بیا که گریه کنم لحظه‌های آخر را
شب دهم محرم؛ امام حسین(ع) و شب عاشورا

بیا که گریه کنم لحظه‌های آخر را

نویسنده : سید مصطفی موسوی اصل

شهامت، ایثار، بردباری، تسلیم، رضا، وفا، فروتنی، شجاعت و پایداری امواج اقیانوس بی‌منتهای حسین است. اگر این قیام چنین درون مایه ارزشمندی از فضایل انسانی را نداشت، این گونه بر پیشانی تاریخ نمی‌درخشید. عاشورا این گونه توانست حصار زمان و مکان را درهم شکند و تاریخ را درنوردد.

 

روضه وداع 

ابا عبد الله دو بار براى وداع آمدند. يك بار آمدند، وداع كردند و رفتند. بار دوم به اين ترتيب بود كه ايشان رفتند به طرف شريعه فرات و خودشان را به آن رساندند. در اين هنگام شخصى صدا زد: حسين تو مى‏خواهى آب بنوشى؛ ريختند به خيام حرمت. ديگر آب نخورد و برگشت. آمد براى بار دوم با اهل بيتش وداع كرد.

چه جمله‏هاى نورانى‏اى دارد حضرت؛ رو مى‏كند به آن‌ها كه: اهل بيت من مطمئن باشيد كه بعد از من شما اسير مى‏شويد ولى كوشش كنيد كه در مدت اسارت‌تان يك وقت كوچكترين تخلفى از وظيفه شرعى‏تان نكنيد. مبادا كلمه‏اى به زبان بياوريد كه از اجر شما بكاهد. 

ولى مطمئن باشيد كه اين، پايان كار دشمن است، اين كار، دشمن را از پا در آورد «و اعلموا ان الله منجيكم‏» بدانيد كه خدا شما را نجات مى‏دهد و از ذلت ‏حفظ مى‏كند. اين خيلى حرف است: اهل بيت من شما اسير خواهيد شد ولى حقير و ذليل نخواهيد شد، اسارت شما هم اسارت عزت است.

به همين جهت ‏بود كه وقتى در كوفه مردم به رسم صدقه به اطفال گرسنه اسرا نان مى‏دادند، زينب نمى‏گذاشت قبول كنند، اسير بودند ولى هرگز حاضر نشدند خوارى را تحمل كنند.

 

آخرين وداع

حضرت ابا عبد الله در حملات خودش نقطه‏اى را در ميدان مركز قرار داده بود. مركز حملاتش آن‌جا بود. مخصوصا نقطه‏اى را امام انتخاب كرده بود كه نزديك خيام حرم باشد و از خيام حرم خيلى دور نباشد، به دو منظور. يك منظور اين‌كه مى‏دانست كه اين‌ها چقدر نامرد و غير انسانند. اين‌ها همين مقدار حميت ندارند كه لااقل بگويند كه ما با حسين طرف هستيم، پس مزاحم خيمه‏ها نشويم. مى‏خواست تا جان در بدن دارد، تا اين رگ گردنش مى‏جنبد، كسى مزاحم خيام حرمش نشود.

حمله مى‏كرد، از جلو او فرار مى‏كردند، ولى زياد تعقيب نمى‏كرد، بر مى‏گشت مبادا خيام حرمش مورد تعرض قرار بگيرد. ديگر اين‌كه مى‏خواست تا زنده است اهل بيتش بدانند كه او زنده است صداى حضرت مى‏رسيد.

وقتى‏كه بر مى‏گشت در آن نقطه مى‏ايستاد، فرياد می زد لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم.‏

وقتى كه اين فرياد حسين بلند مى‏شد، اهل بيت‏سكونت‏خاطرى پيدا مى‏كردند، مى‏گفتند آقا هنوز زنده است. امام به اهل بيت فرموده بود تا من زنده هستم هرگز از خيمه‏ها بيرون نياييد.

صداى آقا را كه مى‏شنيدند: «لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم‏»يك اطمينان خاطرى پيدا مى‏كردند. چون آقا وداع كرده بودند و يك بار يا دو بار ديگر هم بعد از وداع آمده بودند و خبر گرفته بودند، اين بود كه اهل بيت امام هنوز انتظار آمدن امام را داشتند. 

 

اسبهاى عربى براى ميدان جنگ تربيت مى‏شدند. اسب حيوان تربيت‏پذيرى است. اين‌ها وقتى كه صاحب‌شان كشته مى‏شد، عكس العمل‌هاى خاصى از خودشان نشان مى‏دادند. 

اهل بيت ابا عبد الله در داخل خيمه هستند، همين طور منتظر ببينند كى صداى آقا را مى‏شنوند يا شايد يك بار ديگر جمال آقا را زيارت مى‏كنند كه يك وقت صداى همهمه اسب ابا عبد الله بلند شد. آمدند در خيمه، خيال كردند آقا آمده‏اند. يك وقت ديدند اين اسب آمده است ولى در حالى كه زين او واژگون است. اين‌جاست كه اولاد ابا عبد الله، خاندان ابا عبد الله فرياد واحسينا و وامحمدا را بلند كردند، دور اين اسب را گرفتند. 

آقا به آن‌ها فرموده بود تا من زنده هستم حق گريه كردن هم نداريد. من كه از دنيا رفتم البته نوحه‏سرايى كنيد.

 

مبارزه و شهادت امام حسین علیه السلام

امام حسین علیه السلام پس از آن‌كه همه یاران خود را از دست داد، بانوان عصمت پناه را در خیمه‌اى گرد آورد و آنان را تسلى و دلدارى داد و به صبر و شكیبایى سفارش نمود و با قلبى شكسته از آنان خداحافظى كرد. آن حضرت، فرزندش امام زین العابدین علیه السلام را كه در بیمارى سختى به سر مى‌برد، جانشین خویش قرار داد و با او نیز وداع كرد و آماده نبرد با دشمن گردید. امام حسین علیه السلام به تنهایى، ساعاتى چند با دشمن مبارزه كرد و به هر طرف حمله مى‌كرد گروهى را به هلاكت مى‌رسانید. هرگاه براى آن حضرت فرصتى به دست مى‌آمد، به خیمه‌ها بر مى‌گشت و با حضور خود، كودكان و زنان بى‌پناه را تسلى مى‌داد و بار دیگر با آنان خداحافظى مى‌كرد. شاید مقصود آن حضرت از تردد میان خیمه و میدان نبرد، براى آمادگى بیشتر بازماندگانش براى پذیرش شهادت آن حضرت بود. آن حضرت، زخم‌هاى فراوانى را در میدان مبارزه متحمل شد، تا آن‌كه بر اثر كثرت جراحات به زمین افتاد. درآن حال نیز دشمنان رهایش نكرده و با ابزارهاى گوناگون، از جمله تیر، نیزه، شمشیر و سنگ بر بدنش ضرباتى وارد آوردند. سرانجام، آن حضرت تاب و توان از كف داد و بر خاك گرم كربلا بر زمین افتاد و آماده مهمانى خدا گردید. شمر بن ذى الجوشن، با قساوت تمام به سوى بدن خونین آن حضرت رفت، در حالى كه رمقى در بدن شریفش بود، سر مباركش را از قفا جدا كرد و سر بریده را به خولى اصبحى تحویل داد تا به نزد عمر بن سعد منتقل كند.

 

تاختن اسب بر پیكر شهیدان

عمر بن سعد خطاب به سپاه خود گفت: چه كسانى آمادگى تاختن اسب بر كشتگان را دارند؟ ده نفر از آنان اعلام آمادگى كردند که اسحاق بن حیاة حضرمى ، احبش بن مرثد و اسید بن مالك از آن جمله بودند. این عده پس از نعل بندى اسبان خویش بر پیكر شهیدان كربلا، از جمله اباعبدالله الحسین علیه السلام اسب تاختند و پیكرهاى پر از جراحت و بى‌سر شهیدان را در هم شكستند. این گروه نابكار وقتى برگشتند، در نزد عبیدالله بن زیاد براى گرفتن جایزه خیانت و جنایت خویش، از كار خود چنین تعریف كردند: ما كسانیم كه بر بدن حسین و یارانش اسب راندیم به حدى كه استخوان‌هاى سینه آنان را در زیر سم ستوران چون آرد نرم كردیم، عبیدالله بن زیاد اعتنایى به آن‌ها نكرد و دستور داد كه جایزه اندکی به آن‌ها بدهند. این عده پس از قیام مختار بن ابى عبیده ثقفى در سال 66 ه .ق در كوفه به سزاى اعمالشان رسیدند. به دستور مختار دست و پاى آنان را با میخ‌‌هاى آهنین بر زمین كوبیدند و بر بدن‌شان آن قدر اسب دوانیدند كه پیش از هلاكت شدن‌شان اعضا و اجزاى بدنشان از هم جدا شد. 

 

بیا که گریه کنم لحظه‌های آخر را

بخوان ز چشم ترم حال و روز خواهر را

دلم قرار ندارد بیا که تا دم صبح

بنالم از سر شب روضه‌های مادر را

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
admincheh
admincheh
٩٢/٠٨/٢٢
١
٠
چه شب دلگیریه امشب،بیا که گریه کنم لحظه های آخر را..بخوان زچشم ترم حال و روز خواهر را..خواهشا التماس دعا همگی ..
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٨/٢٢
٠
٠
امشب چه شبی بوده و فردا چه روزی)))))))):....التماس دعا
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٨/٢٢
٠
٠
مرسی :((((
Vania
Vania
٩٢/٠٨/٢٢
٠
٠
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است...صبح فردا بدنش زیر سم اسبان است....مکن ای صبح طلوع.مکن ای صبح طلوع :(((( التماس دعا از همگی
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٨/٢٢
٠
٠
زيبا بود/ التماس دعا
ghazale
ghazale
٩٢/٠٨/٢٢
٠
٠
دل را اگر از حسین بگیرم چه كنم بی عشق حسین اگر بمیرم چه كنم فردا كه كسی را به كسی كاری نیست دامان حسین اگر نگیرم چه كنم :(( ممنون
ف-گ
ف-گ
٩٢/٠٨/٢٢
٠
٠
امشب بدجوری دلگیره. بدجوری سوزناکه... دوستان التماس دعای مخصوص
maede
maede
٩٢/٠٨/٢٢
٠
٠
لعنت خدا بر شمر بر عمر بن سعد..لعنت خدا بر تمام قاتلین شهدای کربلا..بر همه اونایی که به شیوه های مختلف به امام حسین ع و خانواده شون ظلم کردن.چقدر قشنگ گفتن آقا امام حسین ع"اسارت عزت"واقعن همینطور بوده.خانواده امام حسین عزیز هستن و تا ابد عزیز خواهند موند.این شبا و روزا حزن عجیبی داره..بیخود نیست که میگن در عزای امام حسین زمین و زمان گریه میکنن.ممنون بابت مطالب خوب این شبا.اجرتون با امام حسین ع.
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٨/٢٢
٠
٠
چه شب غم انگیزیه امشب:((.....هزاران بار لعنت بر قاتلین دشت کربلا/متشکر آقای موسوی/دوستان التماس دعا
M_Mosafer
M_Mosafer
٩٢/٠٨/٢٢
٠
٠
التماس دعا
ف-گ
ف-گ
٩٢/٠٨/٢٢
٠
٠
خداخیرتون بده. اشک ها رو جاری کرد این مطلب/ دلم قرار ندارد بیا که تا دم صبح بنالم از سر شب روضه‌های مادر را ....
ستوده
ستوده
٩٢/٠٨/٢٢
٠
٠
بسیار جانسوز وجانگداز بود .خدا خیرتان دهد
ali007
ali007
٩٢/٠٨/٢٢
٠
٠
مستر موسوی اجرتون با ابا عبدالله...........خیلی زیبا بود....منون:(((
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٨/٢٣
٠
٠
مطلب کاملي بود/البته به قولي گفته ميشه که سَنان بن اَنَس نخعی سر امام رو از بدن مبارکشون جدا کرد/اجرکم عندالله
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٨/٢٣
٠
٠
....
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٨/٢٣
٠
٠
+ علامه امینی شب تاسوعا و عاشورا برای امام زمان روحی فداک صدقه کنار می گذاشتند و می فرمودند قلب آقا در فشار است .
S_14
S_14
٩٢/٠٨/٢٣
٠
٠
یا حسین..........
آبان
آبان
٩٢/٠٨/٢٣
٠
٠
کاش بوديم آن زمان کاري کنيم از تو و طفلان تو ياري کنيم کاش ما هم کربلايي مي شديم در رکاب تو فدايي مي شديم (ممنون جناب موسوی)
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٨/٢٣
٠
٠
سلام ... متشكرم . ياد آوري مي‌كنم 10 نفري كه در كربلا بر روي شهدا اسب تاختند بعد از جنگ نعلهاي كهنه اسب خود را به اين نشانه در سردر خانه خود نصب نمودند
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٨/٢٣
٠
٠
ممنون خیلی استفاده کردم از مطالبتون
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٨/٢٤
٠
٠
ممنون...التماس دعا :((
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨