«خويشاوند رسول خدا ما هستيم»
جواب امام سجاد (ع) به پیرمرد دمشقی

«خويشاوند رسول خدا ما هستيم»

نویسنده : v-qavam

روز اول صفر سال 61هجرى، كاروان اسرا به دمشق نزديك مي‌شود. سيد بن طاوس در لهوف خود در مورد این واقعه مي‌نويسد: وقتی مزدوران یزید اهل بیت را نزدیک شام آوردند، امّ کلثوم شمر را خواست. فرمود: مطلبی با تو دارم.

شمر ملعون گفت: چیست؟

فرمود: این‌جا شهر دمشق است، ما را از دروازه‌ای وارد کنید که مردمان کمتری در رفت و آمد باشند و کمتر به تماشای ما برخیزند و سرهای بریده شهیدان ما را جلوتر از ما حرکت بدهید که مردم با تماشای آن سرهای نورانی، به تماشای ما نپردازند. ولی شمر برخلاف خواسته دختر امیرالمؤمنین(ع)، فرمان داد اهل بیت را از دروازه ساعات که پرجمعیت ترین جمعیت را همیشه در کنار خودش داشت، عبور دهند و سرهای بریده را لا به لای کجاوه‌ها ببرند. اهل بیت را به این صورت حرکت دادند، تا در میان شهر کنار مسجد جامع که محل بازداشت اسرا بود، قرار بدهند. ديوارهاى شهر آذين‏بندى شده بود و زنان خواننده دف می‌زدند گويى عيد بزرگى در پيش دارند!

 

مردم شام كه مدت‌ها زير باران تبليغات مسموم معاويه و يزيد بودند، هنوز از عمق فاجعه بی‌خبرند. پيرمردى نزد اُسرا آمد و گفت: خدا را سپاس می‌گويم كه شما را كشت، مردم را از دست شما آسوده كرد و اميرالمؤمنين را بر شما مسلط نمود!

امام سجاد (عليه السلام) به او فرمود: «اى پيرمرد! آيا قرآن خوانده‏اى، او گفت: آرى، امام فرمود: آيا اين آيه را خوانده‏اى: قل لا أسألكم عليه أجراً إلا المودة فى القربى (اى پيامبر! بگو من در مقابل رسالتم از شما مزدى نمی‌خواهم مگر اين‌كه خويشاوندانم را دوست داشته باشيد. سوره شورى: آيه 23).»

گفت: آرى خوانده‏ام.

امام فرمود: خويشان پيامبر ما هستيم. آيا در سوره بنى اسرائيل اين آيه را خوانده‏اى: «وآت ذا القربى حقه (به خويشاوند حقش را بده .آيه 23)»

گفت: خوانده‏ام.

فرمود: ذا القربى و خويشاوند رسول خدا ما هستيم. آيا اين آيه را خوانده‏اى: «واعلموا أنما غنمتم من شيء... (بدانيد كه هر غنيمتى كه به دست می‌آوريد، خمس آن به خدا و رسول و خويشاوند تعلق دارد .سوره انفال آيه41)»

گفت: آرى خوانده‏ام

امام فرمود: ذا القربى و خويشاوند پيامبر، ما هستيم. آيا اين آيه را خوانده‏اى: «إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً (اراده حتمى خداوند تعلق گرفته است كه هر گونه پليدى را از شما اهل بيت دور كند و شما را كاملاً پاك كند. سوره احزاب آيه33)»

پيرمرد گفت: آرى خوانده‏ام

امام فرمود: ما هستيم آن اهل بيتى كه خداوند به آيه تطهير مخصوص‌شان گردانيده است.

 

پيرمرد ساكت شد و از سخن خود پشيمان گرديد و گريست، عمامه خود را بر زمين زد و سر به آسمان بلند كرد و گفت: خدايا! من بيزارى مى‌جويم به سوى تو از دشمنان جنى و انسى آل محمد (صلى الله عليه وآله)، پس از آن به امام عرض كرد: آيا توبه من پذيرفته مى‌شود؟ امام فرمودند: اگر توبه كنى، خداوند مى‌پذيرد و تو با ما هستى، او گفت: من توبه كردم. چون داستان اين پيرمرد به گوش يزيد رسيد، دستور داد او را كشتند.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
سپاس وحید جان
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
قربانت مصطفی جان لطف کردی اومدی
F-jafari
F-jafari
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
ممنون از روایت زیبایتان.
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
ممنون از لطف حضورتان
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
راستی آیا کودکان کربلا/تکلیفشان تنها/دائما تکرار مشق آب آب/مشق بابا آب بود؟!! .... السلام علیک یا اهل بیت النبوه...
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
انشاالـ... که ما قدر شیعه بودن خودمون رو بدونیم ... | خیلی ممنونم روایت خیلی خوبی بود.
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
و انشاالله که به درک بهتری برسیم
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
سلام .... سپاس فرآوان //// امام فرمود: ما هستيم آن اهل بيتى كه خداوند به آيه تطهير مخصوص‌شان گردانيده است.
ناشناس
ناشناس
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
خیلی زیبا بود...
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
صبح تو وبلاگتون خوندمش....ممنون
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
ممنون از لطف حضورتون
neyosha
neyosha
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
تشکر میشود:)
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
خواهش میشود
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
روایت زیبایی بود ک تا حالا نشنیده بودم . دست شما مرسی
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
دست خودتونم مرسی که تشریف اوردید:)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
ممنون
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
ممنون همکار گرامی تاحالا این روایتو نشنیده بودم و برام واقعا جالب بود تو این روزا ما رو هم دعا کنید
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
ممنون از حضورتون همکار گرامی محتاجیم به دعا
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
جالب بود نشنیده بودم حکایتشرو ممنون
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
خواهش میکنم خودم هم اولین بار بود میخوندمش
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
ممنون آقا وحید گل :)
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
قربونت محمد جان
ali007
ali007
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
مرسی قوام جان حکایت بسیار زیبایی بود:))))دستت درد نکنه!!!!!!!
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
ارادتمندم علی جان به نظر خودم که حکایت بسیار مفید و قانع کننده ای بود
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات