پیام‌های بازرگانی به سبک جیمی
اگر من مسئول پخش پیام بازرگانی بودم چی می‌شد؟!

پیام‌های بازرگانی به سبک جیمی

نویسنده : سلما

صحنه اول //

مادر: آخه چرا؟ چرا پسرم؟ چرا دست به این کار زدی؟ نونت کم بود؟ آبت کم بود؟ این چه بلایی بود سر ما و خودت آوردی جز جگر زده... چرا چاقو کشی کردی؟ آخه چرا؟

پسر (با اون صدای هنرپیشه هندی بخونید): اوه مادر، مادر، نباید این رو بگم ولی می‌گم، همش تقصیر تویه! اگه تو برام اون قدیما، بسته آموزشی موشان* می‌خریدی، من استعدادم رو کشف می‌کردم و نمی‌رفتم سراغ این جور کارهای ناجور. من دو ماهه بودم که استعدادم رو اشتباهی کشف کردم و فهمیدم استعدادِ چاقو کشی دارم !

تو آینده منو خراب کردی مادر؛ مادر؛ مادر...

مادر: اوه راست می‌گی پسرم؛ منو ببخش؛ خد ا از سر تقصیراتم نگذره (رو به دوربین) و اما شما اولیای دور اندیش، شما که به فکر پرورش استعداد کودک صفر تا شصت ماهه خودتان هستید؟! (والله من ماندم کودک صفر ماهه جز خوردن و خیس کردن خودش چه کار دیگری می‌تواند بکند).

بسته آموزشی موشان را فراموش نکنید .

 

صحنه دوم //

- همایون واستا ببینم ....

- سلام سامان؛ بیا بالا ....

- پس بقیت کو ....

- بقیه‌ام رو آبش کردم ....

- چجوری؟

- بیا بریم خونمون تا بهت نشونش بدم ....

- بزن بریم.

(در مسیر(

- ناقلا این ماشین مدل بالا رو از کجا خریدی ؟

دیگه دیگه. ..خخخخ...

(وارد خانه می‌شوند)

- اوه اوه ...چه خونه توپی داری، چه مبلای قشنگی، اتاق خوابت اندازه کل خونه من و همساده مونه، کاغذ دیواریاشو ببین، خارجکیه ....

- مرسی همایون؛ حالا فهمیدی بقیه مو چه جوری آب کردم ؟

- نه! چجوری ؟

- این‌قدر زنم با خواهرش چشم و هم چشمی کرد که من با کلی قسط و وام و کشیدن چک بی‌محل این خونه و ماشین رو خریدم ....

- خوب چه ربطی داره؟

- ربطش اینه که حالا باید از دست طلبکارا و شرخرها یکسره فرار کنم، واسه همین شکمم آب شده آی کیو.

- چه خوب ....پس این تن پاک* چیه کنار اتاقت .

- اون نکته انحرافیشه، جلبلک !

 

صحنه سوم //

بابا: اینم کادوی تولد پسرمه؛ تولدت مبارک؛ آخه تو که این‌قدر بزرگ و غول شدی دیگه مراسم تولد گرفتنت

 

چی بود؟

نوه: ا بابا بزرگ؛ کادوی تولد واسه بابام چی گرفتی؟

بابابزرگ: قربون نوه فوضول و پر روم برم، کباب پز گرفتم واسه بابات. بابات از بس بی هنره که نمی‌تونه با دستای چُلاغش یه کباب درست کنه، واسه همین براش یک کباب پز با موتور گردان گرفتم .

پسر بابا بزرگه( نه اون پسر کوچیکه): بابا دستت درد نکنه، ولی کباب پزت بخوره تو فرق سر ِطاسم! آخه من با این گرونی، گوشت از کجام بیارم که با کباب پز تو باهاش کباب درست کنم .

بابابزرگ: از همونجایی که با این سن و سال ِغولیت، واسه خودت تولد می‌گیری....

پسره: بابا استدلالت تو حلقم؛ راس میگی؛ قانع شدم هموجور

 

صحنه چهارم//

مصاحبه گر: آقا شما؛ آره با شمام؛ یک لحظه می‌تونم وقت‌تون رو بگیرم :

آقای نسبتا جوان: بله؛ بفرمایید در خدمتم....

مصاحبه‌گر: شما تا چه مقطعی ادامه تحصیل دادید؟

آقای نسبتا جوان: من بی سواطم (الان از این کلمه م مشخص نیست) 

مصاحبه گر: چرا آخه؟

آقای نسبتا جوان: اولا این فضولی‌ها به شما نیومده، ولی واسه این‌که از فوضولی نمی‌ری، بهت می‌گم. اون قدیم‌ها، کوچک بودم، رفتم به مامانم گفتم مامان، واسم بسته آموزشی پایین پایین می‌گیری؟

مامانم گفت: بسته آموزشی پایین پایین دیگه چیه؟

گفتم یک بسته آموزشیه یادگیری خوندن واسه بچه‌های زیر 6 ساله ....

مامانم گف : بیخود. من پول ندارم از این چیزای الکی واست بگیرم. حالا بابات که سر موقع و تو مدرسه خوندن و یاد گرفته و مهندس شده ،کجای مملکت رو گرفته که تو بگیری؟ چه گلی به سرمون زده؟

من گفتم: گل کاکتوس و دیگه از اونجا عبرت گرفتم و به جای سواط آموزی، رفتم دنبال یک شغل نون و آبدار . ماشینمو که می‌بینی، اونور پارکه .

مصاحبه گر: بله، خارجیه ....

آقای نسبتا جوان: آره بابا آخرین مدله؛ از اونور آب واسم آوردن؛ تازه دکترای افتخاری هم دارم 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mahdi-h
mahdi-h
٩٢/١٢/١٠
٠
٠
خخخ صحنه ی اول و دوم خیلی جالب بود ممنون :)
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/١٢/١٠
٠
٠
در اینجا من می تونم قیافم رو مثل فامیل دور کنم ، موهامو بکنم تا کچل شم و با لحنی که فقط افق درک می کنه بگم : من دیگه حرفی ندارم !!!!
saiideh70
saiideh70
٩٢/١٢/١٠
٠
٠
هییییی اقا داغ دلمو تازه کردی یاد این بی عدالتی افتادم که برا منم اون بسته های اموزشیو نرفتن هییییی
گیسو
گیسو
٩٢/١٢/١٠
٠
٠
من خیلی خندیدم....مرسی:)))))))))
neda_f
neda_f
٩٢/١٢/١٠
٠
٠
طولاني بود. خخخخخخخخخخخخخ خوندمش:)
r_yazdani
r_yazdani
٩٢/١٢/١٠
٠
٠
عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــالــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی بود! خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ...:)))))))))))))
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١٢/١٠
٠
٠
:)))))))))))) بله واقعنم همينطوريه :))))))))))
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٢/١٠
٠
٠
قشنگ بود سلما بانو:)))
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/١٢/١٠
٠
٠
سلام ... جالب بود/// « تفصير سيما » توسط خانم سلما
بهمن بهمني
بهمن بهمني
٩٢/١٢/١٠
٠
٠
سركارم بودم ، همزمان اين متنم مي خوندم ! يه دفه ديوار سوراخ شد ! همكارم گفت چي بود؟ چي شد؟ با خنده گفتم ، هيچي بابا ! خستگيم بود ! در رفت ! :)
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٢/١٢/١٠
٠
٠
خیلی جالب بود ...........
admincheh
admincheh
٩٢/١٢/١٠
٠
٠
امان ازین تبلیغات و حس کاذبشان!
آذر بانو
آذر بانو
٩٢/١٢/١٠
٣
٠
خخخخخخخ خیییییییییلی باحال بود.کلی خندیدم(-: مرسی سلماجون! آخ گفتی این تبلیغ تن تاک انقد لجمو درمیاره دوس دارم اون تن تاکشو از پهنا بکنم تو حلقش تا بقیه دیگشم نابود شه! درین حد ینی(-: ولی وجدانی این تبلیغ الویه نامی نو که همه توی طبیعت نشستن و اینا، خیلی قشنگه.آهنگشو خیلی دوس دارم!
MILAD
MILAD
٩٢/١٢/١٠
٠
٠
ممنون .خیلی خندیدم :)))
چراغعلی
چراغعلی
٩٢/١٢/١٠
٠
٠
اتفاقا چندبار هوس کردم زنگ بزنم ببینم کباب پزو با کباب میارن که بخرم، خیلی هم قشنگ بود فقط کاش صحنه ی اول و چهارم به هم شبیه نبودن اما به جاش صحنه ی دوم ترکونده بود...
javad agha
javad agha
٩٢/١٢/١٠
٠
٠
ایول خیلی باحال بود من که حال کردم مرسی سلما بانو آررررررررررره :)))
r_riahi
r_riahi
٩٢/١٢/١٠
١
٠
جالب بود، ممنونــــ:ـــ)ـــ
sorme
sorme
٩٢/١٢/١٠
٠
٠
ممنونم سلما خانوم عالی بود همش.
MONA-R
MONA-R
٩٢/١٢/١٠
٠
٠
ایول خیلی قشنگ بود
H_fateme
H_fateme
٩٢/١٢/١٠
٠
٠
ممنون زيبا بود
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٢/١٢/١٠
٠
٠
سلام...عالی بود ترکیدم از خنده...شاید به شما رای بدم به خاطر این مطلب بسیار زیبا...!!!
sahar-s
sahar-s
٩٢/١٢/١٠
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ خیلی باحال بود ههههههههههههههههه دستت درد نکنه.........
mohadese.v
mohadese.v
٩٢/١٢/١٠
٠
٠
خخخخخخ
s_kiani
s_kiani
٩٢/١٢/١٠
٠
٠
کلی خندیدیم…ممنون
علیرضا
علیرضا
٩٢/١٢/١٠
٠
٠
یعنی من یکی که لجم درمیاد از این تبلیغات :دی| فقط تبلیغاتِ لوسی :خخخخخخخخخخخ | خیلی ممنونم خیلی خوب بود :)
maede
maede
٩٢/١٢/١١
٠
٠
واقعن بعضی از تبلیغات بیش از حد بی محتوا و بی ربطن!مثلن انقدر از همین تبلیغ اکتیو بدم میااااااااااااااااااد :| ایول صحنه دوم خیلیییییییییی باحال بود D:
neyosha
neyosha
٩٢/١٢/١٠
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخ جالب بود.............بسی خندیدیم:)) متشکرم:))
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٢/١٠
٠
٠
:))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/١٢/١٠
٠
٠
خخخ جلبک :دی عالی بود :)))
آذر بانو
آذر بانو
٩٢/١٢/١١
٠
٠
رای ما فقط و فقط سلما بانو خخخخخخ(-:
tina_m
tina_m
٩٢/١٢/١١
٠
٠
با اول دومی ترکیدم عالی بود واقعا
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١٢/١١
٠
٠
آخ جون منم موشان میخوام! البته زنبوران هم خوبه تست کردن جواب داده! :))
L.milad
L.milad
٩٢/١٢/١١
٠
٠
واقعا از بعضی از این تبلیغاتا(شما بخونین همش)ادم اینقدر لجش میگیره که دوسداره باسر خودشو بکوبه به سنگ.....
L.milad
L.milad
٩٢/١٢/١١
٠
٠
البته شما سر صبحی خنده دادین به بنده دست شما ممنون
اوس یدا... کمدساز
اوس یدا... کمدساز
٩٢/١٢/١١
٠
٠
جالب و مبتکرانه بود ممنون برای لحظه ای شاد شدیم
f_dehghan
f_dehghan
٩٢/١٢/١١
٠
٠
خخخخخخخ...جالب بود گلبانو..!!
آذر بانو
آذر بانو
٩٢/١٢/١٣
٠
٠
سلما بانو مگه قراره انصراف بدین از کاندیداتوری؟)-،: خو لااقل بگین به نفع کی کنار میرین؟
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٢/١٣
٠
٠
خخخخخخخ...باحال بود....ممنون :)
h_zahra
h_zahra
٩٢/١٢/١٤
٠
٠
ايول...خيلي باحال بود
O_Odilak
O_Odilak
٩٢/١٢/١٤
٠
٠
ادامه بدین افرین. ممنون
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠