پیرزوی‌های پی در پی و کتلت کردن حریف
والیبال ایران یعنی...

پیرزوی‌های پی در پی و کتلت کردن حریف

نویسنده : مهلا(باران)

یک سلام گنده همراه با یک عالمه خوشحالی و جیغ فرا نارنجی (من عاشق نارنجی‌ام). آخ که نمی‌دانید من چه قدر خوشحالم، یعنی فکر کنم از خودِ خودِ خودِ خولیو ولاسکو جونم هم خوشحال‌ترم.

این روزها من بسیار دخمل خوبی می‌شدم و شب‌ها کیفم را آماده می‌کردم و صبح خروس خوان بیدار می‌شدم  اما می‌دانید دلیل چیست؟ ما به شما تماشای والیبال را توصیه می‌کنیم، آن‌قدر جذاب است که دل‌تان نمی‌آید، یک ثانیه‌اش را برای کیف آماده کردن هدر بدهید.

 

امروز من از خواب که بیدار شدم، دویدم و دویدم به طبقه بالا رسیدم، تلویزیون را روشن کردم و داشتم والیبال نگاه می‌کردم که مادر گرام فریاد زد: مدرسه‌ات دیر شد، کشتی ما را با والیبال! از صبح تا شب تمرین توی باشگاه ، حالا هم که والیبال .

من هم که دیگر تا آخر ست 2 را دیده بودم و پر رو می‌شدم، تصمیم گرفتم از والیبالم دل بکنم، پس رفتم پایین تا تغذیه‌ام را بگیرم که دیدم خود مادر گرامی پایین دارد والیبال را می‌گاهد و دیگر تمام تهدیدهایش اثری ندارد !

جانم برای‌تان بگوید این روزها که والیبال عزیزتر از جان من بازی داشت، من هر صبحی که والیبال بازی داشت، تا آخر ست دوم را نگاه می‌کردم و بعد رادیو به دست و هندزفری به گوش، به طور کاملا مخفیانه به سر کلاس درس می‌رفتم و همیشه هم دلیل موجّهی برای دیر به مدرسه رفتنم برای معاون عزیزتر از جانم داشتم، این معاون عزیز از عهده زبان من که بر نمی‌آید، برای همین ترجیح می‌دهد تسلیم شود و سری به نشانه سکوت تکان بدهد و اجازه بدهد بروم سر پایگاه جهنم (کلاس گرام!). بعدش هم چه کسی گفته این روزها من دیر می‌آیم مدرسه چون والیبال نگاه می‌کنم؟!

 

جانم برای‌تان بگوید از زیر دست جلاد جلادها این شکنجه‌گر قهّار (ناظم‌مان) رد شدم، اما چشم‌تان ثانیه بعد را نبیند که سیم این هندزفری خیر ندیده از زیر پالتویم معلوم می‌شده اما همان‌طور که از ما دانش‌آموزان تیزهوشان پیداست، معاونان و ایضا معلمان تیزهوشی هم داریم. هیچ‌کس نفهمیده بود تا این‌که مسیری را رد کردم و رفتم تا به درب کلاس 101 رسیدم آخ که هیچ کجا کلاس خود آدم نمی‌شود (آخر با خیال راحت می‌توانم وقایع والیبالم را دنبال کنم از بس که معلم‌های .... داریم!)

همین که رسیدم و می‌خواستم صغرا و کبری چیدن را آغاز کنم و از خراب بودن در کابینت آشپزخانه تا نبودن کلید در خانه شکایت کنم، معلم جلوی حرفم را گرفت و گفت: چند چند هستند؟ نگو این دوستان وَر پَریده گفته بودند همه جُرم را .

من هم کم نیاوردم و آثار برد و باخت را همچون گزارشگری قهّار گفتم و اصلا هم به روی خودم نیاوردم که الان دارم گوش می‌کنم.

 

همین‌طور بازی را و به صورت آنلاین (خخخخ) از طریق رادیو می‌شنیدم!  (که نمی‌دانید من چه قدر سوتی دادم)، اواخر ست سوم بود که معلم من را صدا زد تا بروم درس را جواب بدهم، من هم که لحظه حساسی بود یک دفعه از دهانم پرید اه واستا ببینم آخرین امتیازیم !

گفتم الان دیگر من از فیزیک تا آخر عمر اخراج شدم اما چون معلم باهوشی داریم، نفهمید و بی‌خیال من شد ! (فیزیکم عالیه خداییش)

 

اواخر ست چهارم بود که  هندزفری از رادیو کشیده شد و صدایش در آمد، جای‌تان خالی قیافه معلم‌مان در آن لحظه دیدنی بود، حیف موبایلم را به مدرسه نبرده بودم وگرنه ازش عکس می‌گرفتم. فکر کنم رستم را می‌دید این چنین شاخ در نمی‌آورد. البته من با اعتماد به نفس آماده شدم که به دفتر بروم و از حقوق والیبال دفاع کنم که گفت: کجا؟ بگذار ببینم از تو که بعید نیست این کارها، فعلا بشین بازی را گوش کنیم، بعد هر جا خواستی برو .

 

یعنی آخ که معلم فیزیک داریم، شاه نداره. از این همه پایه بودنش کیف کردیم و من هم هندزفری را خارج کرده و صدایش را بلند کردم و با کمال میل والیبال را گوش کردیم تا این‌که رسید به ست آخر وای که من کم مانده بود گریه کنم از استرس، اینقدر دعا کردم و نذر کردم که حد نداشت، صدف دستش را گذاشت روی قلبم، گفت: بچه‌ها واقعا قلبش روی 180 است! بچه‌های کلاس هم که انگار شله می‌دهند پریدند و هی تعداد ضربان‌های قلب بی‌نوا را می‌شمردند تا این‌که بر اثر جیغ ناگهانی من، روحانی (معاون پرورشی)، به کلاس آمد و جلوی چشمان معلم رادیو را جمع کرد و بعد گفت: سر دسته همه فتن‌ ها (خود خود کله گنده‌ام رو می‌گفت) بیای دفتر .

 

من تو کل مجتمع (تیزهوشان دخترها و پسرها) سرشناس‌ام به دو صفت : 1 - سر دسته همه فتنه‌ها 2- اسطوره تقلب.

هیچی دیگر می‌خواست ما را توی کف بگذارد که من هم کم نیاوردم و از آن‌جایی که مادرم امروز سازمان نبود و خودش داشت والیبال نگاه می‌کر ، با موبایل خانم زنگ زدم به خانه و نتایج را گرفتم؛ یعنی یک جیغی زدم که گلوم داشت پاره می‌شد . یک کارهایی می‌کردم از خوشحالی که حد نداشت چند تا چرخ و فلک زدم توی کلاس که چون کلاس کوچک بود، کتلت شدم. کلا این‌قدر جیغ زدم و همه را از خوشحالی بغل کردم و در حیاط دویدم که حد نداشت، بعد هم رفتم و در کارگاه کامپیوتر چند تا آهنگ ایران دانلود کردم و در فلشم ریختم و دادم تا خانم عبرت مدرسه‌مان (مشاور) برای‌مان گذاشت و بلند پخش کرد. هیچی دیگر داشتم از خوشحالی بال در می‌آوردم بعد هم مراجعیدم به دفتر ولی تا گفتم از آمریکا بردیم، خانم بغلم کرد و من هم رادیو رو کش رفتم و در رفتم و اثر جرم را قاپیدم و نابود کردم !

 

زنگ شیمی و زیست هم که والیبال ایران با ایتالیا و برزیل را گوش می‌کردم، من چون نماینده کلاسم، خانم زیست‌مان  می‌گوید بروم و لیست اسم بچه‌ها را از دفتر بگیرم، بچه‌های ما هم که ساکارز (قند و شکر و شیرین عسل) هیچ کدوم‌شان هیچ عکس العملی از خودشان نشان نمی‌دادند تا این‌که خانم فهمیده بود و نامردی نکرد و گفته بود: مهلا بوق است و من هم فکر می‌کردم درس را توضیح می‌دهد، برای همین سرم را تکان می‌دادم به نشانه فهمیدن تا این‌که کلاس رفت روی هوا.  

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
سر کلاس گوش میدادی؟؟؟آورین...فک کن یه درصد من تو مدرسه یه همچی کاری کنم...هیچی دیگه...زندم نمیزارن..:))
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
عیبی نداره حالش به همینه *:) فوق فوقش اخراجی دیگه ، شاید هم کتلتت کنن ....
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
عجب بچه هایی هستین واقعا ...تبریک
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
ممنونم زهراااااااااااای عزیزم *:) حالا تبریک به کی ؟ به پدر و مادر گرام آیا ؟ یا به مدرسه ی تیزهوشان آیا ؟ یا به معلمان باهوش ما آیا ؟ یا به بروبچ جیم که دوستی عین من دارند آیا ؟اعتماد به نفسم رو عشقه *:)
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
یادمه سال سوم دبیرستان... سر امنتحان نهایی منطق...میگم منطق ینی یچیزی مثه دیفرانسیل شوما....خلاصه کله سحر بیدار شدم... تمام مسیر خونه تا مدرسه و تا موقعی که میخاستیم امتحان بدیم با رادیو گوشیم مسابقه رو دنبال کردم... همه بچه ها میگفتن دیوانه بیشین یکم بوخون... ولی من به حرف نکردم... یادمه بردیم... و من اون امتحانمو 18 شدم... واس منطق 18 عااالیه هااااو.....فک کنم نمرم بخاطر برده اینا بود... در ضمن بگم عاشق محمد موسویم... این آدم تو زمین نباشه بازی منی نداره... الانم که مصدوم شده غصه عالم تو دلمه
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
آخِی مهدیس عزیزم عیبی نداره ایشا.. داداشی زودتر خوب میشه ... آفرین مهدیس ، عاشقتم یعنی فک کنم این شیطنت هام به تو رفته ....خخخخ راستی من نمی دونم هنوز درس منطق چیه ولی حتما باید سخت باشه ولی عیبی نداره حالا یه بار هم محض تنوع 18 *:) ولی ایول وااااالیباااااالته *:)
par!sa
par!sa
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
خخخ ایول... ما پارسال سر زنگ دینی از این کارا میکردیم.. والیبال نبود البته.. کلا برای پیچوندن کلاس .. :)))
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
وااااااااای پریسا جوووونم خیلی حالی میده ، مگه نه ؟*:)
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
:) بسی شیطنت خخخخخخخخخخخ! :)
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
داداش بهمنی عزیزم ، آیا واقعا بسی شیطنت ؟؟؟ امیدوار شدم *:) ... راستی مهلا یعنی آرام و صبور خیلی به من میاد مگه نه ؟ کلا از دیوار صدا در بیاد از من در نمیاد بس که بچه ی ساکتی ام *:)
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
من بهمن هستم ! :) آره خیلی میاد ! آرام!:)
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
من هم مهلا هستم !
ali007
ali007
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
خخخخخخ!!!!.ما هم برا ایران و امریکا رفتیم تو دفتر مدیرمون نگاه کردیم!!!!!!!!!!!
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
وااااااااای داداش علی یعنی تو نمی دونی بچه ها چه قدر مسخره بازی میکردن ، هرچی شعر علیه آمریکا داشتن می خوندند حالا بی ربط یا با ربطش رو خدا می دونست .... معلم پرورشی مون هم شکلات پخش میکرد !!! ولی ایول به تو داداشی خوبم و دوستان گرام و ایضا دم مدیر باحالتون قییییییییییییژ *:)
ali007
ali007
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
خخخخخخ.چی جالب!!!!!!!!
ati200
ati200
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
باید به اینا برسن نه فوتبالیستهای مغرور پول پرست
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
مواااااااافقم عطیه ی عزیزم ، ولی حالا نه تا این حد! با اینکه از فوتبال متنفرم اما همه ی فوتبالیست ها بد نیستند *:)
masomeh.62
masomeh.62
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
من که خیلی راحت از محل کارم با همکارای محترم بازیو دیدیم هیچ مشکلیم پیش نیومد
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
معصومه ی عزیزم آیا این صرفا برای سوزاندن دل من بود ؟؟؟*:)
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
خخخخخخخ خیلی باحالیناااااا.....یاد دوران خودمون میفتم با شما مقایسه میکنم خندم میگیره ما چقد مظلوم بودیم(:
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
وااااااااای مهتاب عزیزم یعنی نمیدونی چه حالی میده این نُخاله بازی ها *:)
parMida
parMida
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
ما که همه سرکلاس هنسفری به گوش ، حواسمون به والیبال بود معلم هم که به خودش درس میداد :))
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
آره بابا کلا این معلما همش درس ها رو برای خودشون یاآوری میکنند *:)
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
یعنی سرافرازمون کردی مهلا جون!!!کارت درسته ...آورین آورین:))))
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
خواهش میکنم خواهش میکنم ما خاک زیر پای شما هم نمیشیم *:)
mr.hamed
mr.hamed
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
:))
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
چی نظر مختصر و مفیدی *:) ممنونم داداش حامد عزیزم ...
mr.hamed
mr.hamed
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
اومدم شعار بدم دیدم ، اینجوری ی 10 تا شعار دادم:))
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٩/٠٣
١
٠
سلام ... خوبه سر كلاس بودي // متشكرم
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٠٤
١
٠
آره واقعا *:) من الان خجالت کشیدم ...
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
سلام ... الان خجالت كشيدم يعني چي. فكر مي‌كنم شما من را به سن پدربزرگتان ديده‌ايد . خخخخخخخ
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
من اشتباه بکنم اگه این خبط رو کرده باشم ، دیگه نه اینکه خیلی بچه ی مظلومی هستم یه دفعه ای خجالت کشیدم که البته تنها برای 3 ثانیه بود *:)
BeinG_a_GirL
BeinG_a_GirL
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
خوندن مطلب های به این شدت طولانی توو حوصله من نمیگنجه :( از تیتر مطلب میشه غرور ملیتو آفرین گفت :)
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
از اول نظر ، میشه به صداقتت آفرین گفت *:)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
یاد دوران مدرسمون افتادم خخخخخخخخخخخ
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
هعیییییییییییی کی مدرسه ها تموم میشه آخه ...
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
:خخخخ به شما میگن یک طرفدار پروپا قرص :)) ما هم خیلی خوشحال گشتیم :) به امید پیروزی های آتی ...
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
ما نیز هم *:) راستی ما منتظر عکس های خوشگل شما هستیم ...
neyosha
neyosha
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
خخخخخخخخخخ شما واقعا خیلی باحالید چه کارها......ما مدرسه خودمون بازی داشت تو باشگاه و باشگاه هم چسبیده به مدرسه ما .. اوانس هم داشتیم ولی جرئت نداشتیم پامونو از مدرسه بیرون بزاریم......با خوندن کارات یکم من جرئت پیدا کردم:))))))))))))
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
می بینم که بچه ی مردم رو هم اغفال کردم ، رفت *:) تو می تونی اصلا هم نترس !
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
ممنوووووووووووووونم از این همه دوست های جوووووون جونیم *:)
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
ممنون از شما...دم والیبالیست هامون هم گرم :)))))....ممنون :)
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٠٨
٠
٠
ممنون ، دم داداش مصطفی عزیزم هم قیییییییییییژ *:)
fatemeh
fatemeh
٩٢/٠٩/١٠
٠
٠
من که واسه بازی با آمریکا کلاس 8 تا10 میکرو بیولوژی رو پیچوندم بس که حساس بود............... ولی بقیه رو با رادیو و هنسفری ... :))))))) راستی یه تبریک دیگه واسه قهرمانی فوتبال ساحلی مون :)))))))))) کلا بچه ها متشکریم
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/١٠
٠
٠
فدااااااای شما فاطمه جووووونم *:) دمشون قیییییییییژ
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
سلام: واقعا دست مریزادبهشون میگم. تو دنیا غوغا کردند.ممنون
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤