شاگرد شوهر چُرتوکِ
خاطره یک اتوبوس سواری

شاگرد شوهر چُرتوکِ

نویسنده : n_ashena

راننده از آينه نگاهي به عقب انداخت، به جز يكي دو نفر همه خواب بودند، با حسرت آهي كشيد، ليوان را به سمت راست دراز كرد و با صداي بمي گفت: بچه چايي بريز. وقتي جوابي نشنيد، به سمت شاگرد که سرش روی گردنش افتاده بود نگاه كرد.

- باز چرتش برد!

سبيلهاي بلندش را با حرص جويد، دلش طاقت نياورد، همان‌طور جلو  را مي‌پاييد با دست چپ سمت راست فرمان را گرفت از جايش نيم خيز شد و با دست راست محكم كوبيد پشت كله شاگردش! مسافران نیمه خواب كه از ديدن اين صحنه شوكه شده بودند با وحشت به او نگاه كردند.

مسافر صندلي جلو با عجله از جایش پرید، نگاه سرزنش باری به شاگرد انداخت و در حالي كه از زير پاي شاگرد فلاسك را برمي‌داشت با ناراحتي گفت: خوب داداش چرا با جون مردم بازي مي‌كني، بگو خودم هركار داري انجام بدم،خطرناكه بابا! و ليوان راننده را پر كرد.

 

شاگرد درحالي كه يك دستش را پشت سرش گرفته بود با دست ديگر قند را به طرف راننده گرفت، بخار چايي كه به دماغ مرد رسيد، نفسي كشيد و از یادآوری کار خودش لبخند زد. شاگرد به آرامي خنديد، راننده با غيظ نگاهش كرد و ليوان را داخل جا ليواني کنار دستش گذاشت.

- نخند طوله سگ! خیلی خوب کاری کرده که می‌خنده چُرتوکِ تنبل

و با نيم تنه به طرف شاگرد برگشت، مسافر صندلي جلو با وحشت ازجاش پريد و محكم پس كله پسرك كوبيد، صداي خنده مسافران توي اتوبوس پيچيد راننده هم مي‌خنديد.

اشك توي چشمان شاگرد حلقه زده بود.

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١٠/٢٢
٠
٠
:)))))))))
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١٠/٢٣
٠
٠
آقای فروزان شوهر نه شوفر ! :)))))))))
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/١٠/٢٣
٠
٠
خیلی خیلی باحال بود دست مسافر صندلی اولم درد نکنه :)
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١٠/٢٣
٠
٠
هاااااااااا!!!!!
mr.mamad amin
mr.mamad amin
٩٢/١٠/٢٣
٠
٠
آخه بیچاره...ممنون
neyosha
neyosha
٩٢/١٠/٢٣
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخ متشکرم:))
javad_rav
javad_rav
٩٢/١٠/٢٣
٠
٠
حالا راننده چایی نمیخورد میمورد
korosh
korosh
٩٢/١٠/٢٣
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ .... ببین یا نباید اون فحشو میذاشتی یا وقتی گذاشتی باید درست مینوشتیش !!! طوله اشتباهه عزیز (( توله )) باید مینوشتی !!! اصلا چرا این واژه رو به کار بردی زشته !
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١٠/٢٣
٠
٠
(o_0)
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١٠/٢٣
٠
٠
خخخخخخخخخخ بدبخت شاگرده چه کتکی خورده ....خخخخخ
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/٢٣
٠
٠
خخخ
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٠/٢٣
٠
٠
خخخ...چی بود :)))....باحال بود...ممنون :)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
سلام ... بقولي هاااااااا
علیرضا
علیرضا
٩٢/١٠/٢٤
٠
٠
:خخخخخ عجب راننده ای بوده :خخخخخخ
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات