بی آن که بدانی...
از من صبوری نخواه

بی آن که بدانی...

نویسنده : s_mohsen

بی آن‌که بدانی برایت گوشواره‌ای می‌سازم هر شب، از الماس‌هایی که در دعاهایم آهسته آهسته ستاره می‌شوند.

شب روبان عکس‌هایت شد دیوارهای شهر تکان خورد و زمین زیر پایم لرزید.

 آه ای برادرترینم! صاعقه‌ای زانوانم را سوزاند، صخره‌های نمک بر شانه‌هایم فرود آمد و مهره‌هایم در هم شکست.

آه ای برادرترینم! هرگز نخواه در آتش صبور بمانم، ابرهای سیاه شهر را به طوفان سپرده‌اند و نفس‌های کوچه به شماره افتاده است، چه خونی در چشم‌های سیاه پوش خانه شتک می‌زند؟!

هرگز از من صبوری نخواه هرگز ...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
سلام ... چرا خشونت؟؟؟ چشمممممممممممممممممم
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
سلام خییییییییییییییلی خوب بود ...
faeze
faeze
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
بسیار ممنون:)
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
بعضی قسمتاش یک خرده ستنگین بود :) ممنونم.
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
هاااااااااااااااااا ؟؟؟ گوشواره ؟؟؟ الماس ؟؟؟ صاعقه ؟؟؟ ....{آیکون گیج زدن}
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
آقا من نفهمیدم؟؟؟؟؟یکی یکم برام توضیح بده(:
neyosha
neyosha
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
:) تشکر
saiideh70
saiideh70
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
متن سسنگینی بود ولی قشنگ بود
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
ممنون زیبا بود
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
من نفهمیدم چی شد.مخاطب زن بود یا مرد؟:|
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
شب روبان عكسهايت شد... چه جمله قشنگي و غمباري
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
بسیار زیبا یه جورایی شکل نوشته های جبران خلیلی جبرا نه ممنون
hosein
hosein
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
نارحت نشیا...
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
نه به اولش که صحبت از گوشواره دادن و اینا بود نه آخرش که عوا داشت باهمه مثل اخلاق مردا : )
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
متن سنگین ولی زیبایی بود....ممنون :)
fahime72
fahime72
٩٢/٠٩/١٤
٠
٠
ممنون
ali007
ali007
٩٢/٠٩/١٥
٠
٠
خیلی زیبا بود...........مچکر:)
علی
علی
٩٢/١٠/٢٣
٠
٠
http://lahzehayeabi.parsiblog.com/Posts/73/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%8A+%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA/ http://lahzehayeabi.parsiblog.com/Posts/78/%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%A9%D9%8A+%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87+1/ http://lahzehayeabi.parsiblog.com/
ف.ف.
ف.ف.
٩٢/١١/٠٤
٠
٠
لطفا نام شاعر و وبلاگش را بیاورید . این کار شما سرقت ادبی و جرم است . ضمنا شما دو شعر مختلف را باهم نوشته اید .
mohii-2
mohii-2
٩٢/١١/٠٧
٠
٠
متاسفانه این شعر که من منتشر کردم و از جایی که گرفته بودم دقیقا به همین شکل و بدون ذکر منبع امده بود ممنون میشم از شما که منبع رو برای من مشخص کنید.
hamid_f
hamid_f
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
سرقت ادبی چیه؟ مال هر کی میخاد باشه،ما استفاده کردیم،زیبا بود!
سامان
سامان
٩٣/٠١/٠٦
٠
٠
سلام . این شعر ، سروده آقای فضل ا... قاسمی ( استاد ادبیات ) است . البته شما در اینجا دو شعر ایشان را باهم آورده اید . اولی تا ستاره می شوند . دومی از شب روبان عکس هایت شد تا آخر . نشانی وبلاگ ایشان : http://lahzehayeabi.parsiblog.com/ است . ضمنا برای یافتن منبع هر نوشته یا شعری می توانید بخشی از آن را در گوگل ، جستجو کنید . موفق باشید .
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠١/٠٦
٠
٠
ممنون:)من یه بار بدون منبع یه مطلبی رو گذاشتم دیگه پشت دستمو داغ کنم که بدون منبع مطلب منتشر کنم!!!
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات