ماجرای کربلا قصه عشق است
هئیت مجازی نینوا

ماجرای کربلا قصه عشق است

نویسنده : سایت جیم

مداحی‌های هیئت برای امروز:

1- عمو عباس / سید مجید بنی فاطمه

2- ابوالفضل باوفا، علمدار لشگرم / محمود کریمی

3- از کودکی دریا بودی / محمود کریمی

4- تا مشک‌ات رو تو آب زدی / مهدی سلحشور

5- هرکی گرفتاری داره ذکر ابوالفضل می گیره / محمود کریمی

 

* برای دانلود: در مرورگرهای فایرفاکس و گوگل کروم روی هر کدام از مداحی‌ها کلیک راست کرده و گزینه Save link as.. را انتخاب کنید. 

 

***

maede

ماجرای کربلا قصه عشق است

 

خداوند کربلا را چشمه جوشان ازلی عشق و وفا قرار داد تا تشنگان عشق به قرب الهی از کوثر کربلا سیراب گردند و دیگر هیچ رهرویی در بیابان سرگردانی به دنبال جرعه‌ای از شراب عشق به خداوند حیران نباشد.

ماجرای کربلا قصه عشق است و وفا. داستان دلبستگی خورشید است به آسمان... موج است به دریا.

در کربلا دستان مهربانی با خنجر کفر و کین جدا شد تا تحفه‌ای باشد به پیشگاه عشق. در کربلا ندای وفاداری برادر تا عرش می‌رود تا فرشیان پژواک اوج ایثار را با گوش جان شنوا باشند. وفای نینوائیان نگاشته شد در دفتر هستی و سرشک دیدگان سیراب کرد گلزار بی انتهای عشق به امام و پیشوا را.

داغ ظلم دژخیمان دشنه به دست تا ابد بر چهره‌ی غم زده ی کربلا می‌ماند تا پژواک این ندا تا بلندای تاریخ به گوش جان برسد «برادر برادرت را دریاب»

آب در حسرت بوسیدن لبان چاک چاک وفادار کربلا تا ابد در تب و تاب این فرات می‌سوزد و ساحل فرات خجل از گامهای استوار و پر صلابت اسیر عشق می‌ماند.

آه دیگر چه می‌توان گفت در عشق و وفای بزرگ مردان کربلا... چه می‌توان گفت که قلم قاصر است از نگارش عمق ماجرا...

 

***

شکوفه گیلاس

فرات یادت

 

عباس جان! از تو که می‌نویسم، تمام کلمات خیس‌اند و در سکوت یاد تو، چیزی جز دریا نمی‌گذرد. ای ایستاده‌ترین دریا! مشک خالی‌ات، اشتیاق تمام آب های جهان را برانگیخته است تا قطره قطره تو را فریاد کنند.

امروز، کتاب عاشورا را که ورق می‌زنی، با مقدمه عباس آبرو می‌گیرد تا بلندترین شعر خون، به نام تو سروده شود و به امضای حسین علیه السلام برسد.

بوسه می زنم بر دستانی که از مسیر فرات برگشت تا نمایش وفا را در قلب هر مسلمان، به تعزیه بنشیند؛ از آن روز، تمام رودها سراسیمه پی تو می‌گردند.

در سوگ تو، فراتی از گریه بر دیده‌ام جاری است؛ بیا و تصویر بلند ماه رخسار خویش را بر فراتِ جانم بینداز که دستانم از دامانت بریده است. تو، حکایت دستان بریده را می دانی.

گناهانم، آب چشمه حیات را به روی جانم بسته‌اند و تو تشنگی را می‌فهمی؛ جز تو چه کسی را امان نامه می دهند تا روز محشر، شفیع تشنگی حال زارمان باشد؟!

به منزلتت سوگند، درهای روشنی را به روی تیرگی‌مان بگشای تا چون تو، در صراط مستقیم حسین علیه السلام قدم بگذاریم و مشک تیرخورده قلبمان را با اشک دیدگان خود، از فرات یادت پر کنیم!

عاشورا، صحن مطهری بود که اذن دخول آن، خون عباس است و توسل به باب الحوائج، کلید ارتباط با فلسفه عاشورا.

منش عباس، خلاصه مکتبی است که تعلیم دلدادگی و خلوص را در صحنه سرخ نینوا، از گفتار، به عمل رساند.

 

می‌برم نزدیک لب آب و پشیمان گشته ام

یاد لب های تو را کردم پریشان گشته ام

تیر باران تا کنار خیمه‌ات خواهم رسید

تا ببینی در هوای دوست، باران گشته ام

می‌توانم بیش از اینها عاشقت باشم، حسین!

قبله‌ام بودی اگر دور بیابان گشته ام

زخم‌هایم شعله شمع تو بادا، یا حسین!

خوب در شام غریبانت چراغان گشته ام

دست‌های خالی‌ام قابل ندارد؛ مال تو

حج من پایان رسید و عید قربان گشته‌ام

 

***

 

sm_shekofte

عظمت اباعبدالله چیز دیگری است!

 

مساله تشنگی اباعبدالله و خاندان و اصحابشان مساله شوخی‌ای نیست. هوا بسیار گرم است و سه روز است آب را بر اهل بیت پیغمبر بسته اند. از نظر طبیعی یک قاعده است: هرکسی خون زیادی از بدنش برود، بدن کم خون شده و احتیاج به خون جدید دارد ، تشنه میشود. افرادی که زخم بر میدارند میبینید فورا تشنه میشوند ! حال ببینید اصحاب امام(ع) چه میکشند!

«یَحولُ بَینَهُ وَ بَینَ السَماءِ العَطَشُ» اینقدر تشنگی اباعبدالله زیاد بود که وقتی به آسمان نگاه می‌کرد بالای سرش را درست نمی‌دید! اینها شوخی نیست! ولی من هرچه در «مقاتل»گشتم این جمله‌ی معروفی که می‌گویند اباعبدالله به مردم گفت: یک جرعه آب به من بدهید، را ندیدم!

حسین(ع) کسی نبود که از آن مردم چنین چیزی طلب کند! فقط یک جا دارد که حضرت وقتی داشت حمله میکرد «وَ هُوَ یَطلُبُ الماء» مقصود این است: در حالی که داشت به طرف شریعه میرفت(در جستجوی آب بود که از شریعه بردارد) نه اینکه از مردم آب بگیرد!

عظمت اباعبدالله چیز دیگری است! حال ببینید در سینه زنی ها و نوحه سرایی ها چه میگویید! شعارهایتان حسینی باشد، نه اینکه بگویید: نوجوان اکبر من، نوجوان اکبر من..! این شعار حسینی نیست! شعار حسینی این است: مردم نمیبینید که به حق عمل نمیشود و کسی از باطل روی گردان نیست؟ در چنین شرایطی مومن باید فریاد بزند : من مرگ را جز خوشبختی نمیبینم، من زندگی با ستمکاران را جز ملالت و سختی نمی‌بینم...

شعارهای اباعبدالله، شعار احیای اسلام است، اگرچه شخص حسین بن علی نیست، ولی حسین بن علی باید به قول امروز به صورت سمبل باشد به صورت یک نیروی زنده باشد...

به شعارها و نوحه‌هایتان دقت کنید...

 

پ.ن: برگرفته شده از کتاب حماسه حسینی (جلد اول سخنرانی ها) استاد مرتضی مطهری

 ***

مطلب شب نهم محرم با عنوان «شب نهم محرم، قوت قلب امام و خیام» را اینجا بخوانید.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٨/٢١
٠
٠
ممنون دوستان بهره بردیم
t.m
t.m
٩٢/٠٨/٢١
٠
٠
خیلی ممنونم... التماس دعا..
s_v66
s_v66
٩٢/٠٨/٢١
٠
٠
خانم اس ام شکوفه ممنونم مطلبتون خیلی به دلم نشست ....کتاب ها و صحبت های آقای مطهری رو خیلی روست دارم و بقیه دوستان نیز هم اجرتون با اباعبدالله الحسین ع
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٨/٢٤
٠
٠
:) التماس دعا...
ف-گ
ف-گ
٩٢/٠٨/٢١
٠
٠
التماس دعا.
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٨/٢١
٠
٠
دوستان ممنون از همگی...فوق العاده بودن/مداحی ها عالی.متشکر
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٨/٢٢
٠
٠
ممنون از شما....یا اباالفضل.....التماس دعا :((
maede
maede
٩٢/٠٨/٢٢
٠
٠
چه کسی دیده لب آب بسوزد جگری؟/روی دست پدری جان بسپارد پسری؟/چه کسی دیده که لب تشنه ای از سوز عطش/آب در دست و ننوشد به هوای دگری...ممنون بابت اینکه به پیشنهادم اهمیت دادید و از مداح های دیگه هم نوحه میذارین.
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٨/٢٢
٠
٠
باز هم ممنون از همه والتماس دعا
ali007
ali007
٩٢/٠٨/٢٢
٠
٠
ممنون........خیلی زیبا بود:(((
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨