کاش نامه‌ام به دستش نرسد!
حسین جان شرمنده تو ام

کاش نامه‌ام به دستش نرسد!

نویسنده : s_mohsen

حسین جان شرمنده تو ام. شرمنده تو که شمار یارانت از هفتاد و دو بیشتر نشد. حسین جان شرمنده تو ام که عمری به سوگت گریستم. اما نفهمیدم که کربلا میدان پیروزی‌ات بود.

حسین جان گاه گاهی زمزمه می‌کنیم که ما اهل کوفه نیستیم. ولی تو باور نکن!

این‌جا هنوز بوی دروغ به مشام می‌رسد. این‌جا هنوز سکه‌ها دو رو ضرب می‌شود. این‌جا آن‌قدر واژه‌های سمی به خوردمان داده‌اند که این‌بار به کربلا هم نمی‌رسی.

هوای تنفس‌مان مسموم است. این‌جا همان کربلا و مهدی همان حسین. نامه‌هایی برایش نوشته‌ایم. کاش به دستش نرسد!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
وصال
وصال
٩٢/٠٨/٢٦
٠
٠
یا لیتنی کنت معک .................. اینقدر به این جمله فکر کرده ام.............. امابارها خودم را در سپاه مقابل دیده ام..................... ههههههههههههییییی
S_14
S_14
٩٢/٠٨/٢٦
٠
٠
هییییییییییییییییی خدااااااااااااا
zahra.bkht
zahra.bkht
٩٢/٠٨/٢٦
١
٠
ای خدااااااااااا...هممون رو ببخش:(
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٨/٢٦
٢
٠
عاااااالی بود ...مرسی ...کوتاه اما قشنگ پر معنی
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٨/٢٦
١
٠
راستش نمیدونم چی بگم...ولی آدم خوب هم کم نداریم ،یار واقعی امام حسین هم کم نداریم....ممنون
maede
maede
٩٢/٠٨/٢٦
١
٠
کاش یه کاری کنیم که شرمنده اش نباشیم.کاش پای حرفای نامه هامون وایسیم!
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/٠٨/٢٦
١
٠
خيلي هم عالي (-_-) تشكر. كوتاه وتاثير گدار... هرچي جلو تر بريم اين شرمندگي ست كه بيشتر ميشه .....هيــــــــــــــع....
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٨/٢٦
٢
٠
همونطور که پیش از این گفتم تاریخ در حال تکرار هست عده ای یزیدی و عده ای حسینی اما مهم اینجاست که همیشه ضربه ی بزرگ را نه از دشمن که از افراد به ظاهر خودی خورده ایم.سپاسگزارم از شما
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/١٩
٠
٠
لایکتان کردم..........به قول خودتان همه عمر..........خخخخخخ
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٨/٢٦
١
٠
سلام ... ما اهل كوفه نيستيم
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٨/٢٧
١
٠
ممنون خدا خودش به داد دلمون برسه
ali007
ali007
٩٢/٠٨/٢٧
١
٠
خدایا!!!!!!!!!!!
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٨/٢٨
١
٠
...
ahiane
ahiane
٩٢/٠٩/٠١
٠
٠
مرسی...
پربازدیدتریـــن ها
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
حیف شد

حیاط خانه ی مادرجون

٩٥/١١/٢٦
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
آمده بودم بنویسم...

دو دقیقه حواستان را به من بدهید لطفا

٩٥/١١/٢٦
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
باید به روایت‌ها چون حکایت‌ها احترام گذاشت؟

حکایت اندر روایت

٩٥/١١/٢٦
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
تبلیغات
تبلیغات