پاپوش و قضاوت نادرست...
خداوندا چرا؟!

پاپوش و قضاوت نادرست...

نویسنده : اشکمهر آتشروان

زندگی آرامی داشتیم. من بودم و سه برادر دیگرم و سایه گرم مادر و پدر. من عاشق پدرم بودم، او مهربان بود و زحمت‌کش مثل همه پدرهای دنیا. پدرم 3 دستگاه کامیون تریلی داشت که آن‌ها را با سختی‌ها و شب بیداری‌های که از جوانی تا حالا کشیده بود، قطره قطره با دست رنج حلال به دست آورده بود (نه یک شبه بلکه بعد از سالیان دراز)

 

این ماجرا بر می‌گردد به 10 سال پیش:

پدرم رانندگی یکی از کامیون‌هایش را به عهده داشت و آن دوتای دیگر را به دست شوفرها سپرده بود اما همیشه در همه سفرها همراه با آن‌ها بود. در سفر به افغانستان بود که در بازگشت از سفر طبق معمول قبل از رسیدن به خانه از بین راه به ما زنگ زد و گفت تا چند ساعت دیگر می‌رسد. من خوشحال مثل همیشه منظر آمدن پدر بودم. اما ساعت‌ها گذشت ولی خبری از او نشد. آن شب پدرم به خانه نیامد و ما تا صبح نگران و مضطرب منتظر ماندیم.

فردا خبر بدی به ما رسید. یکی از شوفرها در یکی از کامیون‌های پدرم مواد مخدر جاسازی کرده بود که پاسگاه او را دستگیر می‌کند و در این بین پدرم را هم به خاطر این‌که کامیون متعلق به او بوده دستگیر می‌کند. آن فرد اول واقعیت را گفته بود که صاحب کامیون‌ها یعنی پدر من از این جریان روحش هم خبر. بعد از این‌که میفهمد به خاطر بالا بودن جرمش او را اعدام خواهند کرد و تنها راه چاره برای شکستن حکم اعدام به حبس ابد پیدا کردن و تراشیدن یک همدست برای خودش هست در کمال نامردی برای پدرم پاپوش درست می‌کند و پای پدر بی‌گناه مرا هم به ماجرا می‌کشد.

 

خانواده ما و پدرم اما منتظر روز دادگاه بودیم چون مطمعن بودیم، روز دادگاه و قضاوت، بی‌گناهی پدر ثابت خواهد شد. (چون واقعا او هیچ ارتباطی به این ماجرا نداشت). اما با نهایت تعجب روز دادگاه، قاضی پدر من را هم متهم دانست! اما به چه دلیل... تا همین لحظه هم جوابش را نمی‌دانم. قاضی به شوفر و همچنین پدر بیگناه من حکم حبس ابد را می‌دهد و همچنین تمام اموال پدرم یعنی سه دستگاه کامیون او را هم مصادره می‌کند!

سال‌هاست که از این واقعه ناگوار می‌گذرد و من در طول این مدت دچار مشکلات بسیاری شدم از ترک تحصیل و ورزش و از بین رفتن موقعیت‌های شغلی و ازدواج که بگذریم. انواع بیماری‌های روحی و روانی هم به من هجوم آوردند و من به فردی کاملا افسرده و ناامید تبدیل شدم. اما به غیر از این‌ها سوالی بی‌جواب هست که من 10 سال هر روز از خودم و خداوند می‌پرسم؛ اینکه واقعا چرا؟ چرا پدر کاملا بی‌گناه من در بند افتاد و زندگی ما تقریبا از هم پاشید؟ چرا؟!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
saiideh70
saiideh70
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
بعضی اوقات اتفاقایی تو زندگی ادما می افته که هیچ وقت دلیلشو نمیفهمن و این سخت ترین تجربه ای هست که میتونه برای هر کس اتفاق بیفته ولی من به یه نتیجه رسیدم ادم باید صبر کنه و منتطز روزای خوب باشه(نگین نفسش از جای گرم بلند میشه منم یکی از این تلخ ترین ها رو تجربه کردم )
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
هعیییییییییی سعیده دلم داره این روزا کباب میشه ...
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
گاهی صبر هم نمیتونه یک چیزای رو دوباره برگردونه///پدر من دیگه اون آدم سالم و محکم قبل نیست /الان به 60 سالگی رسیده و توان هیچ کاری رو نداره /در حالی که باید تو این روزا دوران بازنشستگی رو میگذروند///خیلی چیزا برای من و برادرام و مادر و پدرم نابود شدن///صبر هم فایده نخواهد داشت...اون روزا دیگه بر نمیگردند /همه چیز تموم شد |:
saiideh70
saiideh70
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
بله شاید حق با شماست
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
می دونم کاملا حق دارین اما تو رو خدا اینجوری نگین یعنی نمی دونین چه جوری اشکم در اومد ... واقعا نمی دونم چی بگم اما اینجوری نگین حداقل به این فک کنین که پدرتون هنوز هم سالم هستند ....
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
وای...نه مهلا خانوم تورو خدا اشک نریزین ...ای بابا ):
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
چی بگم ؟؟؟ این واقعا عدالتی که ازش حرف میزنند ؟؟؟ آخه می دونین واقعا قبول دارم حق با شماست، پدرتون بی گناه بودند و این ته نامردی بوده اما اخه دادگاه تنها چیزی که داشته حرف اون شوفره بوده که البته می دونم نباید حرف همچین آدمی رو قبول میکرده اما .... می دونم اگه بگم قسمته میگین چه قسمتی ِ اما واقها تنها راهش صبر کردن ِ !!! از ته ته ته دلم امیدوارم یه روزی این نامردی ها حل شه و پدر بی گناهتون هم با اینکه هیچ تقصیری نداشتند از زندان آزاد بشن . تو رو خدا از خدا ناامید نشین ، باور کنین من هم مشکلات زیادی دارم اما می دونم یه روزی همه چی درست میشه حتی اگه اون روز خیییییلی دیر باشه .
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
بله شما درست متوجه شدین که دادگاه تنها چیزی که داشته حرف اون فرد بوده و من موندم چرا باید حرف یک آدم خلافکار رو باور کنن بدون داشتن سند و مدرک واقعی
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
بله درسته کاملا حق با شماست ، نباید بر اساس خرف کسی که 1- خلافکاره 2- ترس از اعدام شدن رو داره حساب کرد .
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
خیلی سخته خیلی... یعنی دیگه هیچ راهی نیست برا آزادیشون؟)))):....ایشالا مشکلاتتون زودتر حل بشه
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
ما 10 ساله همه راه هارو رفتیم ولی متاسفانه نشد که نشد/کمی بی عدالتی وجود داره در واقع
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
راستش این بزرگترین مصیبتی بوده که من تو زندگیم دیدم/بزرگترین جفای که در حق پدرم شد که اثرهای وحشتناکی هم روی بقیه اعضاء خانواده گذاشت//من هیچوقت نتونستم با این مصیبت کنار بیام ):
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
تو رو خدا نگین اینجوری ... یه جمله مینویسم ، میدونم و کاملا بهتون حق میدم که قبولش نداشته باشین ماا لطفا یه کوچولو روش فکر کنین (می دونم سخته و کاملا قبول دارم ) در زندگی هیچگاه حسرت از دست رفته ها را نخور چون اگر آن ها قسمت بودند ، هیچ گاه از زندگیت نمی رفتند . به این فک کنین که شاید اگه کنارتون بودند یه اتفاق وحشتناک تری می افتاد ...
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
من حسرت از دست رفته هارو نمیخورم ولی چیزی در مورد مرگ تدریجی شنیدین///من هر روز به چشم خودم آب شدن پدرم رو توی این چند سال دیمد...آب شدن مادرم که بر اثر گریه های زیاد چشمم ضعیف شد ): ولش مهلا خانوم اصلا/شما خودتونو نارحت نکنین/اخه شما که غریبه هستین/نباید براتون مهم باشه که ؟!ولش کنین اصلا
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
اوهوم شاید نتونم درک کنم اما می فهمم چی میگین ... حق دارین واقعا حق دارین ، تو این جور موقع ها آدم دلش از خود خدا هم میگیره اما سعی کنین به مادرتون کمک کنین ، به خدا درد ایشون خیلی سخت تره ، اگه شما هم اینجوری نارحت باشین ، مادرتون چه حالی میشه ؟؟؟ ... در مورد این که گفتین من غریبه ام ، آره خب من غریبه ام ، شاید نتونم کاری بکنم اما باور کنین ، با هر دردی که شما یا هر کدوم از بچه های دیگه میکشن من هم درد میکشم ... از ته ته ته دلم و سر نمازام (می دونم نماز من قبول نیست برای خدا ) و هر وقت رفتم حرم ، دعا میکنم هر چه زودتر این مشکل حل بشه ... حالا یه خواهش کوچولو و کمی سخت : میشه فقط برای دلخوشی من و بچه ها یه لبخند کوچولو بزنین ؟؟؟ سخته یکی از بچه های سایت جیم رو اینجوری ببینم :)
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
باشه اینم لبخند (: فقط به خاطر دل نازک و مهربون شما
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
چند مطلب اخیری که برای جیم فرستادم یک سری از همین اتفاقات تلخ زندگیم بود /که خب در واقع این یکی آخرین و بزرگترینش بود /بعد از این دیگه از این جور مطالب من نخواهید دید/البته امیدوارم...|:
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
نه خودتون رو خالی کنین ، به خدا خودخوری خیییلی سخته و بدتره ... می دونم ما بچه های جیم و مخصوصا خودم که هنوز نصف سن شما هم نیستم شاید نتونیم کاری بکنیم ، اما حداقل می تونم یه کوچولو از غصه تون رو من هم به دوش بکشم ...
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
خیلی سخته... بعضی وقتها آدم با خودش میگه لعنت بر هرچی قانونه بیخود که وقتی یکی اعتراف میکنه بعد میاد میزنه زیرش قانون بهش حق میده !! واقعا فلسفه این یکی رو درک نمیکنم! حداقل قانون باید در اینطور موارد حساسیت خیلی بیشتری نشون بده!!! امیدوارم که هرچه زودتر بی گناهیی پدرتون ثابت بشه و به جمع خانواده برگردند.
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
ممنونم از شما |:
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
اشکمهر اشکمو در آوردی :(....تلخترین اتفاقیه که ممکنه تو زندگی یه نفر بیفته...اشتباهی که دیگه هیچکس نمیتونه درستش کنه....من یه شب تا صبح بابامو نبینم شبش به زور واسم صبح میشه...این که با بی عدالتی باباتو ازت بگیرن آدمو نابود میکنه....وقتی بابا نباشه دیگه خونه اون گرمیه خودشو نداره....فقط میتونم بگم متاسفم اشکمهر جان :((...امیدوارم یه روزی خبر آزادی پدرت به گوشت برسه و بی گناهیش ثابت شه...:(((
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
بله این اتفاق خیلی تلخه که برای کمتر کسانی پیش میاد...وقتی دیگران از مشکلات یا مصیبتهای که براشون پیش میاد میگن من پوز خند میزنم و پیش خودم میگم اینها به چه چیزای مصیبت و مشکل میکن (در یک سری مشکلات هر چقدر هم بزرگ باشه باز طرف بی ربط با ماجرا نیست) اما وقتی ربطی به ماجرا نداشته باشی و بی گناه تمام آرزوهات از بین بره و کلا داغون بشی اون وقته که اسمش مصیبته....مثل اینکه داری تو خیابون راه میری و یه اتوبوس بزنه جفت پاتو فلج کنه...طرف میگه ازدواجم خراب از اب در امد یا فلان شد ///بابا تو این سری مصیبتها خود ادم هم کمی مقصره پس اسمشو مصیبت نزارین// به هر حال تشکر از شما /
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
گاهي سكوت سرشار از ناگفته هاست،سكوت ميكنم...! اميدوارم خدا به پدرتون وشما تحمل بده
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
ممنون از شما
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
پدر یادت هست نوحه خوانی های که در این روزهای محرم میکردی یادت هست به خاطر نوای خوشی که داشتی از مساجدی محل برای آمدن به مجلسهای عزاداری امام حسین (ع) از تو دعوت میکردند...خوب یادم هست در محله ما بیشترین کمکهای مالی را تو به هیاتهای عزاداری میکردی..یادم هست با کامیونی که داشتی الم ها و طبلها و سنجهای هیاتها را جا به جا میکردی ///یادم هست آن روز را که من با زنجیر کوچکی که داشتم کنار عذاداران محرم زنجیر میزدم و تو در وسط بلند گو به دست نوحه میخواندی و از مصایب حسین میگفتی و تنین صدایت چنان بود که چشمی بدون اشک نبود.و من چه کودکانه مغرور بودم که آن وسط تو پدرم من بودی.../حال بیا ببین دیگر سالهاست کسی در محله سراغ نوای تو را نمیگیرد...دیگر یادی از تو در این روزها محرم و صفر نیست.... با اینکه خودم هم میدانم صدا هم دیگر در گلویت خشکیده...////اما همان پسرک کوچک تو هنوز آن روزها را به یاد دارد....چشمه اشکهای او برای تو هنوز خشک نشده ...(و منم اکنون تنها کسی که وفادارانه بر مصائبی که بر تو گذشت میگریم.... )
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
خدایا آخه واقعا چرااا ؟؟ ایشا... خود امام حسین (ع) پا درمیونی میکنن ...
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
تنها همدمت در آن غریبستان کلام خدا است و خواندن و نوشتن آیات قرآن ...و باز چه نا جوانمردانه آن بی خردان تو را به مسخره دعا نویس خطاب میکنند! پدر بازگرد...تو را چه به آنان تو را چه به جانیان و سارغان...بیا و کنار پسر تنهایت باش بیا تا مادر کمی ارام بگیرد....( باز آی از آن مبحس ....قدر تو نداند کس...با سنگدلان منشین.....تو رونق این کانی،تو رونق این کانی....
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
آن روز سر پاییزی را هیچوقت از یادم نرفت آن روز که تو را با دستان و پاهای در بندمی بردند آن روز که آسمان هم از غم ما گریان بود و باران میبارید//ولی من شکه بودم لبهایم به هم قفل شده بود و حتی اشکهایم هم نمیامد ..وقتی تو را در آن حالت میدیدم دنیا روی سرم خراب شده بود/وقتی قهرمان همه دورانم را آنگونه میدیدم......حتی توان نداشتم که بگویم پدر مراقب خودت باش.پدر نگران نباش و...من زبانم بند آمده بود و تو تعجب کرده بودی که من چرا هیچ حرفی نمیزنم...من اما صدایم در گلو شکسته بود /بعد آن روز پایزی دیگر فصلی جدید برای من نیامد هنوز آن پاییز دیگر برای من تمام نشد ....تو را بردند و فقط اشکهای باران آن روز بود که داغ روح و تنم را سرت میکرد ...با چشمانم خودم رفتن تو را فقط نگاه میکردم بدون اینکه کاری از من بر بیباد،و این بیت شعر چقدر وصف آن حال و هوای آن وقت مرا داشت : در رفتن جان از بدن ...گویند به هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن دیدم که جانمممم میرود...
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
این را هم بگویم آن فرد شیطان صفت دو پسر داشت که هر دو پسرش به دست آدمهای پستی مثل خودشان به قتل رسیدند و خداوند در همین دنیا تقاص آن پاپوش و قسم دروغی که به قرآن بر علیه پدر من خورده بود را از او گرفت...و کاری کرد که دیگر نسل کثیفش در این دینا ادامه پیدا نکند...
ali007
ali007
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
منم سکوت میکنم و حرفی نمیزنم!!!!!!!!!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
سکوت چرا...حرف بزنید...یه چیزی بگین...
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
میدونم درک و باورش برای شماها سخته برای همین چیزی نمیگن و به کلا نمیتونین دلیل منطقی برای این ماجرای تلخ پیدا کنین /همونطور که من توی این مدت نتونستم |:
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
چقدر سخته...واقعا اون فرد چطوری با وجدان خودش کنارمیاد؟ چطوری میخواد جواب خدا رو بده؟..امیدوارم هرچه زودترمشکلالتون حل بشه...
faeze
faeze
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
:((((
m_shekofte
m_shekofte
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
حکمت بعضی از کارهای خدا رو نمی فهمی یا این که خیلی دیر می فهمی ولی هنوز خدایی هست ،به او امید وار باشید و برای زندگی کردن با مشکلات بجنگید البته من رد موقعیت شما نیستم و از درک آن عاجز..........
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
خیلی سخته... و سخت تر اینکه کاری از دست آدمای کوچیک مثه من بر نمیاد :(
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
خیلی ناراحت شدم خدا خودش جای حق نشسته نمیگم شمارو درک میکنم چون میدونم نمیتونم اما دعا میکنم که بیگناهی پدرتون به یه طریقی ثابت بشه و خوشحالی دوباره به کانون خونوادتون برگرده
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
ممنون زهرا خانوم/در ضمن ببخشید اگه تو مطلب شما فضولی کردم ):
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
خواهش میکنم فضولی نیست نظرتون رو گفتین
Z_Yaghoobi
Z_Yaghoobi
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
خیلی خیلی ناراحت کننده است واقعا :(((((
f_babaei
f_babaei
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
حتما بی گناهی پدرتون یه روزی ثابت میشه به شرطی که توام امیدتو از دست ندی
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
دلم نمیخواد اینو بگم ولی واقعیتش اینه که الان ثابت هم بشه دیگه هیچ فایده ای نداره
سهره
سهره
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
آخییییی.............متاثر شدم
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
واقعا وحشتناکه ، انشالله همه چی درست میشه ...
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
انشالله...
سلما بانو
سلما بانو
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
والله من متنو خوندم یهو هنگ کردم ...الان باید خودمو ری استارت کنم تا بتونم نظرمو بنویسم اصلا نمیتونم بفهمم چرا ؟ من دوستم تو دادگستری کار میکنه همیشه میگه باید مدرکی باشه تا بشه حکم داد اینجوری ک نمیشه نمیدونم چی بگم ؟ فقط از قدیم گفتن ادم بی گناه سرش بالای دار نمیهر انشالله بی گناهی پدرتون ثابت شه و بیان بیرون ...به حق همین روزای عزیز
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
منکه 10 ساله هنگم////دستای پشت پرده بود از دادن رشوه به قاضی بگیر تا خیلی چیزای دیگه....
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
:( امیدوارم همه چی رو به راه بشه برات اشکمهر.سعی کن با واقعیت نبودن پدرت کنار بیای و زندگی بهتری برای خودت بسازی
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
سعی میکنم...ممنونم ازت
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
نمیخوام شعار بدم ... نمیخوام الکی همدردی کنم چون میدونم فقط و فقط خودتون و خانواده تون میدونید چی کشیدید!!!فقط میتونم بگم هر چی بگی حق داری!!اما از صمیم قلبم آرزو میکنم آینده لااقل تا حدی جبران گذشته تلخ و بی عدالتی ای که در حقتون شده رو بکنه!امیدوارم بی گناهی پدرتون هم ثابت بشه چون اطمینان دارم گرمای وجودش توی خونه حکم یک گنج رو داره!!!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
تشکر از شما دوست عزیز
پ.س
پ.س
٩٢/٠٩/١٦
٠
١
چقدر تلخ. واقعا دردناکه .به اميد نابودى دنيا
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/١٠/٢٢
٠
٠
سلام ... در مورد اجراي عدالت و راي درست يا اشتباه نميتوانيم نظر بدهيم چون واقعيت را واقعا نميدانيم . ولي اينكه زندگي خانواده‌هايي با اجراي راي‌هاي غير منطقي به خاك مي‌نشانند را بارها ديده‌ام و شنيده ام ./// ولي از طرفي براي شما كاري نميتوانم بكنم هرچند كه برايم بسيار سخت بود شنيدن اين واقعيت .
janbarkaf
janbarkaf
٩٢/١٢/١٤
٠
٠
الآن یه ربعه به صفحه مانیتور چشم دوختم ... یه هو دیدم صورتم خیسه ... باور کنید خدا خودش کمک میکنه ... آخخخخخخ دلم کباب شد حرفم رو ارجاع میدم به حرف دوستان دیگر که قبلا کامنت گذاشتن ...میشه یه خواهشی بکنم؟ میشه رد نکنید؟ یه نگاهی به آیه 11 سوره حج بندازید ... حرفم همینه ... قول میدم همیییییییشه سر نماز دعا کنم پدرتون آزاد بشن .... دلم گرفت....چی بگم؟
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٢/٠٦
٠
٠
تشکر فراوان از همدردیتون خانوم جانبرکف...
ayshem_sh
ayshem_sh
٩٣/٠٩/١٨
٠
٠
معیار سنجش این عدالت کی بوده ؟؟؟!!!!! :(((((((((((( من بجای شما از این نگاههای مترحم بیزار شدم ...
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/١٧
٠
٠
از روی زندگی شما میشه فیلم ساخت البته شبیه سریال ستایش است....
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/١٧
٠
٠
فکر میکنم جواب خدا به این چرا این باسه که ادمها برای تجربه غم و شادی به دنیا میایند بیشتر یا کمتر...
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/١٧
٠
٠
به نظرم جواب خدا به این چرا این باشه که ادمها برای تجربه غم و شادی به دنیا میایند بیشتر یا کمتر...
Gisoo_E
Gisoo_E
٩٥/٠٥/٢٤
٠
٠
چه اتفاق تلخی...توش بی عدالتی فریاد میزنه... ولی مطمئن باشید خدا جواب تمام این سختی ها رو میده...فقط گاهی اوقات بنده هاشو تو امتحان سختی قرار میده... حالا هم که پدرتون آزاد شدن شکر خدا... میدونم شاید زندگیتون مثل قبل از پاپوش دوختن برای پدرتون نشه اما میتونید به بهترین نحوی که ممکنه زندگی کنید... براتون آرزوی خوشبختی میکنم...
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤