بوی پیراهن مشکی
شام غریبان که به شمع ها خیره شده بودم، کلمات خودشان کنار هم جمع شدند

بوی پیراهن مشکی

نویسنده : hamid_kh

خیلی وقت بود که دستم به قلم نمی رفت... نمی توانستم بنویسم، اصلا نمی‌دانستم از چه بنویسم؟! از عشق؟ خدا؟ مشکلات؟

شام غریبان که به شمع ها خیره شده بودم و عاشورا را در ذهنم مرور می‌کردم، کلمات خودشان کنار هم جمع شدند و قلمم هم نوشت:

و خدا می دانست با علم می آید / آخر «قُل هوَ اَلله»، «وَ لَم» می آید

«آسمان بار امانت نتوانست کشید» / این حسین است که با سایه غم می آید

فرق ها را بشکافید که از سرهاشان / خون که نه، آیه توحید و قسم می آید

دست بی منت عباس کجا افتاده؟ / آب دجله است که از چشم تَرَم می آید

شهر امروز سیاه است، صبا گریان شد / تنه نیزه به سرو سحرم می آید...

پدرم گریه نمی کرد، ولیکن امشب / اشک هاش از سپه «طالب دم » می آید

دسته ای آمده بر سینه خود می کوبند / این چه شوقی است که بویش ز حرم می آید؟

آخرین پرسشم از مادرم امروز این بود / رنگ پیراهن مشکی به تنم می آید؟!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
sahar-s
sahar-s
٩٢/٠٨/٢٤
٠
٠
خیلی قشنگ بود مرسی
mahdi-h
mahdi-h
٩٢/٠٨/٢٤
٠
٠
بسیار زیبا بود ممنون التماس دعا ...
ati200
ati200
٩٢/٠٨/٢٤
٠
٠
بسیار زیبابود..اما اشک هاش کمی اشکال داره اینجا ...اشک اش بهتره
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٨/٢٤
٠
٠
آفرین....بسیا زیبا بود.....دمت گرم حمیدخان.....شاعری خوبه
admin
admin
٩٢/٠٨/٢٤
١
٠
رسول الله (ص) : در قتل حسین حرارتی در قلوب انسان ها ایجاد می شود که هرگز سرد نخواهد شد...
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٨/٢٤
٠
٠
هعییییی.. بسیار زیبا بود ..ممنونم
par!sa
par!sa
٩٢/٠٨/٢٤
٠
٠
خیلی قشنگ بود/// ممنون
raaahil
raaahil
٩٢/٠٨/٢٤
٠
٠
سپاس...خیلی خوب بود....
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٨/٢٤
٠
٠
زيبا بود/چو از دل بر آيد بر دل نشيند
S_14
S_14
٩٢/٠٨/٢٤
٠
٠
بسیار زیبا بود ...سپاس
Paeez
Paeez
٩٢/٠٨/٢٤
٠
٠
ممنون،پتانسیل شعر گفتن با محرم و عظشش بیشتر میشه..بیت آخر دلمو لرزوند..
آبان
آبان
٩٢/٠٨/٢٤
٠
٠
در باور شب ، شهاب بودن ، عشق است هم صحبت آفتاب بودن ، عشق است در کرب و بلا به روی لب‌های حسین (ع) یک جرعه زلال آب بودن ، عشق است /ممنون آقا حمید
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٨/٢٤
٠
٠
شعر گقتن خوبه و گاهی بهش غبطه میخورم که نمیتونم بگم..../متشکر مستر حمید....زیبا بود
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٨/٢٤
٠
٠
این شعر عااااااااالی بود ... // چرا بیشتر شعر نمیگین؟! :)
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٨/٢٦
٠
٠
شعر میگم ... ایشالا به زودی هم منتشر می کنم ... از دانشگاه خبر چه خبر ؟؟؟
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٩/٠١
٠
٠
سلام می رسونه! خخخ
faeze
faeze
٩٢/٠٨/٢٤
٠
٠
فرق ها را بشکافید که از سرهاشان / خون که نه، آیه توحید و قسم می آید...خیلی عالی بود دستتون درد نکنه:)
ali007
ali007
٩٢/٠٨/٢٤
٠
٠
بسیار زیبا بود......مچکرم
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٨/٢٤
٠
٠
سلام ... متشكرم و موفق باشيد
سلما بانو
سلما بانو
٩٢/٠٨/٢٥
٠
٠
سلام ببخشید آقای روشناوند جسارت نباشه بچه ها کلی زحمت میکشن وقت میگذارن و مینویسن برا مطالب داشتم نظر میزاشتم دیدم همه جا نوشتید سلام متشکرم و موفق باشید اگه نظری ندارید خوب ننویسید ..مجبور که نیستید
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٨/٢٤
٠
٠
رنگ پیراهن مشکی به تنم می آید؟!...خیلی قشنگ بود...آرین حمید :)
maede
maede
٩٢/٠٨/٢٥
٠
٠
آفرین..خیلی خوب بود.مخصوصن این بیتش"آخرین پرسشم از مادرم امروز این بود / رنگ پیراهن مشکی به تنم می آید؟!"
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٨/٢٥
٠
٠
پدرم گریه نمی کرد، ولیکن امشب / اشک هاش از سپه «طالب دم » می آید اول تشکر بابت شعر زیباتون دوم میشه معنی این بیت رو بگین؟
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٨/٢٦
٠
٠
طالب دم یعنی اونایی که می خوان انتقام خون حسین ( ع ) و یارانشون رو بگیرن ... از سپه طالب دم می آید هم یعنی اینکه برای اونا گریه می کرد ... ( این الطالب بدم المقتول بکربلا ؟)
سلما بانو
سلما بانو
٩٢/٠٨/٢٥
٠
٠
زیبا بود ممنونم
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٨/٢٥
٠
٠
خیلی زیبا...ممنون...
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات