اشک‌های پدرم...
ماجرای دیداری بعد از چهل سال

اشک‌های پدرم...

نویسنده : v-qavam

بیست سالش بود باید برای معلمی و به عنوان سپاه دانش به روستای خلج اراک می‌رفت. چون مجرد بود مادر و مادربزرگش را هم با خود برد. رفت و دو سال از ایام جوانی را صرف آموختن دانش و اخلاق به کودکان روستایی کرد.

از آن دو سال، چهل سال گذشت. چند ماه قبل بود که به واسطه یک وبلاگ توانست شماره یکی از دانش‌آموزان و به واسطه آن دانش‌آموز شماره بیشتر دانش آموزان چهل سال قبلش را پیدا کند.

دانش آموزانش حالا بعد از چهل سال به قصد زیارت امام رضا(ع) و دیدار مجدد معلم خود به مشهد آمدند. پدرم در پوست خود  نمی‌گنجید، چند روزی که شاگردان قدیمی‌اش در خانه‌اش میهمان بودند برای پدرم مثل رویا بود.

وقت خداحافظی رسیده بود. برای اولین بار اشک‌های پدرم را دیدم. دیدار معلم و دانش آموزان بعد از 40 سال وصف ناشدنی بود.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠٩/٠٩
٠
٠
خیلی قشنگ و جالب بود.مچکر داداش وحید گل
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٠
٠
٠
قربونت سید جان نظر لطفته
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٩/١٠
٠
٠
ایول چه باحال
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٠
٠
٠
ممنون نظر لطفتونه
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٠
٠
٠
وای عجب کاری کردن خیلی جالب ودوستداشتنی بود آفرین به پدر معلم آفرین دانشآموزهای بامعرفت:-)
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٠
٠
٠
ممنون آفرین به شما
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٩/١٠
٠
٠
چقدر جالب واقعا بعضی معلما قبلا خیلی برا دانش آموزاشون مایه میزاشتن مثلا از جیب خودشون برا بچه ها جایزه میخریدن کارت صد آفرین میدادن حالا از این چیزا خبری نیست
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٠
٠
٠
آره یادتونه همکار؟ البته ریا نشه پدر ما هم بعضا از این کارا میکردن
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٩/١٠
١
٠
سلام ... من كه اگر معلم هاي دوران ابتدايي‌ام را ببينم از خجالت عمرا جلو بروم
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٠
١
٠
سلام چرا خجالت؟ شر و شیطونی که از مقتضیات اون دوره اس خجالت نداره
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/١١
٠
٠
سلام ... اي كاش در حد شري و شیطونی باشد
سلما بانو
سلما بانو
٩٢/٠٩/١٠
٠
٠
چه قدر جالب و پر هیجان!!!!!!!1 بعد از چهل سال .........
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٠
٠
٠
یه چیزی میگم یه چیزی میشنوین:) ممنون
admin
admin
٩٢/٠٩/١٠
٠
٠
خاطره عجیبی بود. امثال پدر شما معلم نیستند. مربی هستند.
آسمانه
آسمانه
٩٢/٠٩/١٠
٠
٠
و البته پدر شما جناب ادمین:)
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٠
٠
٠
و همینطور پدر شما حامد جان/ بله مربی به مراتب تعریف مناسب تریه
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٩/١٠
٠
٠
خیلی جالبه! بعداز چهل سال از این طریق پیداشون کنن ... // قدر پدرتون رو بدونین ... خوش ب حال شاگرداشون ک همچین معلمی داشتن / خدا حفظ شون کنه :)
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٠
٠
٠
آره بعد چهل سال دیدار مجدد معلم و دانش اموزان/ممنون خدا همه بندگانشو حفظ کنه انشاالله
آسمانه
آسمانه
٩٢/٠٩/١٠
٠
٠
خیلی جالب بود! خدا پدرتون رو براتون حفظ کنه! کم پیدا میشن از این جور معلم ها!! حدود یک ماه پیش بود که یک از دبیر عربیم رو بعد از ده سال تو پارک ملت دیدم! خیلی خوشحال شدم!ولی باز هم ایشون بیشتر از من خوشحال شدن!:)
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٠
٠
٠
بله به نظر من معلم ها بیشتر خوشحال میشن تا دانش اموزا/ممنون از نظر لطفتون
admincheh
admincheh
٩٢/٠٩/١٠
٠
٠
خیلی دوست دارم معلم دوران ابتدایی مو ببینم ، واقعن دست معلما رو باید بوسید،خدا پدرتونو حفظ کنه!
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٠
٠
٠
واقعا باید دست معلما رو بوسید من خودم همیشه سعی کردم این کارو انجام بدم.ممنون لطف دارین
ati200
ati200
٩٢/٠٩/١٠
٠
٠
چقدر جالب.پدرو مادرمنم..تو کوچه خیابون دانش اموزانشون و گاهی تصادفی می بینن...اونام سعی میکنن بسته به شغلی که دارن به پدرو مادرم خدمتی بکنن...مامان بابای منم ازدین شاگرداشون خوشحال میشن
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٠
٠
٠
آره این که ببینی دانش اموزت یه کاره ای شده و این که بتونی گره ای از کار معلمت باز کنی خیلی حس خوبیه:)
par!sa
par!sa
٩٢/٠٩/١٠
٠
٠
چ خاطره جالبی..من فک نمیکردم معلما این همه دانش اموزو یادشون بمونه.. ولی اونروز فهمیدم معلم اول دبستانم منو کاملن یادشه.. خییییییییلی ذوق کردم:))
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٠
٠
٠
خوبم یادشون میمونه...پدرم عکس های چهل سال قبل دانش اموزاشو آورد یکی یکیشونو اسم برد خوب یادش مونده بود ماشاالله
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٩/١٠
٠
٠
چقدر جالب...آفرین به پدر شما که سراغ شاگردای قدیمیشونو گرفته بودن... ایشالله سایه پدرتون همیشه بالا سرتون باشه
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٠
٠
٠
ممنون آخه واقعا دلش واسشون تنگ شده بود پیدا کردن شماره یکی از دانش اموزاش از طریق وبلاگ یکی از جوان های اون روستا خارق العاده بود:)
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٩/١٠
٠
٠
وااااااااااااو 40سال.....چقد جالب.... من معلم کلاس اولمو همیشه میبینم ....مامان گرام(:
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٠
٠
٠
خدا سایه همه معلم ها و پدر مادر ها رو بالای سر فرزندان و دانش اموزاشون نگه داره انشاالله الهی امین
ali007
ali007
٩٢/٠٩/١١
٠
٠
وایییییییییییییییی مرسی قوام جان!!!!!!!!!!!چقدر جالب!!!!!!
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٢
٠
٠
ممنون از حضورت علي جان
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/١١
٠
٠
خییلی باحال بود...واقعا بعد 40 سال آدم باید اشکش در بیاد.....ممنون :)
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٢
٠
٠
آره خيلي نوستال‍ژيک و رمانتيک شده بود
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/١١
٠
٠
خیلی خاطره قشنگی بود ... خدا به پدرتون سلامتی بده وحید عزیز
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٢
٠
٠
نظر لطفته داداش/خدا به همه سلامتي بده انشاالله
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات