گریز مرا فرار معنا نکن
می‌روم تا عشق را قربانی کنم

گریز مرا فرار معنا نکن

نویسنده : mohadese.v

ای یگانه‌ام

ای شکیب لحظات بی تکرار من

هرگز گریز مرا فرار معنا نکن 

می‌روم تا شاخه‌های ناهمگون

وجودم را هرس کنم

تا نگویی بی‌شکوهم

می‌روم تا عشق را

در سلاخ خانه عاشقی

قربانی کنم

می‌روم تا دستانم را به دور گردن

نجابت حلقه آویز کنم

و چشمانم را برای همیشه

در نهان خانه تاریکی پنهان کنم

و دلم را روی غزال‌های زیبا

ببندم

شاید...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
سلام ... چه حرفها سلاخ خانه عشق خخخخخ / متشكرك جالب بود
sm-mousavi
sm-mousavi
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
گریز مرا فرار معنا نکن/زیبا بود...
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
می‌روم تا دستانم را به دور گردن نجابت حلقه آویز کنم...قشنگ بود...مرررسی:)
سحر بانو
سحر بانو
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
بببببببببببسسسیییییااااااااااااار لذت بردیم....ممنان :)
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
خیلی ممنون جالب بود و زیبا : )
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
عالی عالی عالی :))....تشکرات !
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
گریز مرا فرار معنا نکن....زیبا بود تشکر
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
شاید... چی ؟؟!! بابا شاعر محترم چرا شعر رو نصفه کاره میذاری خب !! |ئلی شعر قشنگی بود :)
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
زیبا بود..مرسی
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
شاید .... مرسی ممنون
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
ممنون...
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٩/١٧
١
٠
یه چرتی هست که میگه واسه همیشه موندن باید رفت :| مثه اینه که بگن واسه همیشه سیر بودن باید گرسنگی کشید :| واسه موندن باید جنگید.غیر ازین هرچی باشه خود فریبیه محضه
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٧
١
٠
خیلی باحالی رویا
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/١٧
١
٠
رویا خانوم؟؟؟؟....شما تا دیروز به من نمیگفتی بیخیال؟؟...حالا میگی باید جنگید؟؟ :))))))
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٩/١٨
٠
٠
من بهت گفتم کسی که رفت رو باید فراموش کرد.نگفتم واسه داشتن کسی که دوسش داری نجنگ
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
با هيچ ترفندي عشق قرباني نمي شود فقط احساس ماست كه قرباني اين ماجراست!ممنون دوست عزيز
ali007
ali007
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
ممنون زیبا بود!!!!!!!!!!!!!!!
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
ممنون از شما :)
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات