ده روزی که قیامت است
باز این چه رستخیز عظیم است...

ده روزی که قیامت است

نویسنده : i_farmanesh

بعضی وقت‌ها یک شعر، یک ترانه، یک عمر همراهت می‌آید اما هیچ‌وقت بهش فکر نمی‌کنی به معنی و مفهومش؛ مثل همین شعر.

داریم در گناه و سیاهی وول می‌خوریم که یک‌باره نزدیک می‌شود، همه انگار مسخ شدند، یک آرامش غریب همه جا و همه کس را فرا می‌گیرد، انگار همه ایستادند و به یک‌جا خیره شدند.

مثل این‌که نشانه‌های قیامت را دیده باشند. همه هاج و واج ماندند. شروع که می‌شود، ده روز رستاخیز است. کسی گناه نمی‌کند. دزدی نمی‌کند، جرم و جنایت کم می‌شود. شب به شب یک عده مسخ شده راه می‌افتند در تکیه‌ها و حسینیه‌ها...

هیچ کسی در حال خودش نیست، همه عاشقند، قیامت شده، رستاخیز و این‌جا معنی این شعر را می‌فهمی

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین / بی نفخ صور خواسته تا عرش اعظم نیست

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
ali007
ali007
٩٢/٠٩/٠٦
٠
٠
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین..........ممنون:)))))))))
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٩/٠٦
٠
٠
سلام ... اي كاش اينگونه بود
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٠٦
٠
٠
امام حسین (ع) دیگه ...*:)
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٠٦
٠
٠
شرح حال حضرت رقیه : می دانم بابا دو بخش دارد ، یکی در صحرا و دیگری بالای نیزه اما تنها بابا می داند که عمو چند بخش دارد ...
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٩/٠٦
٠
٠
باز این چه شورش است که در خلق عالم است.....ممنون
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
ممنون دوست عزیز
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
کربلا گفتم و دیدم جگرم می سوزد آسمان دود زمین در نظرم می سوزد گوییا معجر بانوی حرم می سوزد دختری داد زد ای عمه سرم می سوزد جان خورشید از این واقعه بر لب برسد هیچ کس نیست به داد دل زینب برسد ..........غم محرم بی پایان است...
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
موافقم با شما،ای کاش بتونیم بیشتر به اصل موضوع عاشورا و اتفاقا های بعد آن فکر کنیم...
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
همیشه محرم آثار خوب خودشو داره...امیدوارم اینطور باشه...ممنون :)
i_farmanesh
i_farmanesh
٩٢/١٠/٠٦
٠
٠
ممنون از نظراتتون دوستان عزیز
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات