بهونه...
بعضی‌ها تخم هویج هستند!

بهونه...

نویسنده : F_SaLar HaSsan

برنامه سامان گلریز را که حتما دیده‌اید؟ «بهونه» را می‌گویم. گر چه می‌دانم حالا کلاس‌تان خیلی بالا رفته و فقط «بفرمایید شام» را نگاه می‌کنید و زندگی‌تان توی همین برنامه خلاصه شده! اما فکر کنم یادتان بیاید یک وقت‌هایی سامانی بود با بهونه‌اش! هر چه که دستش می‌آمد می‌ریخت توی غذاهایش ...

نه به یک وقت‌هایی که لپِ قرمزِ سیب را می‌برید و بقیه‌اش را می‌انداخت آن‌طرف؛ نه به وقت‌های دیگر که به دانه‌هایش  هم رحم نمی‌کرد. یک وقت‌هایی شکلاتِ تخته‌ای اندازه کله گربه بر می‌داشت، می‌انداخت توی مخلوط کن، بعد تازه می‌گفت زیاد هم آمده و همه‌اش را استفاده نمی‌کنم؛ بعد یک وقت‌هایی دیگر از روی میز کارش دو تکه شکلات پیدا می‌کرد می‌گفت: اینم حیفه! بگذارید بریزیم توی املتِ مخصوصِ دانشجویان‌مون و ببینید چه مزه خارق العاده‌ای پیدا می‌کنه!

 

این فقط یک قسمتی از کارهای فوقِ خلاقش بود. گاهی دور از جانِ شما مخاطبش را خر هم می‌کرد. لقمه نان و پنیر و گوجه خیار خودمان را درست می‌کرد، بعد مشت مشت رویش تخمِ هویج می‌ریخت و اسمش را می‌گذاشت: سَندویچ چُچُیی مخصوص دانش‌آموزان! همه هم که مثل شما فهیم و درس خوانده نیستند! اگر هم خوانده باشند به عمل که می‌رسد بز اخوش می‌شوند! یک شاهی هم داشته‌های‌شان ارزش ندارد!

می‌گفتند: عجب غذایی و به‌به و چه‌چه و آب دهانی آویزان و این حرف‌ها! رعشه می‌گرفتند گاهی حتی!

 

حالا این همه گِل لگد کردم که چه؟ یک وقت‌هایی وجود یک آدم‌هایی یا یک چیزهایی را زیادی جدی می‌گیریم! فکر می‌کنیم حتما باید باشند تا ما هم باشیم! اگر نباشند نفسمان بند می‌آید! قلب‌مان ضربانش این طرف آن طرف می‌شود! فشارمان می‌زند بالا! اِل می‌شود ... بِل می‌شود! آن وقت یک جاهایی آن‌هایی را که داریم، می‌اندازیم دور ... آدم‌هایی را که دوست‌مان دارند له می‌کنیم! شیره‌شان را می‌مکیم و تُفشان می‌کنیم!

بعضی آدم‌ها وجودشان برای زندگیِ الزامی نیست! بعضی‌ها را زیاد برای خودمان بزرگ می‌کنیم. زیادی آدم حساب‌شان می‌کنیم و در نبودشان آن‌قدر ضجه و مویه می‌کنیم که داشته‌های‌مان را هم از دست می‌دهیم!

این همان ساندویچِ چُچُیی است! همه را جدی نگیرید. دوستان، پدر و مادر و خانواده‌تان گاهی کافی هستند برای‌تان. آن عده‌ای هم که در برهه‌ای از زندگی‌تان می‌آیند و می‌روند و نادیده‌تان می‌گیرند، همان جز اضافی هستند! زیادی آدم حساب‌شان نکنید، آن‌ها همان  تخم‌های هویج هستند !

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/٠٩/٠٢
٠
٠
:))) هنوز مطلب چاپ نشده اومدم نظر بدم !!!!!:) تیترش خنده دار بود! حالا ببینیم متنش چطوره!
ali007
ali007
٩٢/٠٩/٠٢
٠
٠
خخخخخخ!!!
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/٠٩/٠٢
٠
٠
خوب حالا منتشر شد و واقعا زیبا! اصلا نباید بزاریم تخم هویج تو زندگی از کانال غیر عادی وارد بشه! :)
BeinG_a_GirL
BeinG_a_GirL
٩٢/٠٩/٠٢
٠
٠
نکته ای قابل توجه رو عرض کردین :)) متشکر
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٩/٠٢
٠
٠
واقعا موافقم . مطلب به جایی بود و قابل تامل . بعد از مدتها یه مطلب درست خوندم که ارزش وقت گذاشتن را داشت . سپاس
BeinG_a_GirL
BeinG_a_GirL
٩٢/٠٩/٠٢
٠
٠
خواهش میشه بانو
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٩/٠٢
٠
٠
سپاس ..خوندم تا تهش ...نظره شومام محترم :)
BeinG_a_GirL
BeinG_a_GirL
٩٢/٠٩/٠٢
٠
٠
مچکرم .. اما نظر شما چیه ؟
nasi
nasi
٩٢/٠٩/٠٢
٠
٠
دوستان، پدر و مادر و خانواده‌تان گاهی کافی هستند برای‌تان. آن عده‌ای هم که در برهه‌ای از زندگی‌تان می‌آیند و می‌روند و نادیده‌تان می‌گیرند، همان جز اضافی هستند! زیادی آدم حساب‌شان نکنید. موافقم. هر کسی ارزش آدم حساب کردن رو نداره
BeinG_a_GirL
BeinG_a_GirL
٩٢/٠٩/٠٢
٠
٠
HoOoOoM :)
ali007
ali007
٩٢/٠٩/٠٢
٠
٠
مرسی جالب بود.......دیگه نظری ندارم...خخخخخخ!!!!!
BeinG_a_GirL
BeinG_a_GirL
٩٢/٠٩/٠٢
٠
٠
مرسی:)
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٩/٠٢
٠
٠
اه اه از این گلریز هیچی نگین که بدم میاد از غذاهاش!اونا چیه درست میکنه خوب!اون آدمارو هم اصلا نباید جدی گرفت(:...ممنون
BeinG_a_GirL
BeinG_a_GirL
٩٢/٠٩/٠٢
٠
٠
ناراحت نشوو :))
Vania
Vania
٩٢/٠٩/٠٢
٠
٠
مطلب خیلی جالبی بود.ممنون... هوای خونواده و دوستان خاص رو داشته باشیم..باقی رو بی خیال...
BeinG_a_GirL
BeinG_a_GirL
٩٢/٠٩/٠٢
٠
٠
بلی .. به هرکی نباید بها داد ;)
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٩/٠٢
٠
٠
سلام ... دو تا برنامه خوب باهم چفت شده بود ولی پدر مادر اصلا چفت نبود
BeinG_a_GirL
BeinG_a_GirL
٩٢/٠٩/٠٢
٠
٠
چفت یعنی چی جناب روشناوند ؟! :/
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
چی شد چی شد من که نفهمیدم o_O
BeinG_a_GirL
BeinG_a_GirL
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
درک مطلبتو :) !!
m_sana
m_sana
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
واقعا درسته.. ممنون از مطلبتون
BeinG_a_GirL
BeinG_a_GirL
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
خواهش میشه :)
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
ممنون حرف حق جواب نداره اول خانواده ونزدیکان بعــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدباقیه : )
BeinG_a_GirL
BeinG_a_GirL
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
خوبه اولویت هامون مث همه :)
dr.maRYam
dr.maRYam
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
چه جالب! مقایسه جالی بود خیلی خوشم اومد..
BeinG_a_GirL
BeinG_a_GirL
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
خوشحالم که به ضائقتون خوش نشست :)
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
احسنت!فوق العاده زیبا و جذاب منظورتونو با این مطلب رسوندید...عالی بود/سپـــــــــــــاس:)
BeinG_a_GirL
BeinG_a_GirL
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
گوارای وجودتون :)
m-ziya
m-ziya
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
سبک نوشته عالی بود. مقایسه جالبی بود. همین الان من که یه ورودی دانشگاهم، دارم این چنین آدمهایی رو میبینم. برای من یکی حداقل تلنگر خوبی بود! واقعا از این دست آدم‌ها الان تو دانشگاه دور و برم زیادن! همون تخمهای هویج رو میگم!! :)))
BeinG_a_GirL
BeinG_a_GirL
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
ترم اولیا اکثرا اینطورن .. بعد متوجه میشن که علی آباد شهری نیس بابا :))
admincheh
admincheh
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
چه مقایسه ساده و جالبی:)تخم هویج هم نباشد ساندویچمان خوشمزه است، عنصر های اصلی حاضرند و خوشمزه)
BeinG_a_GirL
BeinG_a_GirL
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
سپاس بانو :) داشتن همین عنصرهای اصلی می ارزه به داشتن همـــــــه :)
mahshid
mahshid
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
عالی بود ساده و کاملا ملموس
BeinG_a_GirL
BeinG_a_GirL
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
مچکرم :)
ati200
ati200
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
این و راست گفتی...فکر میکنی بدون یه نفر می میری..ولی بعد رفتنش می بینی از این خبرا نبوده...
BeinG_a_GirL
BeinG_a_GirL
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
به نبودن هم میشه مث بودن راحت عادت کرد :) رفتن همیشه فاجعه آمیز نیست ..
masomeh.62
masomeh.62
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
بعضی آدما رو نباید زیادی بها داد کاملا با شما موافقم.........مرسی
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
خیلی جالب بود :) واقعا همینطوره،خیلی ممنونم.
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
جالب بود :)9...منم موافقم با شما...ممنون :)
a_tayebii
a_tayebii
٩٢/١١/٢٣
٠
٠
دوستان، پدر و مادر و خانواده‌تان گاهی کافی هستند برای‌تان ......اینجاش قشنگ بود و به دلم نشست
a_tayebii
a_tayebii
٩٢/١١/٢٣
٠
٠
مطلبتون جالب بود.مرسی
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨