من از پاييز مي‌آيم
در منِ نارنجی زنی زندگی می‌کند

من از پاييز مي‌آيم

نویسنده : فائزه اعتمادی راد

در منِ نارنجی زنی زندگی می‌کند که هر روز، حرف به حرف الفبای زندگی را مرور می‌کند؛ می‌خواند و می‌نویسد و باز به حرف اول می‌رسد؛ حرفی که سرآغاز حیات اوست. زنی نارنجی که گاهی مثل خواب یک نوزاد، آرامِ آرام است و گاهی ترس و نگرانی و احساس ناامنی از دورترین فاصله از چهره‌اش پیداست .

زنی نارنجی که در همه حال، مغرور و محکم و استوار گام برمی‌دارد. هیچ‌گاه به خودش اجازه نمی‌دهد از ترفندها و میانبرهای خاص زنانه استفاده کند تا به هدفش برسد و به شدت معتقد است باید راهی را انتخاب کند که فرداها از خودش شرمنده نباشد و بتواند با افتخار سرش را بالا بگیرد و به پشت سرش نگاه کند .

 

درون من زنی نارنجی زندگی می‌کند که همواره ناگفته‌هایش بیش از گفته‌هاست ولی یک وقت‌هایی دلش می‌خواهد با کسی همدل و هم آه حرف بزند اما باز خودداری می‌کند و خود را به تحمل و شکیبایی می‌خواند و حرف‌هایش را برای همیشه در تاریک‌خانه ذهنش پنهان می‌کند .

زنی که منم ... منِ نارنجی! و گاه خسته‌ترین شکل حیات را تجربه می‌کنم . انگار دستی ستاره‌ها را، رنگین کمان را از آسمان کودکی‌ام دزدیده. کودکی که ماه را به موهایش سنجاق می‌کرد و با دستانی باز، میان سبزه‌ها می‌دوید و شعاع نور را که از لابه‌لای شاخه‌های درختان می‌تابید، با عشق بغل می‌کرد .

این روزها، زنی نارنجی در من نفس می‌کشد که تپش‌های زندگی را سخت لمس کرده است و حال تمام وجودش قلبی شده که تیر می‌کشد. انگار در جانِ من، چیزی از جا کنده شده و جای آن، زخمی هر روز و هر ساعت نمک سود می‌شود. نفسم بند می‌آید از سوزشش، کجاست نفسی مسیحایی تا رهایم کند؟!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
سلام ... «این روزها، زنی نارنجی در من نفس می‌کشد» اين زنهاي نارنجي را چطور بايد شناخت
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
سلام كمي مهارت لازم داره ممنون از حضورتون:)
Z_Yaghoobi
Z_Yaghoobi
٩٢/٠٩/١٣
١
٠
خیلی خیلی عالی بود دوست عزیز ...
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
خيلي خيلي سپاسگزارم دوست خوبم
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
مرسی قلمه خوبی داشت سپاس
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
از ابراز نظرتون ممنون
saiideh70
saiideh70
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
زنی که منم....عالی بود
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
منم هستم خوشبختم:))
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
خیلی خوب بود مرسی
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
خواهش ميشه مرسي از حضورت مهناز جون
mahnaz_ai
mahnaz_ai
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
زیبا بود:)
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/٠٩/١٤
١
٠
مرسي
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
زن نارنجی دقیقا چجوریه؟ :-؟
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
يك وجود هماهنگ با پاييز ،فصل شروعم...
admincheh
admincheh
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
بلدی نمک سود جای زخمهای زن نارنجی درونت را؟:)رسی
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
نمك پاش زياده خودشون بلدن جاشو...!
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
حالا چرا نارنجی عزیزم ولی مطلب جالبی بود ممنون
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
بخاطر پاييز!
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
نارنجی خیلی رنگ قشنگیه مثل ترکیب های پاییزی :) متن قشنگی بود ممنونم.
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
بله من از پاييز مي ايم... ممنون ازحضورتون
neyosha
neyosha
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
متشکرم:)))))))
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
خواهش ميكنم عزيزم
ati200
ati200
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
درمن زنی سپید پوشه..چون عاشق برف و زمستونم..و پاکیش .مرسی عزیزم
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
خ.اهش ميكنم ملكه برفي:)
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
انگار در جانِ من، چیزی از جا کنده شده و جای آن، زخمی هر روز و هر ساعت نمک سود می‌شود... عالیییییییی ممنون
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
عالی بود ممنون نوشته های شما حرف نداره
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
خیلی قشنگ بود...الهام بخش بود....ممنون از شما :)
ali007
ali007
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
خیلی زیبا بود.........سپاس:))
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات