چشمان نافذ مهدیار
دنیا دار مکافات است

چشمان نافذ مهدیار

نویسنده : اشکمهر آتشروان

چندین سال پیش بود که با «مهدیار» آشنا شدم. خوشتیپ بودن و قد بلند و با چشمانی نافذ و زیبا (اما در عین حال مردانه) که باعث می‌شد او را نسبت به بقه پسرها کاملا متمایز کند. طوری که برای بعضی از دختران مردی جذاب و ایده آل جلوه می‌نمود و راستش در مدتی که با او بودم ندیده بودم دختری در مقابل پیشنهادهای دوستی که او به آن‌ها می‌داد مقاومت کرده باشد و جواب رد داده باشد!

اما نکته که وجود داشت این بود که دوست من در زیر چهره زیبایش در واقع باطنی کاملا زشت داشت. او پایبند به هیچ اصول اخلاقی نبود و هدفش از آشنای و دوستی با دختران مجرد صرفا سوءاستفاده از آن‌ها و خوشگذرانی‌های خودش بود.

راستش این کارها و رفتارهایش برایم قابل تحمل نبود به همین خاطر چندین بار با او در مورد ترک این رفتارها صحبت کرده بودم. ولی او اصلا گوشش به این حرف‌ها بدهکار نبود و کار خودش را می‌کرد. همین اختلاف نظرها باعث شد دوستی من با او کم‌رنگتر شود و ما از آن به بعد کمتر هم را ببینیم و ارتباط‌مان کم و کمتر شد.

 

همانطور که گفتم ارتباطم با دوستم مهدیار کم شده بود و تنها گاهی تلفنی با او در ارتباط بودم. تا این‌که که بعد از گذشت مدت طولانی از قطع ارتباط من با دوستم، تماس عجیبی از او دریافت کردم و اتفاق عجیبی افتاد.

خوب یادم است؛ عصر یک روز جمعه بود که تلفنم زنگ خورد. شماره را که نگاه کردم شماره مهدیار بود. کمی تعجب کردم خیلی وقت می‌شد، خبری از او نداشتم و تماسی هم نگرفته بود. گوشی را برداشتم. صدایش خیلی گرفته بود و خیلی مضطرب حرف می‌زد. کمی تعجب کردم و پرسیدم چرا این‌طوری حرف می‌زند واین همه مدت کجا بوده. اما جواب درستی نمی‌داد. ازش خواستم که حضوری ببینمش اولش به درخواست من جواب منفی داد. نمی‌دانم به چه دلیل ولی هر چه بود نمی‌خواست که حضوری او را ببینم. ولی با اصرار زیاد من، آخر قبول کرد و قرار شد به خانه‌اش بروم.

ولی قبل از این‌که گوشی را قطع کنم و راه بیفتم، دوستم پای تلفن حرف عجیبی زد که من را واقعا متعجب کرد و برایم سوال بر انگیز شد. راستش دوستم مهدیار گفت: اشکمهر حالا که می‌خوای بیای منو ببینی عیبی نداره، بیا... ولی،فقط... فقط یه چیزی؛ اگه منو دیدی و صورت و چهرمو دیدی تعجب نکنی و نترسی و خودتو کنترل کنی! 

راستش من از این حرف دوستم خیلی خیلی تعجب کردم. بهش گفتم یعنی چی؟ چی میگی؟ مگه چی شده!؟ او توضیح خاصی نداد. فقط گفت خودت بیای این‌جا همه چیز رو می‌فهمی.

 

سراسیمه سمت خانه دوستم حرکت کردم. در طول مسیر آرام و قرار نداشتم و هر چه زودتر می‌خواستم بفهمم چه اتفاقی افتاده و منظور دوستم از آخرین حرفش چه بوده؟!

به خانه دوستم رسیدم، زنگ زدم، از پشت آیفون صدای دوستم آمد که گفت صبر کن الان میایم. منتظر شدم تا دوستم بیاید و در را باز کند و ببینمش. بعد چند ثانیه که به مدت چند قرن برایم گذشت دوستم آمد و چفت در را باز کرد.

خودش بود، دوستم مهدیار بود.اما... چرا این‌طوری شده بود؟! خدای من، چیزی که دارم می‌بینم واقعیت دارد!؟ دوستم مهدیار نصف صورتش کلا از بین رفته بود و داغان شده بود (برش و بخیه عمیقی از بالای پیشانی او کشیده شده بود و از روی چشم او گذشته بود و تا زیر گونه‌هایش کشیده شده بود (چشم چپ کاملا از حالت عادی خارج شده بود)

 

واقعا در آن لحظه شکه شده بودم اما خودم را کنترل کردم تا دوستم متوجه و ناراحت نشود. مرا به داخل خانه دعوت کرد. وارد خانه که شدم دومین چیزی که باعث تعجبم شد، بساط مواد بود که در اتاقش پهن بود. (آخر تا جایی که من یادم می‌آمد دوستم تا زمانی که با من بود، اصلا هیچ اعتیادی نداشت)

بی‌مقدمه پرسیدم چی شده مهدیار؟ این بساط مواد چیه؟ این‌جا چه بلای سر خودت آوردی؟ صورتت... از صورتت بگو؟ چرا این‌طوری شده؟!

دوستم این‌طور تعریف می‌کرد که: بعد از کمتر شدن دوستی من با او، او همچنان به رفتار و خوشگذرانی‌ها و اغفال دخترهایی که عاشق تیپ و چهره زیبایش می‌شدند ادامه داده. تا این‌که روزی با ماشین تصادف شدیدی می‌کند، طوری که ماشینش چپ می‌کند و بر اثر تصادف و ضربه شدید قسمتی از صورت و چشمش به شدت صدمه می‌بیند و چشمش را تقریبا از دست می‌دهد... و بعد از آن برای کمتر شدن فشارهای جسمی و روحی که رویش بوده به مواد مخدر روی می‌آورد!

 

دوست من آن چهره زیبا و چشمان جذاب را از دست داده بود، حتی یک چهره معمولی هم دیگر نداشت، چهره او کاملا زشت و کریح شده بود.

حرفی ندارم در پایان بزنم فقط همیشه با یادآوری این ماجرا یاد این حرف می‌افتم که: این دنیا دار مکافات است.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
A_K
A_K
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
وای چی زیاد...ولی خوندم...هعععععععععععععیییی دنیا دار مکافاته...ممنون
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
ممنون که وقت گذاشتین و خوندین///بله شاید طولانی بوده باشه ولی به خاطر واقعی و عبرت آموز بودنش ارزش خوندنش هست
A_K
A_K
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
بلی صد در صد که ارزش خوندنو داره...خواهش میکنم:)
ali007
ali007
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
زیبا بود......دنیا همینه دیگه:))))))))سپاس!!!!!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
دقیقا...راستش دنیا با کسی شوخی نداره!!! تشکر از شما
ali007
ali007
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
خواهش میشه!!
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
اين دقيقا ترسيه که من دارم...يکي از دوستاي صميميم تقريبا اما نه به اين شدت مشکل مهديار رو داره و من ميترسم با ترک دوستي و کم کردن رابطه بلاهايي که سر مهديار اومد سر اونم بياد..از اين طرف هم اصلا بعضي رفتاراي ناهنجارش برام قابل تحمل نيست...دو راهي بديه...ممنون اشکمهر جان بابت مطلب زيبات
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
چی بگم والا....به هر حال تشکر قوام جان...
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
سلام ... با اينگونه افراد آشنا باشيد ولي دوست نشويد. /// انتخاب دوست با ماست و اين انتخابها آينده ما را مي‌سازد
maede
maede
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
گاهی کاری از کسی برنمیاد!هرچقدر راهنمایی و کمک کنی باز اونا باید انقدر برن جلو تا خودشون تجربه کنن که مثلن فلان کار بده.اما نمیدونن که تجربه بعضی اتفاقات به قیمت از دست رفتن خیلی چیزای مهمی مثل قیافه و زیبایی آدم تموم میشه...
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
اگر با شیطان معامله کنی از او سودی به تو نخواهد رسید...
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
وایییییییییییییییییییییییییییییییی....طفلک...ولی این قدر هم حقش نبوده..........این حق آدمایی که تجاوز میکنن.......یا با آبروی کسی بازی میکنن..حالا دقیقا نمیدونم ایشون این کارارو کرده یا نه.....ولی خدا بهشون صبر بده
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
بله موافقم......خدا واقعا صبر بهش بده تا بتونه با این مشکل جسمی که از پیش مشکلات روحی و تنهای گریبان گیرش شده رو تحمل کنه
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٠٤
٠
١
وااااااااااااای خیلی بد بود ... تقصیر خودش ! یاد کلید اسرار افتادم *:)
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
خیلی ناراحت شدم عجب اتفاقی افتاده واقعا میگن این دنیا دار مکافاته راس میگن ممنون از شما شاید حالا هم خیلی دیر نشده باشه واسه کمک به ودوستتون راهنماییش کنین تا از اعتیادش دست برداره حداقل
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
این ماجرا مال الان نبود که/جریان 8 سال پیشه!!! من سالهاست اون دوستم رو دیگه ندیدم//ولی هر جا هست امیدوارم بهتر شده باشه
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
سلام ... من كه قبول ندارم اين دنيا دار مكافات است
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
چرا ؟ مگه کلید اسرار نگاه نمیکنین از دانشگاه آقای ضرقامی
saiideh70
saiideh70
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
ایکون یک لبخند تلخ!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
لبخند تلخ ! تلخش خوبه اما چرا لبخند حالا؟!
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/١٧
٠
٠
عبرت به چشم عالم چون شوخی جدی است
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
ممنون...تلنگر خوبی بود!آره جدا ؛"دنیا دار مکافاته"!!ولی متاسفانه بعضیا (با خودم هم هستم،سوءتفاهم نشه) تا برا خودشون اتفاق نیفته جدی بودن این جمله رو باور نمیکنن!سپاس:)
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
سلام ... انسانهايي هستند كه گرگ صفت هستند و اين آدمها لباس ميش مي‌پوشند. به اين من باور دارم.
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
واويلا :(((
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٩/٠٤
١
٠
سلام ... روايتي زيبا بود. اين دوست شما گذشته و آينده‌اش براي جامعه مضر است خداوند هدايت نمايد او، و امثال وي را.
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/٠٤
١
٠
ممنون...بعله دیگه ...امیدوارم هدایت شوند
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
سلام ... متشكرم اشكمهر عزيز ، آرزوي سلامت روحي براي دوست شما دارم
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
سلام .ممنون جناب روشناوند
neyosha
neyosha
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
وااااای چه بلایی سرش اومده.:(((((((((
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
میگن مکافات خونه همی دنیاست!
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
فقط میتونم در تایید حرف شما بگم هرچه کنی به خود کنی...
s_ghasemi
s_ghasemi
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
کلید اسرار!!!!!!!!!!!!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
دوستم از آن به بعد تنها شد و حتا پسرها هم حاضر با دوست شدن با او نبودند چه برسد به دخترها ): هعییییییییی ):
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
تامل بر انگیز بود/ یاد داستانئهای مجله روز های زندگی افتادم شروع و پایانش خیلی شکل اونا بود
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
میگم این دوستات چرا اینجورین؟ :|
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
برا همینه این بچه اینقدر افسرده است دیگه ...
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
این دوستان مال سالهای خیلی دور بودن نه الان/
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
شما چقد خاطرات تلخی دارین از دوستاتون)):....موفق باشین
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
بیشتر از خودم خاطرات تلخ دارم تا از دوستام..حالا بعدا تعریف میکنم
سهيلا
سهيلا
٩٢/١١/٠٤
٠
٠
آقاي اشكمهر دوست دارم بدونم تلخترين خاطره زندگيت چي بوده؟
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/١٧
٠
٠
این پستها شبیه در امتداد تاریکی خراسان است...
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠