بعد از ظهر سگی من!
امروز از «آن روزها» بود...

بعد از ظهر سگی من!

نویسنده : اونییییی زهرا

امروز از «آن روزها» بود. از آن روزهای خوبی که به محض چشم باز کردن حس می‌کنی الکی الکی خون جلوی چشمانت را گرفته و تا یک قربانی پیدا نکنی و خونش را نریزی حالت سر جایش نمی‌آید. امروز از «آن روزها» بود.

صبح با صدای نوازشگرانه همسرم که مرا با نام گونه‌ای از ماکیان خطاب می‌کرد، بیدار شدم. اما حال و روز من در حد ماکیان نبود، بلکه بیشتر شبیه نوعی از چهار پای وحشی بود که از قضا بسیار وفادار است و صاحبش را می‌پرستد ولی در آن هنگام بیماری هاری بر او مستولی گشته و همه را به چشم عدو می‌بیند و هر آن احتمال می‌رود که پاچه‌ای بگیرد و حتی تا پشت حلق صاحب پاچه را جر دهد.

 

در حال خوردن صبحانه بودیم و همسرم به شدت مراقب پاچه‌اش بود که اختراع رفیق گراهام بل زنگ خورد. اصولا به نظر من هر چه گراهام بل با اختراع تلفن به بشریت خدمت کرد، آن رفیقش که نمی‌دانم اسمش چه بود و چه هست بشریت را با اختراع موبایل به فنا برد. آخر مگر تلفن معمولی چه مرگش بود که این بیلبیلک اختراع شد؟ آیا درون مستراح نیز نباید آرامش داشت؟ اگر بخواهیم گوشی تلفن را محکم روی هم بکوبیم تا طرف حساب کار دستش بیاید تکلیف‌مان چیست؟ در این افکار بودم و خصمانه موبایلم را نگاه می‌کردم که صدایش به خاموشی گرایید.بسی خوشحال شدم و نفسی چاق کردم و آن شخص پشت خط را هیچ حساب نموده و به چای خوردن ادامه دادم که ناغافل اس.ام.اس آمد. می‌شد از کنار اس.ام.اس هم بی‌تفاوت گذشت اما مگر حس فضولی آدمیزاد را ول می‌کند. اس.ام.اس، همان پشت خط مانده وامانده بود که مرا با الفاظی خطاب کرده بود ناجور. حسم می‌گفت قربانی امروز پیدا شده است.

 

بیلبیلک را محکم در دستانم فشردم تا جوابی دندان شکن حواله طرف کنم. اما دریغ از سر سوزن شارژی و ته استکان اعتباری. همین‌هاست که تبدیل به عقده‌های درونی می‌شود و سادیسم خفته در ناکجای ذهن را پس از سال‌ها بیدار می‌کند و روی اعصاب راه رفته و بعضا دیده شده اساسی لگد پرانی می‌کند و چه و چه و چه...

قاتل‌ها که از اول قاتل نبودند. اول مثل بچه آدم بودند. فقط در یکی از «آن روزها» یکی دیگر پیدا شده و روی اعصاب‌شان راه رفته. بله؛ این است...

 

همسرم حساب کار خودش را می‌کند و زود جیم می‌شود. هر لحظه ممکن است اتفاقی جانش را تهدید کند. ناهار کوکوی سبزی است. مایع کوکو آماده می‌شود. سرآشپز دیوانه مواد را در نهایت وحشی‌گری مخلوط می‌کند. روغن نصفه و نیمه داغ است. شکم‌ها ظهر گشنه‌اند. گشنه‌اند که گشنه‌اند. مایع کوکو درون ماهی تابه سرازیر می‌شود. چنان جلیز ولیز می‌زنند که جیگر آدمی حال می‌آید. در مخیله‌ام دنبال سوژه‌ای می‌گردم که روی اعصابم بیشتر راه بروم و خودم را بیشتر زجرکش کنم. یادم می‌آید که قدیم‌ترها به این حالت مازوخیسم می‌گفتند. ولی من فکر می‌کنم چون موجودی برای قربانی کردن پیدا نکرده‌ام به صورت خودکار حق دارم که خودزنی کنم. اصلا دلم می‌خواهد! موقع برگرداندن کو کو است. با سه حرکت و...

 

آیا مایع کوکو نیز مثل بقیه مرض دارد؟ آیا با مواد کوکوی وارفته می‌توان آش پخت؟ آیا باید ماهی تابه را به دیوار کوبید تا درس عبرتی شود برای کوکوها؟ آیا آبگوشت بهتر نبود؟ اگر معلم بودم قربانی پیدا کردن کار سه سوت بود، بچه که بودیم زیاد قربانی می‌شدیم !

امروز از آن روزها بود، همان‌هایی که همه یک‌بار تجربه‌اش کردند، حتی معلم‌های‌مان...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
عالییییییی بود هم داستان هم طرز نوشتنت ... مرسی
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
و مخصوصا عکسی که گذاشتن :))
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
منم موافقم داستان عالی بود طرز نوشتنش هم دست نویسندش درد نکنه عکس هم که دوستان زحمت کشین : )
bahareh22
bahareh22
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
اول... چه روزی داشتین!!جالب انگیزناک نوشته بودید.ممنان:)
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
ممنون که خوندین به وب اصلی هم برین ممنون میشم : )http://yekmanedigar.blogsky.com/
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
سپاس !!!! به ضرس قاطع میگم خوب بود .:))))))))))
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
خواهش : )
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
ههههههههه زهرا جووووووووونم ؟؟؟ *:) عین همیشه معرکه ، مخصوصا قسمتی که صاحب پشت خط رو هیچ حساب نکردی ... خییییییلی باحالی امروز بروبچ جمعمون جمع بود و داشتیم کار روسیه رو درست می کردیم *:)
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
قربونت شیطونک ووروجک : )
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
خدا نکنه چرا قربون میری ؟؟؟ *:)
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
خخخخخخخخخخخخ مرسی عکسووووووووو(((:....واقعا ها منم همینطوری بودم امروز از ظهر قاطی کردم یهو.....قربانی هم پدر گرام بودن(:خدا منو ببخشه
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
همه از این اوقات تلخی ها و قربانی ها داشتیم خخخخخ بابا هم حتما درک کرده : )
saiideh70
saiideh70
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
اون یه تیکه که شارژ نداشتی باحال بود
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
من خخخخخخخ ممنون
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
ای ول من از این روزها به تعداد انگشتان دستم داشتم . اما الان که بهش فکر میکنم کلی عذاب وجدان میگرم برای او بیمار های بد بختی که اون روز با من سر و کار داشتن . آخه بدون استثنا پاچه همشون و گرفتم....مامان و بابا م ام که جای خود داشتن ...هییییییییییی من از همین جا طلب بخشش میکنم .....
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
: ) خخخخخخخخخ...
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
خیلی عالی نوشتید هم طنز هم حرف حساب :خخخخخ واقعا خسته نباشید :)))
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
مال من نبود ها شرمنده : ( ولی خوشحالم خوشتون اومد
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
خخخخخ...خیلی عالی بود طنزش :))....خداییش همه ماها یکی از این روزها رو تجربه کردیم...به قول خودتون یکی از این روز های سگی.....ممنون :))
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
خواهش میکنم چون دیدم همه درک میکنن ویکی از این روزا رو تجربه کردن گذاشتمش : )
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/١٥
١
٣
ای بابا این نوشته ها که نوشته خود زهرا خانوم نیستند که هی تعریف میکنین و هی میگین خیلی قشنگ نوشته بودید و مثل همیشه جالب نوشتین و این چیزا!!! بابا خودشون گفتن این نوشته ها مال یکی از دوستانشون هست که تو وبلاگش مینویسه و ایشون هم از اونجا انتقال میده برای ما و در واقع نوشته های خود ایشون که نیست .....(ای بابا ...ولش اصلا ... مگه من فضول یا حسودم اصلا !!) به من چه
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٩/١٥
١
١
خوبه جواب خودتم دادی!!!!!! مگه شعر از شریعتی و شاملو و..... هزاران نویسنده دیگه میزارن دیگران نظر نمیدن ؟؟؟؟؟ یا نمیگن خوشگل بود؟؟؟؟؟؟؟؟ خوب اینم مثل اونا .... خوب بود به دروغ میامد میگفت خودش نوشته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اون موقع میشد سرقت ادبی والااااااااااااااااااااااااا
s_ghasemi
s_ghasemi
٩٢/٠٩/١٥
١
١
بله موافقم که اصلا" به شما چه!!!!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/١٥
١
٢
نظر میدن ولی در مورد زیبا بودن خود مطلب ///ولی خب در اینجا میگن (چه خوب نوشتین یا چه روزی رو گذروندی) در حالی که نه نوشته و قلم ایشون بوده و نه در واقع دقیقا چنین روز رو اصلا تجربه نکردن!!///////آقا اصلا ولش /بی خیال /من تسلیم/دیگه چیزی نمیگم شما خانومهای قاسمی که نمیدونم با هم نسبتی دارین یا نه کلا ما رو ببخشید/تمام ......./////خانوم زهرا خانوم شما هم اگه اینارو خوندین و نارحت شدید/منو ببخشید من منظوری نداشتم /
s_ghasemi
s_ghasemi
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
شما خودت تا حالا از این روزا نداشتی؟ فک کنم همه توی عمرشون حتما" چنین روزی رو تجربه کردن...
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
آقای اشکمهر عزیز من تو مطلب قبلی هم گفتم شما درست میگین دیگه نمیزارم خیالتون راحت شما هم اگه خوندین ولذت بردین واحساس کردین که یه همچین روز هایی حالا ورژن مردونش رو تجربه کردین ناراحت نباشین : ) ولذتش رو ببرین همین
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
بعضي وقتا پشت هم اتفاقاي اعصاب خورد كن ميفته چقد حرصم در ميااااااد . مرسي
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
اره مخصوصا اگه از صبحش با اخلاق بد از خواب بیدار شی گره تو گره میشه کارات : )
s_ghasemi
s_ghasemi
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
من از این روزها میلیون تا داشتم... اما چون در غربت هستم و بدبختی بجز همسرم را پیدا نمیکنم، قربانی همیشگی ام ایشون هستند. خدا صبر بده بهشون.
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
زیاد شوهرتو اذیت نکن گناه داره طفلی اونم مثل تو دور از خانوادشه کم اذیتش کن خخخخخخ سلام برسون
ali007
ali007
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
خخخخخخخ........خیلی جالب بود مرسی:))))))))
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
خواهش میکنم ممنون که خوندینش ونظر دادین : )
سحر بانو
سحر بانو
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
ریلکس ریلکس رییییییییلللللللللکس ترررررررررر :)
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
چشوووووووووووووم اوکی خخخخخخخخ : )
t.m
t.m
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
عآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآلی:)))))) دقیقن بعضی روزا آدم باید خونه یه نفرو بریزه:|
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
کاملا موافقم کاملا : )
ati200
ati200
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
خخخخخخخخ..اره تجربه شو داشتیم...دنبال قربانی گشتن..خخخخخخخخخخخخخخخ
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
خدارو شکر همه تجربه دارن خخخخخخ : )
faeze
faeze
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
خخخخ:)))ممنون خیلی خوب بود:)
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
قربونه شما : )
M_At
M_At
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
آخ آخ آخ...الان مطمئنین که خوبین؟! یه وقت ماهاقربانی نشیم!
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
من خوبم شما خوبین خانواده سلامتن : )
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخ...به این میگن تجربه مشترک بین تموم آدما: تجربه پاچه گیری در یکی از اون روزا...البته یه روزی از اون روزا هم ما میشیم قربانی تجربه پاچه گیری یکی دیگه!!!این به اون در!!!!خخخخ
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
واقعا چیزیکه عوض داره گله نداره : )
par!sa
par!sa
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
خخخخخخ/// خعععععلی خوب بود...
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
خانوم دکتر شما از این تجربه ها داشتین نزنین مریض بیچاره رو نفله کنین : )
سلما بانو
سلما بانو
٩٢/٠٩/١٥
١
٠
زیبا بود ..من دوست خانوم قاسمی هم هستم ولی ب نظرم آقای اتشروان راست میگن اسم نویسنده باید حداقل ذکر شه .... یا منبع نوشته .... این جوریبهتره .... مثلا خودم اصلا دوست ندارم نوشت های وبلاگم و همینجوری ی نفر دیگه نشر بده .... ممنون...خدایی متن زیبایی بود
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
عزیزم ایشون خودشون رو "من " معرفی کردن : ) اینم وبشونhttp://yekmanedigar.blogsky.com/
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٥
١
٠
دوستان عزیز من سایت ایشون رو تو مطلب قبلی زدم و چون خودشون اسمی نبردن من اسمشون رو نزدم اما دیگه از ایشون مطلبی نمیزارم تا همه دوستانی که از مطالب شون لذت بردن برن سایتشون بخونن از همه عزیزانی که خوندن ونظر دادن ممنونم:-)
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
ممنون از شما :)
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
خواهش میکنم عزیزم : )
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
متن خیلی خوبی بود ...گاهی که چه عرض کنم اکثر مواقع منم همین حس و حال رو دارم خخخخخ باز م تشکر
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
قربونتون منم چون این حس رو تجربه کرده بودم ودقیقا کوکو سبزی رو زدم داغون کردم این مطلب رو گذاشتم
Z_Yaghoobi
Z_Yaghoobi
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
ولی به این نمیگم مازوخیسم ها !!!!!!!
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
چون شما میگین چشووووووووم حالا چی میگن بگین ما مطلع شیم : )
Z_Yaghoobi
Z_Yaghoobi
٩٢/٠٩/١٩
٠
٠
ما میگیم سادیسم !!!!‌‌‌:)))
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
بعضی اوقات هم هس ک آدم ساعت ها زل می زنه ب خود گنگش تا به حرف بیاد و بگه چی شده ، اما صدایی نمی شنوه . همین اوقات هس ک دلت می خاد پشت کنی ب همه کس و همه چیز و فریاد بزنی ک چقدر خسته ای ....
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
راست میگین واقعا ....
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
مرسی / متن خوبی بود ....
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
خواهش میکنم قابل نداشت: )
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
به شخصه بضی روزا احساس زامبی شدن دارم و میتونم بضی آدما رو تو سه حرکت رنده کنم، تو روغن سرخ کنم و بدم سگ بخوره :| اینایی که الان گفتی خیلی شبیه حال دیروزه من بود :|
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
میفهمم چی میگی راستی حال مامانت بهتر شده ؟
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
نه.امروز نمونه برداری داره :(
ati200
ati200
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
درسته منم یه مطلب گذاشتم باعنوان ذکر منبع الزامیست .....حتی اگه ادرس وبلاگش باشه
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
بله آتی جون چشم : )
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠