دل کندن من از کفش‌هایم
بزرگ شدن بهايي دارد

دل کندن من از کفش‌هایم

نویسنده : B_gh

دلبسته کفش‌هایم بودم. کفش‌هايي که يادگار سال‌هاي نو جواني‌ام بودند. دلم نمي‌آمد دورشان بياندازم. هنوز همان‌ها را مي‌پوشيدم. اما کفش‌ها تنگ بودند و پایم را مي‌زدند. قدم از قدم اگر بر مي‌داشتم زخمی تازه نصیبم مي‌شد. سعي مي‌کردم کمتر راه بروم زيرا که رفتن دردناک بود.

 

مي‌نشستم و زانوهایم را بغل مي‌گرفتم و مي‌گفتم: چقدر همه چیز دردناک است. چرا خانه‌ام کوچک است و شهرم و دنيایم. مي‌نشستم و می‌گفتم: زندگیم بوي ملالت مي‌دهد و تکرار.

می‌نشستم و می‌گفتم: خوشبختي تنها يک دروغ قديمي است. می‌نشستم و به خاطر تنگی کفش‌هایم جایی نمی‌رفتم. قدم از قدم بر نمی‌داشتم، می‌گفتم و می‌گفتم.

 

پارسايي از کنارم رد شد. عجب! پارسا پا برهنه بود و کفشی بر پا نداشت. مرا که ديد لبخندي زد و گفت: خوشبختي دروغ نيست اما شايد تو خوشبخت نشوي زيرا خوشبختي خطر کردن است و زيباترين خطر؛ از دست دادن.

تا تو به اين کفش‌هاي تنگ آويخته‌اي، برایت دنيا کوچک است و زندگي ملال‌آور. جرات کن و کفش تازه به پا کن. شجاع باش و باور کن که بزرگتر شده‌اي.

 

رو به پارسا کردم، پوزخندی زدم و گفتم اگر راست مي‌گويي پس خودت چرا کفش تازه به پا نمي‌کني تا پا برهنه نباشي؟

پارسا فروتنانه خنديد و پاسخ داد: من مسافرم و تاوان هر سفرم کفشی بود. که هر بار که از سفر برگشتم تنگ شده بود و پس هر بار دانستم که قدري بزرگتر شده‌ام. هزاران جاده را پيمودم و هزارها پاي افزار را دور انداختم. تا فهميدم بزرگ شدن بهايي دارد که بايد آن را پرداخت. حالا دیگر هيچ کفشی اندازه ي من نيست.  وسعت زندگی هرکس به اندازه وسعت اندیشه اوست.

 

سر تا پاي‌ خودم‌ را كه‌ خلاصه‌ مي‌كنم، مي‌شوم‌ قد يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ كه‌ ممكن‌ بود يك‌ تكه‌ آجر باشد توي‌ ديوار يك‌ خانه يا يك‌ قلوه‌ سنگ‌ روي‌ شانه‌ يك‌ كوه يا مشتي‌ سنگ‌ريزه، ته‌ته‌ اقيانوس؛ يا حتي‌ خاك‌ يك‌ گلدان‌ باشد؛ خاك‌ همين‌ گلدان‌ پشت‌ پنجره.

يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ ممكن‌ است‌ هيچ‌ وقت، هيچ‌ اسمي‌ نداشته‌ باشد و تا هميشه، خاك‌ باقي‌ بماند، فقط‌ خاك. اما حالا يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ وجود دارد كه‌ خدا به‌ او اجازه‌ داده‌ نفس‌ بكشد.

ببیند، بشنود، بفهمد، جان‌ داشته‌ باشد.يك‌ مشت‌ خاك‌ كه‌ اجازه‌ دارد عاشق‌ بشود، انتخاب‌ كند، عوض‌ بشود، تغيير كند

واي، خداي‌ بزرگ! من‌ چقدر خوشبختم. من‌ همان‌ خاك‌ انتخاب‌ شده‌ هستم. همان‌ خاكي‌ كه‌ با بقيه‌ خاك‌ها فرق‌ مي‌كند.  من‌ آن‌ خاكي‌ هستم‌ كه‌ خدا از نفسش‌ در آن‌ دميده. من‌ آن‌ خاك‌ قيمتي‌ام که می‌خواهم تغییر کنم، انتخاب‌ کنم.

وای بر من اگر همین طور خاك‌ باقي‌ بمانم. الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی، همدردی کنم..

بیش از آن‌که مرا بفهمند، دیگران را درک کنم، پیش از آن‌که دوستم بدارند، دوست بدارم زیرا در عطا کردن است که می‌ستانیم و در بخشیدن است که بخشیده می‌شویم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سهره
سهره
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
قشنک بود......مال خودتون بود؟؟
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
وسعت زندگی هرکس به اندازه وسعت اندیشه اوست.ممنون
B_gh
B_gh
٩٢/٠٩/١٨
٠
٠
منم از این جملش خیلی خوشم اومد..........
ali007
ali007
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
زیبا بود.......مرسی!!!!!!!
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
خیلی به دلم نشست...ممنون دوست عزیز
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
خیلی قشنگ بود :)....زندگی واسه هرکس یه معنی ای داره :)...ممنون
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/١٨
٠
٠
وسعت زندگی هرکس به اندازه وسعت اندیشه اوست... خیلی جمله پر از حرفیه.وای بر من اگر همین طور خاك‌ باقي‌ بمانم. الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی، همدردی کنم،بیش از آن‌که مرا بفهمند، دیگران را درک کنم، پیش از آن‌که دوستم بدارند، دوست بدارم زیرا در عطا کردن است که می‌ستانیم و در بخشیدن است که بخشیده می‌شویم.
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/١٨
٠
٠
ممنونم.
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/٢٧
٠
٠
چه زیبا!
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣