که به تشنگی بمُردم بَرِ آب زندگانی
مجموعه‌اي شعرهاي محبوب شما كه براي ما ارسال كرده‌ايد

که به تشنگی بمُردم بَرِ آب زندگانی

نویسنده : مهدیه جوادی
maryam:
دآني كه چرا چوب شَود قِسمتش آتَش؟
بي حرمتيش بر لَب و دَندان حسين اَست 
داني كه چرا آب فرات است گِل آلود؟
شرمندگي‌اش از لب عطشان حسين است
داني كه چرا خانه حق گشته سيه پوش؟ 
زيرا كه خدا نيز عزادار حسين است 
----------------------
s_crazy:
از كنار ویترین گوشواره‌ها رد مي‌شوم،
از ردیف لاك‌ها،
تورهاي سفید،
و روبان‌هاي رنگي...
پاهایم سسست مي‌شود
كنار رگال پیراهن‌هاي مردانه...
تو نیستي و مَن،
براي زن بودن یك مَرد كم دارم
----------------------
f_tasnim:
آسمان
حسرت زده
به آفتاب گردان گفت:
تو دعای مستجاب شده خورشیدی...
----------------------

*************
پرسیدم: از هلال ماه، چرا قامتت خم است؟
آهی كشید و گفت: كه ماه محرم است
گفتم: كه چیست محرم؟ به ناله گفت
ماه عزای اشرف اولاد آدم است
----------------------
 چگونه پیدایت کنم ؟
وقتی به یاد نمی‌آورم
چگونه گُمت کرده‌ام
گروس عبدالملکیان
----------------------
بیان کردم حدیث دوری و شرح شب هجران
پریشان کرد زلف و گفت: از زلفم پریشان‌تر؟
قصاب کاشانی
----------------------
چشمت که به خونریزی عشاق سری داشت
می‌کشت یکی را و نظر بر دگری داشت
غزالی مشهدی
----------------------
نفسی بیا و بنشین سخنی بگو و بشنو
که به تشنگی بمُردم بَرِ آب زندگانی
مولانا
----------------------
روز مرگ و شام هجران را ز هم فرقی که بود
این به آسانی سرآمد، آن به دشواری گذشت
دولت شاه
----------------------
 از زندگانی‌ام گِله دارد جوانی‌ام
شرمنده جوانی از این زندگانی‌ام
دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل که به یاران رسانی‌ام
شهریار
----------------------
 بیراهه رفته بودم آن شب
دستم را گرفته بود و می‌کشید
زین بعد همه عمرم را
بیراهه خواهم رفت
حسین پناهی
----------------------
تو چه دانی که چه افسونگر و بی‌پا وسرم
تو چه دانی که پس هر نگه ساده من
چه جنونی، چه نیازی، چه غمی ست؟
یا نگاه تو، که پر عصمت و ناز
برمن افتد، چه عذاب و ستمی ست؟
اخوان ثالث
----------------------
همی گویی غمش را در دل نگهدار
نصیحت گو! نمی‌گویی دلت کو؟
 یاری خراسانی
----------------------
کجایی ای رفیق نیمه راهم
که من در چاه شب‌های سیاهم
نمی‌بخشد کسی جز غم پناهم
نه تنها از تو نالم از خدا هم
مشیری
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
kavir
kavir
٩١/٠٩/٢٣
١
٠
ماهیمون هی می خواست یه چیزی بهم بگه . تا دهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه . دست کردم تو آکواریوم درش آوردم . شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن . دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو . اینقده بالا پایین پرید خسته شد وخوابیـــد . دیدم بهترین موقع است تا خوابه دوباره بندازمش تو آب. الان چند ساعته بیدار نشده یعنی فکرکنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده و خودشو زده به خواب ... این داستان رفتار بعضی از آدم هایی است که کنارمونند. دوستشون داریم و دوستمون دارند ولی ما رونمی فهمند و فقط تو دنیای خودشون دارند بهترین رفتار را با ما می کنند
هم سطر ، هم سپید
هم سطر ، هم سپید
٩٢/٠٢/٢٥
٠
٠
خب که چی الان؟
هم سطر ، هم سپید
هم سطر ، هم سپید
٩٢/٠٢/٢٥
٠
٠
چه ربطی به شعر داشت اصن؟
هم سطر ، هم سپید
هم سطر ، هم سپید
٩٢/٠٢/٢٥
٠
٠
خیلی زیبا بو.دست همه درد نکنه و جان فدای شاعران
پربازدیدتریـــن ها
به تو ظلم کردم...

من به تو بدهکارم

٩٦/٠٩/١٩
من و پنجره به انتظار نشسته‌ایم تو را

کاش باز شود پنجره ای به ماه

٩٦/٠٩/١٨
آرامش کتابخانه

یک جای دنج

٩٦/٠٩/١٩
شعری سروده خودم

قلب اجاره ای

٩٦/٠٩/١٨
حال خوب یعنی...

صدای زنگوله ی کبوتر ها

٩٦/٠٩/٢٢
مدفون شده در آلودگی‌‌های شهر بزرگم

گرمای شب های سرد

٩٦/٠٩/١٨
خلق و خوی ترک ناشدنی

عطرهایی که الکل شدند

٩٦/٠٩/٢٣
و تنها تو مرا دوایی

بخوانش دلتنگتم…

٩٦/٠٩/٢٠
در آستانه سی سالگی

میم من را خوب بشناس

٩٦/٠٩/١٩
دلم می‌خواهد تسلیمش باشم

مهرت به دلم نشسته

٩٦/٠٩/٢٠
هبوط

پیدایش انسان

٩٦/٠٩/٢١
شعری سروده خودم

غرور

٩٦/٠٩/٢١

جنگل سپید

٩٦/٠٩/٢٢
بالا رفتن از آن دل و جرات می‌خواست

دیوارها

٩٦/٠٩/٢٣
شعری سروده خودم

گرمای عشق

٩٦/٠٩/٢٣
دلم می‌سوزد...

چگونه کتاب نخوانیم و آن را جار نزنیم!

٩٦/٠٩/٢٥
در این شب های پاییزی

تنهایی و درد

٩٦/٠٩/٢٥
تبلیغات