گندم و موش
شعری از مولانا

گندم و موش

نویسنده : m_razmi

ما در این انبار گندم می‌کنیم

گندم جمع آمده گم می‌کنیم

می‌نیندیشیم آخر ما به هوش

کین خلل در گندمست از مکر موش

موش تا انبار ما حفره زدست

وز فنش انبار ما ویران شدست

اول ای جان دفع شر موش کن

و انگهان درجمع گندم کوش کن

گرنه موشی دزد در انبار ماست

گندم اعمال چل ساله کجاست

ریزه ریزه صدق هر روزه چرا

جمع می‌ناید در این انبار ما

(مولانا)

=============

موش = نفس 

گندم = جان – روح

انبار = جسم

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
ali007
ali007
٩٢/٠٩/٢٠
٠
٠
ممنون شعرای مولانا رو بسیار دوس دارم..............................
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/٢٠
١
٠
سلام ... نميدونستم ما با خودمان موش اينور اونور مي‌بريم . همينه بعضي وقتها از گربه ميترسم//// متشكرم عالي بود
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٩/٢٠
١
٠
شمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا؟؟؟ از گربــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه؟؟؟ خودتونین الان ؟؟؟؟ گربه آزاری یادش بخیر چی بود پس خخخخخخخخخخ
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
سلام ... اين مورد گربه را پيگير نكنيد كه اين انجمن حمايت از حيوانات من را به اعدام محكوم مي‌كنند
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٩/٢٠
٠
٠
خیلی زیبا و تامل برانگیز بود...سپاس :)
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٢٠
٠
٠
ممنون دوست عزیز زیبا بود : )
faeze
faeze
٩٢/٠٩/٢٠
٠
٠
ممنون خییلی عالی بود دستتون درد نکنه:)
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٢٠
٠
٠
همیشه پای یک موش درمیان است ...*:)
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٩/٢٠
٠
٠
بسیار زیبا بود
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/٢٠
٠
٠
شعرای مولانا خیلی زیبا ان....دمش گرم واقعا....ممنون :)
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/٠٩/٢٠
٠
٠
مولانا را بسیار بسیار دوست میدارم تشکر ازتون
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٩/٢٠
٠
٠
مرسی زیبا بود
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٩/٢٠
٠
٠
وایییییییییییییییییییی ... فوق العاده بود !!! مرسی!!! یه تشکر هم داشته باشیم از برادر مولانا !!!!
نوشا
نوشا
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
مولانا شعراش خیلی قشنگه ..به به
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
عالی بود :)))) خیلی قشنگ ...
adib
adib
٩٢/٠٩/٢٢
٠
٠
از مکافات عمل غافل مشو گندم از گندم بروید جو ز جو
h_zahra
h_zahra
٩٢/١٠/٢٨
٠
٠
ممنون خيلي خوب بود...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
سلام: خیلی خوب بود.ممنون
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات