فصل سرد من
دل نوشته‌ای از خودم

فصل سرد من

نویسنده : mahnaz_ai

این روزها مثل هوای سرد و یخ زده‌ام. آدم‌ها با من غریبه شده‌اند، از من فرار می‌کنند. بی‌آن‌که بخواهم درختان را به گریه واداشته‌ام. خش خش...

فریاد مرگ‌آور اشک‌های درختان دلتنگ، پر صوت‌ترین سکوت دنیاست، که زیر هجوم فرار آدم‌ها له می‌شوند.

کسی مرا به مهمانی گل‌های یخ زده دعوت نخواهدکرد. نفس‌هایم، شعله سوزاننده وجودم را دود می‌کنند. خودم از سوزانندگی داغی وجودم سردم می‌شود. با سرما اخت شده‌ام. دیگر جوانه‌ای در قلبم نمانده که به انتظارش بهار را بخواهم.

 

از خودم گله دارم که پاکی دانه‌های برف را باور نکردم و دل به گرمای بی‌وفای خورشید دادم. دل یخ زده‌ام، تعبیر خواب‌های شوم سرد فصل بهار من است.

من مرگ پایان را نمی‌خواستم، بیا از آخر به اول برویم. انتظار دوباره گرم شدن به اندازه سردی دوباره  لحظه‌ها سخت است.

ترجیح می‌دهم نقطه پایان را تجربه کنم تا انتظار رسیدن به آن را.

وقتی حتی دانه‌های برف هم برای لحظه‌ای خاطرم را سفید می‌کنند و بعدکم‌کم حقیقت تلخ زمین را برایم روشن می‌سازنند و وقتی چشمه زلال خنک زیر پایم را خالی می‌کند.

دیگر دلم به آفتاب گرم زمستان خوش نیست. حقیقت برف دلم را خشکاند. خوشبینانه سرمای زمستان را به آفتاب گفتم،‌ اما انگار مهمانی پشت ابرها یادم را در خاطرش باران کرده بود.

نه سرمایی می‌شوم دیگر؛ نه گرمایی. به امتداد روزهای سال می‌گذرم از کنار فصل‌ها...

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mahdi-h
mahdi-h
٩٢/٠٩/١٨
١
٠
هههههههععععععععععععععععیییییییییییی
saiideh70
saiideh70
٩٢/٠٩/١٨
١
٠
کسی مرا به مهمانی گل‌های یخ زده دعوت نخواهدکرد...عالی
mahnaz_ai
mahnaz_ai
٩٢/٠٩/١٨
٠
٠
ممنون عزیزم
ali007
ali007
٩٢/٠٩/١٨
١
٠
ممنون................بسیار زیبا بود..........دیگر دلم به افتاب گرم زمستان خوش نیست!!!!!!!!!!
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/١٨
١
٠
سلام .... «ترجیح می‌دهم نقطه پایان را تجربه کنم تا انتظار رسیدن به آن را.» پ ن پ بقيه انتظار مي‌كشند برگردند نقطه اول/// متشكرم
mahnaz_ai
mahnaz_ai
٩٢/٠٩/١٨
١
٠
پس این قضیه با خاک یکسان کردن حقیقت داش:) خواهش انتقاد خوبی بود
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/١٨
١
٠
سلام ... اگر ناراحت نميشويد خاك برداري كنيم
mahnaz_ai
mahnaz_ai
٩٢/٠٩/١٩
١
٠
:/ نه اشکال نداره:)
M_BARF
M_BARF
٩٢/٠٩/١٨
٠
٠
دیگر جوانه‌ای در قلبم نمانده که به انتظارش بهار را بخواهم......!چقدر قشنگ مرسی از شما
mahnaz_ai
mahnaz_ai
٩٢/٠٩/١٨
٠
٠
خواهش میکنم ممنون نظر دادی
mahnaz_ai
mahnaz_ai
٩٢/٠٩/١٨
٠
٠
واقعا حسه خودم به زمستون اینه... ممنون
adib
adib
٩٢/٠٩/١٨
١
٠
اگر بتوان نقطه پایان را تجربه کرد آن نقطه دیگر نقطه پایان نیست
mahnaz_ai
mahnaz_ai
٩٢/٠٩/١٨
٠
٠
همون نقطه پایان دوباره می
adib
adib
٩٢/٠٩/١٨
١
٠
هر پایانی مقدمه ای است بر آغاز
faeze
faeze
٩٢/٠٩/١٨
٢
٠
از خودم گله دارم که پاکی دانه‌های برف را باور نکردم و دل به گرمای بی‌وفای خورشید دادم.....ممنون عالی بود:)
mahnaz_ai
mahnaz_ai
٩٢/٠٩/١٨
٠
٠
خواهش ممنون خوب بود
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٩/١٨
١
٠
بعله . هوا بس نا جوان مردانه سرد است هییییییییییییییییی
mahnaz_ai
mahnaz_ai
٩٢/٠٩/١٨
٠
٠
همون نقطه پایان میشه اغاز و اغاز دوباره پایان....
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٩/١٨
١
٠
:( هییییی روزگار ....
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٩/١٨
١
٠
هیییی زیبا بود
mahnaz_ai
mahnaz_ai
٩٢/٠٩/١٩
٠
٠
مرسی:)
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/١٨
١
٠
کسی مرا به مهمانی گل‌های یخ زده دعوت نخواهدکرد...زیبا بود...ممنون :)
mahnaz_ai
mahnaz_ai
٩٢/٠٩/١٩
٠
٠
خواهش:)
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٩
١
٠
از خودم گله دارم که پاکی دانه‌های برف را باور نکردم و دل به گرمای بی‌وفای خورشید دادم. الان منظورتون اینه که پاکی دونه های برف رو باور کردین من عاشق زمستونم : ) ممنون نوشتتون قشنگ بود
mahnaz_ai
mahnaz_ai
٩٢/٠٩/١٩
٠
٠
ولی حسه من دقیقا برعکسه تماشا کردن برف دوسدارم اما سرما رو نه ..زمستونم نه شاید چون روزایه خوبی نداشتم
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٩/١٩
١
٠
یخ کردم....مرسی مهناز
mahnaz_ai
mahnaz_ai
٩٢/٠٩/١٩
٠
٠
خواهش عزیزم
n_ashena
n_ashena
٩٢/٠٩/١٩
١
٠
برف میبارد بی حرف برف میبارد . در سکوت
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/٢١
١
٠
از خودم گله دارم که پاکی دانه‌های برف را باور نکردم و دل به گرمای بی‌وفای خورشید دادم...| خیلی قشنگ بود :)) خیلی ممنونم :)
mahnaz_ai
mahnaz_ai
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
خواهش ممنون واسه اینکه نظر دادی:)
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
می خواست زندگی کند

خفه اش کردیم

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات