آشنای قدیمی من...
من هم تو را فراموش می‌کنم

آشنای قدیمی من...

نویسنده : sorme

می‌خواهم جلوتر بروم اما انگار آهن ربایی مرا به عقب می‌راند. آدم‌های اطرافم مانند خط خطی‌هایی که بچه‌ها به جای نقاشی می‌کشند دیده می‌شوند. همه چیز به جز آشنای قدیمی‌ام سیاه و سفید دیده می‌شود.

این‌بار باید جلوتر بروم، باید حرف‌هایم را به او بزنم. پای راستم را جلوتر می‌گذارم. پای چپم را و دوباره پای راست.

صدای قلبم را می‌شنوم. در درونم زلزله می‌آید اما او همچنان به دنبال سرخ‌ترین سیب‌ها از سبدهای بزرگ مغازه روبه‌رویم است.

 

در سرمای پاییزی تنم غرق در عرق شده است. در تب ترس می‌سوزم. با این‌که پاهایم سست شده است، جلوتر می‌روم، باز هم جلوتر. به او که می‌رسم دوباره لال می‌شوم. با خودم تمرین کرده بودم، این‌بار فریاد بزنم.

مِن مِن کنان می‌پرسم: بب...ببخشید.

دست از چیدن سیب‌های سرخ می‌کشد و می‌گوید: بله

به صورتم نگاه می‌کند.

آن‌قدر به او نزدیکم که خودم را در آیینه چشمانش می‌بینم.

بی اراده می‌پرسم: ساعت چنده؟

به ساعتش نگاهی می‌اندازد: 9:58

از او تشکر می‌کنم.

 

 

داخل مغازه که می‌رود؛ من می‌مانم و اشک‌هایی که با سیاهی ریمل، دست در دست روی گونه‌هایم سرسره بازی می‌کنند.

انگاری زیادی بزرگ شده‌ام. بیش از حد. اصلا اگر هزار سال هم می‌گذشت نباید فراموشم می‌کرد.

مگر می‌شود مادری تکه جانش را فراموش کند؟

من هم تو را فراموش می‌کنم؟

باید به تو کمک کنم. نمی‌خواهم مثل من درگیر دردهای بی‌درمان شوی. دوست دارم بگویم مثل او نمی‌شوم اما من هم عضوی از این دنیایم. به دنیا هم که اعتباری نیست. می‌خواهم کمکت کنم که به این دنیا نیایی.

این بزرگ‌ترین لطفی است که می‌توانم در حق تکه‌ای از جانم بکنم.

کوچک بی گناه من؛ خدانگهدار.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/١٤
١
٠
سلام ... «می‌خواهم کمکت کنم که به این دنیا نیایی.» زشت ترين جمله اي بود كه شنيدم. بجاي آن جمله‌اي ديگر بگو ييد كه منتظرت هستم تا دنيايي زيبا برايت بسازم. /// در يكي از مكانهايي كه طرف كار با من هستند خانمي جوان كار مي‌كندكه دنيايي زيبا براي برادر زاده‌اش بسازد
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٩/١٥
٢
٠
سلام...خیلی نصیحت گونه نظر می دین
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
سلام ... چرا که نه
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
!!!!!!!!!!! و خیلی علامت تعجب دیگه
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
من هم چند تا دیگه میذارم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ali007
ali007
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
منم دارما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
آدم تعجب ناک دیگری نبود ؟؟؟ هار هاار هااار *:)
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
ناراحت شدم هاااااااااااااااااااا یعنی چی این حرفا
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
چرا این روزا همه حالشون بده؟؟!!!! :(((
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
:(
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
سرمه ؟؟؟؟ زندگی زیباست ای زیبا پسند زیبه اندیشان به زیبایی رسند آنقدر زیباست این بی بازگشت کز برایش می توان از جان گذشت
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
وا چرا خب؟!
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
!( ! __ ! )! این که ""به دنیا هم که اعتباری نیست"" درســت، اما این نتیجه گیری اصلا به درد اونور دنیا(آخرت) نمیخوره!
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
:((((((...خوب اون برداشتی که من از این مطلب کردم اشکمو در آورد....حال همه داغون شده :((((
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
موافقم...
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
بُر چی ؟؟؟ ما الان هعی باید مخالفت عرض کنیم تا سرمه پشیمون شود ...
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
از چی پشیمون شه ؟! این فقط یه متنه ها!!! یکم به عمق متن فکر کنیم اینجا نه اینکه سریعا عکس العمل نشون بدیم ... نمیدونم ... حتما من اشتباه می کنم
ali007
ali007
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
ای بابا همه نااحتن تازگیا...............
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
املات تو حلقم *:) "صد تا باید به خودم بگن ...هار هاار هاااار "
سحر بانو
سحر بانو
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
یه جا خوندم: فراموش کردن کسی که دوستش داری...مانند به یاد اوردن کسی است که هرگز ندیده ای...........خیلی سخته...هعععععیییییییی
faeze
faeze
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
اقا چی شد؟؟!!!:)))
Z_Yaghoobi
Z_Yaghoobi
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
کسی فهمید به منم بگه :))))
Z_Yaghoobi
Z_Yaghoobi
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
الآن داستان پیچ تو پیچ شــــد در حد لالیگا‌!!!
سلما بانو
سلما بانو
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
با عرض شرمندگی مام نگرفتیم مطلبو کلا .....: ))
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
واقعا باز کردن پای یه آغدم دیگه به این جهنم حماقته.ممنون سرمه
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤