روزی اجباری
داستان کوتاه نوشته خودم

روزی اجباری

نویسنده : n_ashena

نوشتن را خیلی دوست دارم. یک سری داستان هم نوشتم البته فقط برای خودم. دوست دارم شما دوست‌های خوبم بخوانیدشان و نظر ندهید! فقط بخوانید؛ نگویید خوب است یا بد.

 

** جلوی در حیاط مکثی کرد. پاشنه کفشش را بالا کشید و نیم نگاهی به آسمان انداخت و زیر لب زمزمه کرد: خدایا به امید تو! هنوز از در بیرون نرفته بود که شوکت از پنجره آشپزخانه صدا زد: شب یکم گوشت و خرت و پرت بخر، این طفلکا چه گناهی کردن، شیش ماهه یه لقمه تر از گلوشون پایین نرفته؟

 

مرد غر غر کنان گفت: این تخم سگا که از صب تا شب می‌لمبونن! با دست قلمبه پول‌های جیبش را لمس کرد و خوشحال از این‌که سرجای‌شان هستند با صدای بلندتری ادامه داد. فعلا کاسبی کساده. پول ندارم تا ببینم چی می‌شه!

لنگه در که بسته شد، زن چند لحظه به  در آهنی حیاط خیره ماند و بعد با سرعتی که از هیکل چاقش بعید به نظر می‌آمد چادر سیاه را سر کرد و به حیاط رسید، با اضطراب از لای در به رد مسیری که احتمالا شوهرش  طی کرده بود نگاهی انداخت، قامت مرد را دید که در پیچ کوچه گم شد. با قدم های بلند کوچه را برعکس مسیر او پیمود تا فروشگاه راهی نمانده بود باید تا قبل از این‌که مرد کاغذهای توی جیبش را می‌دید خریدش را تمام می‌کرد.

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
آسمانه
آسمانه
٩٢/٠٩/١٢
٠
٠
زن بیچاره!:) بعدش مرد بیچاره:)
n_ashena
n_ashena
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
ممنون که خوندیش .
admin
admin
٩٢/٠٩/١٢
٠
٠
ینی به نظرتون اگر کسی نظر بده برای بهتر نوشتن دیگه نوشته شما خراب میشه؟
n_ashena
n_ashena
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
نه من یکم خودخواهانه به مسئله نگاه کردم البته من حق شما را محفوظ میدونم . ببخشید
admincheh
admincheh
٩٢/٠٩/١٢
٠
٠
مالیات غیر مستقیم همینه دیگه!زهی خیال باطل اون عاغا!ببخشید نظر دادیم:)
n_ashena
n_ashena
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
یه خانمی همسایمون بود فوق تخصص کش رفتن مغازه شوهرش نزدیک محل کار من بود هروقت از سرکار برمیگشتم شوهرشو میدیدم که توی کبابی نشسته .اونوقت این با این خانم واسه پول پودر رختشویی رفته بودن دادگاه در این حد. اقاهه هروقت خرید میکرد اشغالترین و مزخرفترین جنسای بازارو میخرید اصلا سوژه ای بودن واسه خودشون .
tanha
tanha
٩٢/٠٩/١٢
٠
٠
خوندیم ولی هیچی نگیم ینی؟:)
n_ashena
n_ashena
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
هاها گفتی که. نه ببخشید بگو . لطفا
ati200
ati200
٩٢/٠٩/١٢
٠
٠
نمی گفتینم حس نظر دادن نبود .خخخخخخخخخخخخخخخخخخ
ati200
ati200
٩٢/٠٩/١٢
٠
٠
منم داستانهامو تو همین سایت و یه سایت دیگه منتشر می کنم..ولی نمی گم بخون نظر نده......میخوای کسی نظر نده یعنی طاقت انتقاد نداری..پس یه پیشنهاد اصلا منتشرشون نکن..بی خیال ..چه کاری یه ..اینطوری سنگین تری..مجبورم نیستی جلو نظر دادن بقیه رو بگیری..خخخخخخخخخخخخ
javad agha
javad agha
٩٢/٠٩/١٢
٠
٠
خخخخخخخخخ خو چی بگیم پس؟؟؟
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/١٢
٠
٠
باید سکوت اختیار کنیم *:) هار هاار هاااار
javad agha
javad agha
٩٢/٠٩/١٢
٠
٠
هر هر هر هر
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٩/١٢
١
٠
اوکی.خوندیم فقط
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٢
١
٠
منم خوندم فقط ....
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
چه کاریه خب.نه اونی؟ :|
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/١٢
٠
٠
خوندم و سکوت اختیار میکنم چون خودت خواستی *:)
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/٠٩/١٢
٠
٠
خب وقتي اقاهه اونطور بگه ،خانمه هم اينكارو ميكنه ديگه!
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/١٢
٠
٠
سلام ... چيزي بدي نگفته بود
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٩/١٢
٠
٠
باید الان تشکر کنیم دیگه هوم؟ممنون(:
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٩/١٢
٠
٠
ایول زنه :))
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/١٢
٠
٠
سلام ... ايول
neyosha
neyosha
٩٢/٠٩/١٢
٠
٠
خوندیم:)
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/١٢
٠
٠
خوب نمیگیم خوبه یا بد.....فقط ممنون :)
n_ashena
n_ashena
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
ولی خوب یه کار متفاوت بود در نوع خودش ببین ولی چیزی نگو . اما خوب کار خوبی نبود
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/١٢
٠
٠
:دی سکته میکنه خب بعد اون شوهرش که :خخخخخخخ
n_ashena
n_ashena
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
نه مطمئن باش عادت داره
maede
maede
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
" نظر ندهید.... نگویید خوب است یا بد" :|
n_ashena
n_ashena
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
اصلاحیه: هرچه میخواهید بگویید ممنون میشوم
nasi
nasi
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
فقر رو قشنگ توصیف کرده بود. زن هایی که مجبورن برا یه لقمه نون که به بچه هاشون بدن سرشوهرشون رو هم کلاه بذارن.. یا مردی که خساست زیادی داره و به زن وبچه هاش سخت میگیره...
n_ashena
n_ashena
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
این بیشتر فقر فرهنگیه. اخه فقط بحث نداری نیست . دروغ دزدی تک خوری بعله در این حد
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
سلام ... نه خوب بود و نه بد . خوانديم جالب بود
n_ashena
n_ashena
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
مرسی که خواندید و خوب بازم ممنون
ali007
ali007
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
مرسی.....جالب بود:))))))
n_ashena
n_ashena
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
سوژه اش خوب بود ولی خوب متنش. البته ممنون
ali007
ali007
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
خواهش میشه....
n_ashena
n_ashena
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
من اگه جواب بقیه رو ندم بی ادبم؟ خوب خجالت میکشم . یعنی نمیدونم چی بگم در جوابتون . خیلی ممنون . بهبه .خدا قوت و اینا . من وقتی خودم یه چی مینویسم دیگه نمیتونم بخونمش . خوشم نمیاد اعصابم خورد میشه احتمالا یه مشکلی هست. اما خوب شما هر چی خواستید انتقاد کنید مگه چی میشه. خوب اگه یه مطلب فقط خونده بشه بده؟
n_ashena
n_ashena
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
بعله خانوم . یکم زور بزن . تنبل شدیا
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠