کم‌ترین نشان جوانمردی...
داستانی کوتاه به قلم عرفان نظر آهاری

کم‌ترین نشان جوانمردی...

نویسنده : saheb zaman

روزي مردي پرسيد: 

نشان جوانمردي چيست؟ جوانمردا، بگو تا ما هم مردي‌مان را جوانمردي كنيم !

جوانمرد گفت:

كمترين نشان، آن است كه اگر خدا هزار كرامت با برادر تو كند و يكي با تو، تو آن يكيِ خودت را هم برداري و روي هزار تاي برادرت بگذاري.

مرد گفت: واي بر ما كه ازمردي تا جوانمردي، هزار گام است و ما هنوز در گام نخستيم.

(عرفان نظر آهاری)

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
ati200
ati200
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
ما تازه حسودیمون م میشه چرا اون هزارتا و ما یکی ...واقعا وای برما..مرسی
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
لایک...!
m_shekofte
m_shekofte
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
بسیار زیبا بود ،با این حساب در این دوره جوانمرد پیدا نمی شود،ممنون
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
جالب بود....ممنون
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
واقنا عمرا دیگه الان کسی این کارو نمیکنه... تازه هزار تای بردرشو نگیره کار کرده :(((
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
آره دقیقا!!! جوون مردیو چه خوب تعریف کرده .. مرسی زیبا بود !!!
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
سلام ... شناختي از «عرفان نظر آهاری» ندارم بروم ببينم كي چي هست . متشكرم
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
:) خیلی قشنگ بود...از مردی تا جوان مردی هزار گام است...ممنون :)
ali007
ali007
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
زیبا بود.........سپاس:))))))
M_BARF
M_BARF
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
متشکرم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨