تحمل بغض دختر سه ساله را ندارم
یک تجربه شخصی...

تحمل بغض دختر سه ساله را ندارم

نویسنده : سیده نعیمه زینبی

از روز عاشورا خواهرم به همراه دختر خردسالش مهمان ما شدند. رضوانه 2 سال و 7 ماه دارد. شیطان و بازیگوش، یک وروجک به تمام معنا و البته حسابی اهل شیرین کردن خود.

گریه که می‌کند دوست دارد حسابی نازش را بکشی، گریه که می‌کند همه خانواده به او توجه می‌کنند. گریه که می‌کند پناهگاهش یک آغوش گرم می‌شود.

دعوایش که بکنی به تمام اهل عالم خبر می‌دهد که مثلا مامان من را دعوا کرد! دختر کوچک ما طاقت دعوا ندارد، طاقت کتک ندارد، دل‌مان نمی‌آید دست روی صورت کوچکش بلند کنیم. حتی فکرش هم دل‌مان را می‌سوزاند.

اندام نحیفش تحمل درد هم ندارد. وقتی سرش به جایی می‌خورد یا می‌افتد به ما می‌گوید درد می‌کند تا ببوسیمش و نازش را بکشیم.

دختر کوچک خانه ما طاقت گرسنگی و تشنگی ندارد. آب که می‌خواهد این‌قدر آب آب می‌کند تا به او آب بدهی و هر طور حساب می‌کنم می‌بینم دنیای کودکانه‌اش چقدر زیبا است .

 

عزاداری و نوحه که پخش می‌شد اگر گریه می‌کردی با همان زبان شیرینش می‌آمد می‌گفت: خاله چرا گریه می‌کنی؟

می‌گفتم برای امام حسین(ع) خوشگلم!

می‌گفت گریه نکن وگرنه می‌روم خانه‌مان !

یا وقتی به مادر می‌گفت مامان چرا گریه می‌کنی و همین جواب را می‌شنید؛ می‌گفت گریه نکن اگر گریه کنی من هم گریه می‌کنم!

با همان کودکی‌اش بغض را می‌فهمید تا همین که بغض می‌کردی، می‌گفت گریه نکن. با همان کودکی‌اش وقتی که غصه‌دار می‌دیدت از کنارت و از بغلت تکان نمی‌خورد. خودش را می‌چسباند به تو، انگار می‌خواست دلداریت بدهد!

شب وقتی پدرم نبود بهانه پدرم را می‌گرفت و ما مجبور بودیم هر کدام حرف و سخنی سر هم کنیم تا بهانه نگیرد!

 

ما حسابی حواس‌مان به دختر کوچولوی تقریبا سه ساله خانه‌مان است. هر جور حساب می‌کنم، می‌بینم همه ما عاشقش هستیم. ولی این روزها که می‌دیدمش بیشتر غصه‌دار می‌شدم تا خوشحال. حضورش مرا یاد یک کودک سه ساله در کربلا می‌انداخت، یک دردانه، حضرت رقیه(س).

چه کشید این نازدانه، حتما او هم طاقت درد نداشت. گرسنگی و تشنگی را نمی‌توانست تحمل کند. حتما او هم سیلی برای صورت کوچکش سنگین بود. طاقت کتک نداشت، او هم بهانه پدر می‌گرفت. حتما او هم می‌خواست عمه جانش را آرام کند. حتما او هم با بغض‌های عمه‌اش بغض می‌کرد.

هر طور حساب کردم، دیدم طاقت مصیبت یک سه ساله را هم ندارم.

امان از دل زینب..

السلام علیک یا ابا عبدلله الحسین..

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Elahe.n
Elahe.n
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
عالی بود اسمانه جون...ممنون
ایران
ایران
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
الهی!شما چقد نازی الهه!
Elahe.n
Elahe.n
٩٢/٠٩/١٠
٠
٠
:|
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
منم عمه ام :( میمیرم اگه بچه داداشم که دو سالشه یه آخ بگه ... :(
Mohammad Ghandehari
Mohammad Ghandehari
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
سلام راستی به سوال شما در مورد سیستم پاسخ داده شد!!!
ایران
ایران
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
متشکر.رضوانه رو از طرف من ببوس بی زحمت!
ali007
ali007
٩٢/٠٩/٠٧
١
٠
بسیار زیبا بود..............خیلی مچکر:(((
admin
admin
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
راستی دیگه عکس رضوانه خانم رو به عنوان عکس پروفایل نمی ذارید؟
sahar-s
sahar-s
٩٢/٠٩/٠٧
١
٠
خیلی قشنگ بود....
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٩/٠٧
١
٠
هیچکس طاقت درد کشیدن یه دختر سه ساله رو نداره)))):
s_a
s_a
٩٢/٠٩/٠٧
١
٠
منم میخواستم همینو بگو :(
A_K
A_K
٩٢/٠٩/٠٧
١
٠
ممنون....عالی بود
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٩/٠٧
١
٠
ممنون مثل همیشه عالی:)
ati200
ati200
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
خواهرزاده منم دقیق 3ساله س..میفهمم چی میگی ..اونم همین طوره...ناراحت باشی میاد بغلت می شینه تا خوشحال شی ..عاشقشم ..جگرمه...مریض میشه خونوادگی مریضیم تاخوب شه
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/٠٧
١
٠
خیلی قشنگ بود....واقعا آدم طاقتشو نداره...امان از دل زینب...ممنون :(((
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
امان از دل زینب... چه کشید عمه سادات... | خیلی قشنگ شروع کرده بودید و به پایان رسانده بودید،خداحفظ کنه دختر کوچولی خواهرتون رو.
mo_so
mo_so
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
چه می توان گفت الا دردناک بودن و غیر قابل تصور بودن
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
واقعا همینطرهکه میفرمایین :'(
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
امان از دل زینب (س )
neyosha
neyosha
٩٢/٠٩/٠٨
٠
٠
......................./:((((((((((عالی بود!
پربازدیدتریـــن ها
داستان تلخ میرزاخانی ها...

چگونه کشور خود را از پیشرفت عقب نگه داریم؟

٩٦/٠٤/٢٨
داستان کوتاه

من یک دختر رنگی رنگی هستم!

٩٦/٠٤/٢٩
شعری سروده خودم

وقتی که دلت...

٩٦/٠٤/٣١
از حسرت هایمان می نویسم

نامه هایی به همسرم / قسمت اول

٩٦/٠٥/٠١

چه حسی تو عمق موهامون!

٩٦/٠٥/٠٢
از قیمت پیاز تا ژن خوب

اونایی که ژن خوب ندارن نیان پیج من، مرسی اه!

٩٦/٠٥/٠٤
کنکاشی در بیوگرافی جیم

رابطه جیم و ترامپ چگونه شکل گرفت؟!

٩٦/٠٤/٢٨
امان از روزی که دلمان یخ بزند

سرد نباشیم

٩٦/٠٤/٣١
رابطه های نیمه تمام

ترس از تنهایی

٩٦/٠٤/٣١
همه خوبن، دولت بده

رابطه دولت و کودک آزاری چیست؟

٩٦/٠٤/٢٩
چقدر به هم می آمدیم

شال گردن

٩٦/٠٥/٠١
قول بده جز من نخواهی

ما مردها از یک بیماری رنج می بریم

٩٦/٠٥/٠٤
شعری سروده خودم

اشک خواهشي عاشقانه است

٩٦/٠٤/٢٨
دوست داشتن قوائد بسياري دارد

من يك گند زن تمام عيارم!

٩٦/٠٤/٢٨
روز آف؛ بهترین روز هفته

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت هفتم

٩٦/٠٤/٣١
من اهل بازی نیستم و تو خود خوب این را میدانی

دیر آمدی...

٩٦/٠٤/٢٩
شعری سروده خودم

نو به بازار آمده...

٩٦/٠٤/٢٩
شعری سروده خودم

یهو یک عده دختر آفریدند

٩٦/٠٥/٠٤
می گذارم همه چیز از دست برود

ترس از دست دادن

٩٦/٠٤/٣١
در حسرت زندگی بنجامین باتن!

معضلی به نام چاقی

٩٦/٠٥/٠٣
تبلیغات