا را دیدم، بهتم زد. نفسم حبس شده بود. شهدا رفتند، بعضی‌های‌شان آمدند و خانواده‌های‌شان از شهادت‌شان راضی بودند، اما بعضی‌ها شهید شدند و برنگشتند، حالا خانواده‌های‌شان می‌دانند شهید شدند ولی از این‌که برنگشتند، ناراحت هستند. دنیای بدی است...

 

یک مادر، پسرش را با ذکر حسین، حسین بزرگ کند، به پسرش افتخار کند، مایه مباهاتش می‌شود اما وقتی بچه‌اش می‌رود و برنمی‌گردد مادر چه حسی پیدا می‌کند؟ هر کس زنگ در را می‌زند، مادر یاد پسرش می‌افتد، یاد رفتن و برنگشتنش می‌افتد، دنیای بدی است.

شهدا شرمنده‌ایم...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
سلام ... من در زندگيم شرمند شهدا نشده‌ام .
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
:)))) لایک!
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
:))..منم نشدم حقیقتا...
m_razmi
m_razmi
٩٢/٠٩/٢٢
٠
٠
مطمئنید؟یعنی اینقدر به خودتون مطمئنید که میتونید بگید که کارهای زندگیتون رو جوری انجام دادید که ارزش خون این همه شهید پایمال نشده؟اگه اینجوریه التماس دعای مخخخخخخخخخخخخصصصصصصصصصصصصوص
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/٢٢
٠
١
سلام ... مسول خون شهدا من نيستم من مسول رفتار خودم هستم و قيامت بخار مسوليت خودم پاسخگو بايد باشم
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
شهید..... خوب نباید کاری کنیم شرمنده بشیم!:))
ati200
ati200
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
یادش به خیر ما عید83رفتیم ..راهیان نور..چه قدر خوب بود..خصوصا غروب شلمچه...البته ما خوابگاه می رفتیم خوابگاه دانشگاه مون تو هر شهر ...........یادش به خیر ..فکه ..دوکوهه...چزابه..طلائیه ...چه حس خوبی بود
سهره
سهره
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
آخیییی......واقعن هم شهدا ناطر هستند وما بی خبریم.....!
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
واااااای من مامانم شاید نذاره سال دیگه برم ، راهیان نور ، چی کار کنم ؟؟؟
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
این من هم *:)
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
شهدا انسان های بزرگی بودن....کسایی که از جونشون بخاطر خاکشون و ناموسشون گذشتن....ممنون :)
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
خاطرات قشنگی بود *:) ممنون امیدوارم کاری نکنیم که شرمنده ی شهدا بشیم ...
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
خوش به حال شهدا... که زمین دفتر نقاشی آن ها شده است.... سلام بزرگوار... بوسیدن روی ماه را ببینیم تا حال مادران شهدا را کمی درک کنیم... ممنون از مطلب ارزشی تون
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
ممنون حرفای جالبی زدین : )
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٩/٢٢
٠
٠
خوب منم یک سال نوروز رو در کنار شهدا بودم که واقعا هم خیلی خوبو هر ثانیش ارزشمند و طلایی بود . . . . امید وارم بتونیم ما هم رهروی آنها باشیم .....
mahdi-h
mahdi-h
٩٢/٠٩/٢٢
٠
٠
من قسمت شد دو سال پشت سر هم رفتم راهیان نور خیلی عالیه در کنار شهدا ادم یه ارامش وصف نشدنی داره ... واقعا فوق العاده بود :)
ali007
ali007
٩٢/٠٩/٢٢
٠
٠
ما باید پاسدار خونشون باشیم:)))))))))
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/٢٤
٠
٠
... :(
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
سلام: خدا کنه شهدا از ما دلگیر نباشند.متشکرم
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
کاش به خودمان بیاییم

پیش به سوی نابودی

٩٥/١٢/٠٨
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
زندگی کردن با نقاشی ات را دوست دارم

بابا لنگ دراز عزیزم

٩٥/١٢/٠٨
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
من هم یکی از آن 99 نفر هستم!

مجلس تحریم یا مجلس ترحیم؟

٩٥/١٢/٠٧
تبلیغات
تبلیغات