گره خوردگی اجتماعی
بمب هیدروژنی هم بدک نیست

گره خوردگی اجتماعی

نویسنده : اونییییی زهرا

در طول روز بارها شده که کارهای‌مان یک جاهایی گره می‌خورد. گره‌های اداری و بانکی که عادی شده منظورم گره‌های اجتماعی است! یک جور گره کور که تا آخر روز روی اعصاب‌مان راه می‌رود و راحت‌مان نمی‌گذار مثلا روزهایی که همراه با همسر گرامی سوار بر ماشین جان وفادارمان خیابان را گز می‌کنیم و صحنه نمایش آغاز می‌شود...

نیسان آبی نخراشیده‌ای با زاویه 45 درجه وسط کوچه ایستاده و راننده‌ای هم ندارد. همسرم بوق می‌زند. پاسخ: .... همسرم دوباره بوق می‌زند. پاسخ: ..... همسرم برای بار سوم بوق می‌زند. سر کچلی  همانند بزمجه‌های صحرای کالاهاری از در مغازه سوپر مارکتی کوچه بیرون می‌آید و دوباره ناپدید می‌شود، می‌گویم: مال اینه؟ جوابی از همسرم نمی‌شنوم، فقط می‌بینم که پوست روشنش به قرمز گراییده و آماده انفجار است اما حس آقا منشی‌اش اجازه نمی‌دهد دهانش را باز کند!

 

دقایقی بعد: ما همچنان نشستیم و به نیسان نگاه می‌کنیم. یکهو بزمجه کچل خپل مثل توپ پینگ پنگ از مغازه بیرون می‌پرد و آرام آرام به سمت نیسان می‌رود، صحنه در مقابل چشمانم آهسته می‌شود، موسیقی متن موسیقی فیلم‌های وسترن است، اسلحه‌ام را در می‌آورم و سه گلوله حرام بزمجه کچل می‌کنم، خون بزمجه به اطراف می‌پاشد. دلم خنک می‌شود. اما... بزمجه سوار نیسان شده و ما را هم آدم حساب نکرده و رفته است!

به خیابان رسیدیم و سعی می‌کنیم که همه چیز را فراموش کنیم که ناگهان غول سیاه بی‌شاخ و دمی با یک جهش نا معقول راه را بر ما سد می‌کند و صد البته بوق می‌زند و نگاه «کوچولو ریز می‌بینمت» بر ما می‌افکند و ما را آدم حساب نمی‌کند و می‌رود. و در این میان همسرم می‌گوید: اگر گوشه‌ای از ماشین جان‌مان به این بی‌شاخ و دم برخورد می‌کرد باید تا آخر عمرمان قسط می‌دادیم! و من به این فکر می‌کنم که بازوکای آمریکایی از هفت تیرهای فیلم‌های وسترن خیلی بهتر است.

 

شیشه لاکی بسته است و کولر روشن است. تمام بند بند وجودم از سرما می‌لرزد. نگاهی زیر چشمی به همسرم می‌اندازم و کولر را خاموش می‌کنم .دو دقیقه بعد گرمم می‌شود. شیشه را پایین می‌دهم .از این‌که هوا را تلطیف کردم سر مستم. در مخیله‌ام به آرزوهای کوچک و بزرگم فکر می‌کنم و لبخند می‌زنم. همان وصف العیش، نصف العیش خودمان. که ناگهان  صدایی به سان غرش رعد آسایی پرده گوشم را نوازش می‌دهد و در پی آن سرب‌های معلق در هوا با جدیت در حلقومم فرو می‌رود و من مبهوت که چه بود و چه شد و من کجاییم و این چیست وآن کیست... که همسرم یک وری مرا نگاه می‌کند و شیشه را بالا می‌دهد و می‌گوید موتوری بود. روغن سوزی داشت. و من به این فکر می‌کنم بمب هیدروژنی هم بدک نیست!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٠٤
١
٠
واااااااااااای زهرای عزیزم خییییییییلی باحال بود *:) مخصوصا قسمت بزمچه های صحرای کالاهاری .... ممنونم زهرا جووووونم &:)
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
قربونت مهلا جان یاد کارتون رنگو نمیوفتی خخخخ
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
خخخخخخخخخخخ *:)
ali007
ali007
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
خیلی جالب بود......مرسی:)))))
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
خواهش میشود علی آقا : )
ali007
ali007
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
:)
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
سبک نوشته خيلي خيلي زيبا بود حظ بردم:))متشکر
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
خواهش میکنم آقای قوام خوشحالم خوشتون اومده
s_ghasemi
s_ghasemi
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
نوشته های خواهرم همیشه زیباست !!!!!!
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
به زودي اين مطلب شامل لطف خانواده قاسمي قرار مي گيرد:))
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٤
١
٠
هان متوجه منظورتون نشدم میخواین بمب هیدروژنی در اختیارمون قرار بدین ...لطف مینمایید یک دنیا سپاس
s_ghasemi
s_ghasemi
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
الان این که گفتی با ما بودی؟ مخاطب کی بود؟؟؟ روشن کن!!! زهرا جون با ما بود؟؟؟؟
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
آره دیگه میگه الان قاسمیا حمله میکنن
ati200
ati200
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
منم درطول روز به همه اینا فکر میکنم........یعنی پی کی وسط خیابون پارک رده بود...اصلا میخواستم4چرخ و پنچر کنم
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٤
١
٠
خیلی نباید جدی گرفت : )
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
چقدر قشنگ مینویسید شما!عالیه!یاد اون مطلب "قسمت نبود بنویسم"تون افتادم...خوب شد جدیش نگرفتید و به نوشتن ادامه دادید...خدا رو شکر:))))))
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٤
١
٠
خخخخخ خواهش بین خودمون باشه من اصلا بلد نیستم بنویسم همش تقلبیه
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
خعلی جالب نوشتین :) مرسی
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
ممنون که خوندین : )
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
خيلــــــــــــي هم عالـــــــــــــي (^_^) كيف كردم. مرسي...
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
نوش جونتون : )
neyosha
neyosha
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
خیلی هم قشنگ........مــــــمنون:)
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
قابل شمارو هم نداشت : )
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٩/٠٤
١
٠
سلام ... بابت مطلب قشنگ شما ممنونم.
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٤
٢
٠
سلام ممنون که خوندین
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
سلام ... از نوشته‌هاي شما استفاده مي‌كنم . من هم از شما متشكرم
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
بعله و صد البته در بعضی مواقع که پدر و مادر عزیز و دلبندم تصیحت های همیشگی شون و میکنن در همون لحضه احساس میکم موسیقی ترسناکی شروع به زدن میکنه و من در حالی که طناب داری در دست دارم آن را به لوستر آویزان کرده و سرم را داخل حلقه دار میکنم و صندلی را از زیر پایم کنار میکشم.......به خشکی شانس..... طناب دار با لوستر کنده میشه و من وسط حال میفتم و دوباره صدای پدر و مادر عزیزم به گوش میرسد ....و تصمیم میگرم تا نصیحت بعدی مادرم از چاقوی آشپز خانه استفاده کنم اما چه فایده که هنوز مادرم به نصیحت کردن ادامه میده.............. ای ول اونیییییییییییییییییییییییییییییییی
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٤
١
٠
هنجار های خانوادگی هم جزعی از هنجار های اجتماعیع غصه نخور آب هویچ بخور : )
s_ghasemi
s_ghasemi
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
مرگ موش رو امتحان کن. یا برو بالای ساختمون خودتو پرت کن پایین...
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
ساره :0 اینا چیه به بچه میگی؟طفل معصوم داشته میومده دنبال من خخخخخخ
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
البته گره خوردگی من خانوادگی بود تا اجتماعییییی خخخخخخخ بیانه اونییییییییییی خخخخخخ
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٤
١
٠
قربون خواهر گلم : )
s_ghasemi
s_ghasemi
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
تو خودِ گره هستی!!!!! توی سه هفته، پنج بار ماشین رو فرستادی تعمیرگاه!!! از جریمه ها هم که نگم بهتره... خو بابا مامان باید به جای نصیحت بزنن لهت کنن!!!
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
گناه داره بچه که زدن نداره : ) )
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
واقعا عالی نوشتید و حرف حساب یعنی تا جایی پیش میبرن آدم رو که با خودش میگه یک بمب هیدروژنی بزنیم هم خودمون راحت شیم هم بقیه ملت ... ! فکنم این وضعیت رانندگی در کشور ما (مخصوصا مخصوصا مشهد) حالا حالا ها بخواد درست بشه و چهارچرخ فرهنگ سازی مثل این که پنچر تو سربالایی گیر کرده!!
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
آقا علی رضا رشت بری بخوای رانندگی کنی چی میگی حالا خون خودت رو کثیف نکن
maede
maede
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
خیلی باحال نوشته بودین:)))رانندگی ها اینجا واقعن افتضاحه!موتوری ها که اصلن دیگه هیچی!هیچگونه قانون و چراغی رو رعایت نمیکنن :|
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
آره از موتوری ها نگوووووووووووووو ممنون که خوندی
s_ghasemi
s_ghasemi
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
من مشکلاتم با کلاس هستش.... یعنی مربوط به کلاس میشه... یه وقتایی نمیدونم سرمو به کدوم دیوار بزنم!!!!!!!!! از دست این بچه ها و خانواده هاشون. وقتی ما بچه بودیم معلما دعوامون میکردن بعدش مامانمونو میخواستن اونوخت یه دل سیر کتک توی خونه میخوردیم. حالا از بچه سوال میپرسی: عزیزم تکلیفتو چرا انجام ندادی؟؟؟ مامانش میگه: انجام نداده دیگه!!! اصلا" دوست نداره انجام بده! هیچی دیگه. از فردا هم میره کلاس بچه رو عوض میکنه... مدرسه عوض میکنه و اینا!!!!
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
بچشه خو شوما اصل حق نداری راجب بهش صوبت بکنی فهمیدی یا بیام کلاستو عوض کنم : )
s_ghasemi
s_ghasemi
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
شما خودشو ناراحن نکن
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
با این وضع که همه جا تخریب میشه/ جالب بود
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
چه ایرادی داره تخریب بشه : ) کلا بمب هیدروژنی دوست دارم : )
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
خخخخ.هفت تیر کشی؟اونییییییییی؟ریلکس ریلکس :))
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
قربونت رویا جون خخخخخ برم یه لیوان آب یخ بخورم
admincheh
admincheh
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
به به خدا ازین آقایون آقا منش نصیب کنه خخ ، خانوم خب نمی دونی شیشه رو بدی پایین باید کل جدول مندلیف رو تناول کنی خخ بمب هیدروژنی خواستی خبر بده خخ
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
انشالله ...خخخخخ آه یادم رفته بود شیمیست داریم در حد بوندسلیگا ممنون خبرتون میکنم
masomeh.62
masomeh.62
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
مرسی از مطلب زیباتون .
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
خواهش میکنم عزیزم
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٩/٠٥
١
٠
خیلی باحال بود....دوست میدارم ظنزاتونو(:....ممنون زهرا خانوم گل(:
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
ممنون مهتاب جون لطفداری
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
طنزاتونو(:
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
دوستان من این نوشته رو از وب یه خانوم خوش ذوق که من خیلی نوشته هاشون رو دوست دارم براتون میزارم کار خودم نیست البته ازشون اجازه گرفتم اینم آدرس http://yekmanedigar.blogsky.com/
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/٠٧
١
٠
:))))...خیلی قشنگ بود....ممنون :)
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٩
٠
٠
ممنون که خوندینش: )
sayedala-tagh
sayedala-tagh
٩٢/٠٩/٠٨
٠
٠
سلام ممنون بد نبود
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٩
٠
٠
نظر شما هم متین ممنون که خوندین
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨