داستان مترسک
نمی‌دانم تو را دیگر برای چه نیاز دارند؟

داستان مترسک

نویسنده : hd_javad

«هی مترسک کلاه را  بردار، ما کلاغان دگر عقاب شده‌ایم»

هی مترسک ما هنوز از آن کلاه تو می‌ترسیم، ما حتی از یکدیگر هم می‌ترسیم و دیگر با هم نیستیم. چشم‌مان به دست کسانی است که هر روز برای‌مان تکه نانی پرتاب می‌کنند. سیر نمی‌شویم اما گرسنه هم نمی‌مانیم. آن‌ها را می‌شناسم، چند بار اطراف تو آن‌ها را دیده‌ایم، نمی‌دانم تو را دیگر برای چه نیاز دارند؟

هی مترسک آسوده باش...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ali007
ali007
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
بسیار بسیار زیبا بود:))))))))))))))))))))))ممنون!!!!!!
خسته
خسته
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
هی مترسک کلاه را بردار ، دیگر اینجا کلاغها خستند ....
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
کلاغ ها همان قاصدک های سیاه هستند که هیچ خبری نمی آورند !! :) ممنون :)
Z_M
Z_M
٩٢/٠٩/٠٩
٠
٠
چرا اتفاقا کلاغا خبرای زیادی . میارن کلاغ ها نه برای فرشته ها می خونن نه برای اسمون کلاغا فقط برای خدا می خونن (برداشت من از داستان سیاه کوچکم نوشته ی خانم عرفان نظر اهاری)
javad agha
javad agha
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
خیلی زیبا بود سپاس فراوان
ahiane
ahiane
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
مرسی...خوب بود.
maede
maede
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
مرسی از عکسی که گذاشتین قشنگ بود.
sorme
sorme
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
ممنون بسیار زیبا
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
عکسش خیلی قشنگ بود...ممنون از شما :)
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
هیی....
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
ممنونم.
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
سلام ... مترسك هميشه آسوده است
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
جالب بود :-)
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
:((((((( ممنون
neyosha
neyosha
٩٢/٠٩/٠٨
٠
٠
خیلی هم زیبا.......تشکر میشود:)
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/٠٨
٠
٠
مترسک همیشه عجیب و نامفهومه
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤