همراه آخر...
مشترک مورد نظر در دسترس نیست

همراه آخر...

نویسنده : h-hidarpoor

جمعه باشد و خلوتی خیابان‌ها و پاییز ... و «باغ بی برگی» ؛ قدم زدن آرامت می‌کند و به قول خسروی عزیز در خانه سبز «مردها وقتی راه می‌روند، بهتر فکر می‌کنن» و می‌خواهی کمی خوب راه بروی... و راه خوب را هم بروی... و فکر کنی... پیاده روی می‌کنی... نزدیک اذان است .

حاج آقایی از خود پرداز بانکی پول برداشت می‌کند. و تو «بد» برداشت می‌کنی! کمی «طول» می‌کشد. شاید «رمز»اش را اشتباه وارد کرده. «حی علی الفلاح» را هم صدا می‌زند موذن، بدون هیچ «برداشت»ی می‌رود. می‌رود برداشت کند «فلاح»ها را، شاید...

 

پسرکِ وزنی همان‌جور که نزدیک خودپرداز و ساختمان چند طبقه و پر زرق و برق بانک اتراق کرده، دست‌هایش را به هم می‌مالد و بلند بلند درخواست «سنجش» آدم‌ها را دارد. «حی علی خیرالعمل» قدم‌هایت را تندتر برمی‌داری، حواست اما به پسرک است، چند قدمی دور می‌شوی، دوباره برمی‌گردی و خودت را «می‌سنجی».  که این شاید «خیرالعَمَلت» باشد، بلند نیست بخواند وزنت را، پشت سرش بنر قرعه کشی بانک را زده‌اند؛ طرح قاصدک! و تو فکر می‌کنی به قاصدک‌هایی که «خیرالعمل» برایت کنار گذاشته اند. شاید...

 

چند متر آن طرف‌تر هم، جایی نزدیک ایستگاه خط واحد، همان‌جا که همه به احترام اتوبوس از جا بلند می‌شوند، پسرک وزنیِ دیگری نشسته و سخت مشغول سنجش آدم‌هاست!... پشتش اما به ماشینی گرم است که روی بنر بانک نصب شده!

شارژ همراه «اولت» را می‌خری و نمی‌دانی که تماس‌هایش همراه «آخرت» را خراب می‌کند یا آباد؟! مطابق معمول روکش نقره‌ای را با سکه می‌تراشی! «رمز» رویت می‌شود. ستاره ،140، دوباره ستاره و مربع!  «رمز» را وارد می‌کنی... «شبکه متصل نمی‌باشد!» ... دوباره ستاره،140، ستاره و مربع!  "رمز" را وارد می‌کنی و وارد مسجد می‌شوی، امید آن‌که که مشترک مورد نظر در دسترس باشد.

==========================

پ. ن: راه‌های عبادت خدا به عدد نفوس آدمی است...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٨/٢٩
٢
٠
سلام ... فقط اين جمله «راه‌های عبادت خدا به عدد نفوس آدمی است...» مور گيريفت
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٨/٣٠
١
٠
سلام بزرگوار/ ديگه بضاعت ما هم به اندازه همين يک جمله هم باشه خدا رو شکر مي کنيم!!
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٨/٣٠
١
٠
چع عجب نگفتین سپاس موفق باشین :))))
ali007
ali007
٩٢/٠٨/٣٠
١
٠
خخخخخخ!!!!!!!
javad agha
javad agha
٩٢/٠٨/٢٩
٠
٠
سپاس
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٨/٢٩
٠
٠
سپاس
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٨/٢٩
٠
٠
قشنگ بود...ممنون:)
z_urbanity
z_urbanity
٩٢/٠٨/٢٩
٠
٠
پی.نوشت... دنیایِ حرفِ فقط... حتی میشه اسمش ُ گذاشت داستان کوتاه بنظرم ! مرسی :)
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٨/٣٠
٠
٠
سلام بزرگوار/ لطف داريد...
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٨/٢٩
٠
٠
مرسی از این سبک نوشتن خیلی خوشم میاد ...اینم زیبا بود ... منم دوست دارم تو همچین سبکی هم خودمو بسنجم:))سپاس
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٨/٣٠
٠
٠
سلام بزرگوار/ از لطف شماست/ ... فقط نمي دانم پسرک ها،‌ وزن اين نوع نوشته ها را هم "مي سنجند" يا نه؟!!
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٨/٢٩
٠
٠
اینقد دوست دارم نوشته هایی رو که ذهن آدمو درگیر میکنن.....چن باری خوندمش....ممنون
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٨/٣٠
٠
٠
سلام بزرگوار/ خدا رو شکر که يک نفر هم درگير شد... دست تون مرسي!!
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٨/٣٠
٠
٠
ذهن تون مرسي!!!!!
Paeez
Paeez
٩٢/٠٨/٣٠
٠
٠
و این قاصدک ها((خیر العمل ها))را نباید گذاشت سرسرای خآنه ،مبآدآ باد ِ غرور تبدلیشان کند به رقص نَفس؛وارد مسجد که می شوی اعتبارت و ممخاطبت هر دو در دسترس اند--مرسی بابت سبک متفاوت و برداشت های تازه تون به کلمات،مرسی
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٨/٣٠
٠
٠
سلام بزرگوار/ قاصدک ها را بايد جست.../ از لطف شماست...
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٨/٣٠
٠
٠
خیلی زیبا نوشتید،خیلی ممنونم.واقعا راه های رسیدن به خدا خیلی زیاد هستند منتها ما(خودم رو میگم) از درک شون ناتوانیم ... انشاالله که عاقبتمون ختم به خیر بشه...
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٨/٣٠
٠
٠
سلام بزرگوار/ والعاقبه للمتقین...
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٨/٣٠
٠
٠
بسیااار زیبا...
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٨/٣٠
٠
٠
سلام بزرگوار/ والعاقبه للمتقین...
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٨/٣٠
٠
٠
سلام بزرگوار/بسیااار ممنون!!
ali007
ali007
٩٢/٠٨/٣٠
٠
٠
یسار زیبا بود.........ممنون
neyosha
neyosha
٩٢/٠٨/٣٠
٠
٠
خیلی هم زیبا....متشکرم
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٨/٣٠
٠
٠
خیلی هم ممنون...
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٨/٣٠
٠
٠
عالی بودش........
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٢
٠
٠
جایی نزدیک ایستگاه خط واحد، همان‌جا که همه به احترام اتوبوس از جا بلند می‌شوند نوشته هاتون خیلی باحاله ممنون
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/٠٢
٠
٠
بسیار قشنگ بود...مخصوصا جمله آخرش....ممنون :)
پربازدیدتریـــن ها
افشین یدالهی هم رفت

این سال کبیسه همچنان مسافر می گیرد

٩٥/١٢/٢٦
دردی که بزرگ تر می شود

هیس! اینجا گوش شنوایی... هست

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
دیگران را فراموش نکنیم

آن طرف چهره نوروز

٩٥/١٢/٢٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
احساس ناب یکی شدن

اگر روزی ازدواج کردم

٩٥/١٢/٢٦
ممنون از عشق...

انگار عاشقي

٩٥/١٢/٢٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
دلم به حالش می سوزد

اسفند سوخته!

٩٥/١٢/٢٨
تبلیغات
تبلیغات