ورود کاروان اسرای کربلا به شام
درباره مصائب اهل بیت امام حسین(ع)

ورود کاروان اسرای کربلا به شام

نویسنده : سید مصطفی موسوی اصل

از جمله دردناک‌ترین برهه‌های زندگانی اهل بیت امام حسین(ع) دوران اسارت آن بزرگواران در شهر شام بود، آنان در دوران اسارت خود در شام سختی‌ها و مصایب فراوانی متحمل شدند که رنج آن کمتر از رنج میدان نبرد کربلا نبود. هم چنان که آمده است پس از ماجرای کربلا، شخصی از حضرت سجاد (ع) پرسید که دشوارترین مصیبت شما در کجا رخ داد؟ حضرت سه بار فرمود: «الشام! الشام! الشام!». این گفتار کوتاه به خوبی گویای عمق مصایب آنان در این سرزمین است.

 

|| ورود اسیران از شلوغ ترین دروازه به شام

اهل بیت(ع) در روز اول ماه صفر وارد شام شده‌اند، یزید دستور می‌دهد که دروازه‌ها را به روی اسیران بسته و سه روز شهر را آذین بندی کنند. کاروان اسیران را از شلوغ‌ترین دروازه شهر وارد می‌کنند؛ در شهر، شادی عمومی اعلام شده و مردم لباس‌های نو پوشیده و صدای مردم به هلهله و شادی بلند می‌شود، زنان دف می‌زنند و اسیران از میان شلوغی‌ها، می‌گذرند.

 

|| بی‌احترامی به سرهای بریده شهیدان کربلا

ساربانان برای سوزاندن دل اهل بیت (ع)، سرها را پیشاپیش محمل‌ها می‌برند، جلوتر از همه سر علمدار کربلا جلوه‌گری می‌کند و بنا بر بعضی نقل‌ها، سر مقدّس امام حسین (علیه السلام) را پشت سر محمل‌ها وارد می‌کنند تا مردم به اشتباه بیافتند و احدی از دوست داران، آنان را نشناسد و عیش مردم را بر هم نزند. هتاکی‌ها شروع می‌شود؛ پیر زنی به سر بریده حضرت سنگ می‌زند و مردم که مست و هوسران هستند، از او تقلید می‌کنند.

 

|| گردانیدن اسیران در شهر

با این‌که از دروازه «ساعات» (محل ورود اسیران) تا کاخ یزید فاصله زیادی نبود، ولی کاروان را هنگام طلوع آفتاب وارد کردند، اما هنگام رسیدن به کاخ یزید، خورشید دیگر در حال غروب کردن بود.

یزید بالای کاخش رفته بود تا وضع کاروان و شادی مردمان را تماشا کند.

 

|| ورود به مجلس یزید

اهل بیت (علیهم السلام) که با ریسمان به هم بسته شده بودند، وارد مجلس یزید شدند. یزید لباس‌های نو پوشیده بود و شراب می‌نوشید. او سر بریده حضرت را میان تشتی از طلا گذاشته بود و برای بازداشتن زینب(س) و امام سجاد (ع) از سخن گفتن، با چوب به چهره تابناک امام حسین(ع) می‌زد.

با این حال ساعتی نگذشته بود که سخنان کوبنده امام سجاد(ع) و زینب کبری(س) چنان رسوایی‌ای برای یزید و یزیدیان به بار آورد که طعم پیروزی‌شان به تلخی گرایید. از این رو، یزید برای نشان دادن هیبتِ بر باد رفته‌اش، اسیران بی‌دفاع را روانه خرابه شام ساخت.

 

|| جای دادن اسیران در ویرانه شام

یزید با دیدن اوضاع نابسامان دربارش، آزادگان را از کاخ بیرون راند و در خرابه‌ای جای داد که سقفی نداشت و دیوار آن ترک برداشته بود، به گونه‌ای که اهل بیت (ع) می‌ترسیدند دیوار بر سرشان خراب شود. روزها از شدت گرما و شب‌ها از سوز سرما، در آن خرابه آرامش نداشتند و تشنگی و گرسنگی، آن‌ها را تهدید می‌کرد.

اسیران عزادار، روزها به عزاداری و گریه بر مصیبت‌های خود می‌پرداختند و این گونه، مردم را از فجایع کربلا آگاه می‌ساختند و از چهره کریه عاملان آن فجایع هولناک، پرده بر می‌داشتند.

در میان ناله و اندوهِ بانوان اسیر شده در زنجیر ستم، کودکان مظلومی به چشم می‌خوردند. آنان در حالی که گرسنه بودند، هر روز عصر با لباس‌های کهنه جلوی در خرابه صف می‌کشیدند و مردم شام را که دست کودکان‌شان را گرفته بودند و با آذوقه به خانه های شان بر می گشتند، غریبانه تماشا می کردند. دامان عمه را می‌گرفتند و می‌پرسیدند: «عمه مگر ما خانه نداریم؟ پدران ما کجا هستند؟ حضرت زینب (علیهاالسلام) نیز برای تسلای دل کوچک و غم دیده آنان می‌فرمود: «چرا عزیزانم! خانه شما در مدینه است و پدران‌تان به سفر رفته‌اند.»

 

|| بیان مصائب از زبان امام سجاد (ع)

امام سجاد (علیه السلام) می‌فرماید: «در شام هفت مصیبت بر ما وارد آوردند که از آغاز اسیری تا پایان بی‌سابقه بود. ساربانان با تازیانه، ما را از میان جمعیت مطرب گذراندند. نیزه داران با سرها بازی می‌کردند و نیزه‌های‌شان را در هوا می‌چرخاندند، گاهی سرها از بالای نیزه‌ها روی زمین و زیر دست و پای مردم و مرکب‌ها می‌افتاد. زنان شامی از بالای بام‌ها روی سر ما آتش و خاکستر داغ می‌ریختند که تکه‌ای از آن روی عمامه‌ام افتاد و چون دست‌هایم را با زنجیر به گردنم بسته بودند، عمامه‌ام سوخت و آتش به سرم رسید. از طلوع آفتاب تا غروب ما را در کوچه‌ها می‌گردانیدند و می‌گفتند: «این نامسلمان‌ها را بکشید» ما را با یک رشته طناب به هم بسته بودند و از دهلیز خانه یهودیان و مسیحیان می‌گذراندند و به آنان می‌گفتند: این‌ها قاتلان پدران و فرزندان شما هستند، انتقام خودتان را بگیرید، آنان همگی در این لحظه به سوی ما سنگ و چوب پرتاب کردند. افزون بر آن، ما را به بازار برده فروشان برده و ما را در معرض فروش قرار دادند. همچنین ما را در خرابه‌ای جای دادند که روزها از گرما و شب‌ها از سرما آسایش نداشتیم.»

======================

+ این هم یک مداحی مناسب با حال و هوای این روزها با صدای حاج محمود کریمی (برای دانلود کلیک کنید)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
admincheh
admincheh
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
امان از دل زینب وقتی که سر برادرش با هلهله وارد شام شد، امان از مردم شام...
admin
admin
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
الله اکبر از بزرگی این مصیبت ...
admin
admin
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
گوشه ای از مصائب حضرت سجاد: تمام عزیزان انسان به فجیع ترین شکل ممکن به شهادت رسیده اند، بر پیکر آنان جسارت شده است، سر های آنان به نیزه شده است و امام همه اینها را دیده اند ولی به خاطر بیماری نتوانسته اند همراه شهدا باشند. حتی وقتی حضرت اباعبدا... (روحی فداه) ندای هل من ناصر سر دادند حضرت با کمک شمشیر از جای برخواستند ولی نتوانستند راه بروند.
admin
admin
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
در ظهر عاشورا، سپاه ملعونین و اشقیا از یک جا خیلی به اباعبدا... (روحی فداه) فشار آوردند. از محل غیرت. پست بودند و حقیر. تا اندکی اباعبدا... (روحی فداه) از خیام دور می شدند این اشقیا به آنجا حمله می کردند. می دانستند غیرت ایشان را. حالا فرض کنید نوامیس امام سجاد (روحی فداه) هتک حرمت بشوند، چادر از سرشان کشیده بشود، گوشواره از گوششان ستانده بشود، بخواهند آنها را به کنیزی ببرند، با پوششی نامناسب در شهرها چرخانده بشوند و امام سجاد (روحی فداه) اینها را می دیدند.
admin
admin
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
- دشمن غلبه کرده است، همه را شهید کرده. حالا بیاید مجلس لهو برپا کند و امام را برای تحقیر ببرند آنجا، بعدش هم به اسلام عزیز و رسول خدا و امیرالمؤمین توهین بشود. امام اینها را ببیند و در آن شرایط آن ملعون را مغلوب کنند. - امام آنقدر باید بی یاور بماند که دشمن خونخوارش قصد ترور ایشان را بکند و آنوقت خود خداوند با دستی از غیب دشمن را هلاک کند. مقایسه کنید با یاران حضرت اباعبدا... (روحی فداه) که چگونه تا آخرین قطره خون از ایشان دفاع کردند. - بعد از این همه مصیبت و غم، آنقدر تحت فشار باشند که برای حفظ جان، امام مجبور شوند امامت خودشان را مخفی کنند و برای نشر اسلام دست به دعا بردارند. به کجا رفته بود این جامعه اسلامی؟
admin
admin
٩٢/٠٩/١٣
١
٠
خداوند یکی از دوازده فرزند حضرت یعقوب (سلام الله علیه) را مدتی از ایشان دور ساخت. از شدت اندوه و گریه چشمان ایشان نابینا شد. آن وقت امام سجاد (روحی فداه) با این همه، چگونه صبر کرده اند؟
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٩/١٣
١
٠
عمه سادات بی قراره... غصه و غم هاش بی شماره...وای زینب وای زینب وای زینب))):
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
ممنون آقای موسوی ....التماس دعا
faeze
faeze
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
خدا لعنتشون کنه.....ممنون
ati200
ati200
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
واقعا تصورشم دردناک هست..متشکر ازشما
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
الهی بمیرم چه عذابای درناکی کشیدن...واقا چقدر باید آدما پلیدو حیوون بشن که اینکارارو بخان انجام بدن :((((((
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
صبر واژه عجیبیست در قبال این همه سختی و مصیبت... چیزی نمی تونم بگم...
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
خدا لعنتشون کنه :(((.....ممنون سید
ali007
ali007
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
خدایا...////////ممنون مستر موسوی!!!!!!!!
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
ممنون آقای موسوی ما رو هم دعا کنید
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
ای وای من ای وای من:(((...لعنت بهشون//تشکر آقای موسوی
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
چقدر تلخ و دردناکه ...
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨