شب هشتم محرم؛ بعد از تو خاک بر این دنیا باد!
شب حضرت علی اکبر(ع)

شب هشتم محرم؛ بعد از تو خاک بر این دنیا باد!

نویسنده : سید مصطفی موسوی اصل

شب هشتم محرم | حضرت علی اکبر(ع) 

علی اکبر(ع) نخستین فردی بود که از بنی هاشم به میدان رفت. او فرزند بزرگ امام (ع) بود و نزدیک‌ترین فرد به ایشان.

چون غربت پدر را در میان خیل گرگ‌های خون آشام کوفه و شام می بیند، از همه یاران و افراد خاندان پیشی می‌گیرد و خود را در راه آرمانی فدا می‌کند. او گام به میدان می نهد تا حجت را تمام کند و شوق رسیدن به فیض شهادت را در دل یاران حسین(ع) قوت بخشد. علی اکبر(ع) الگوی سبقت گرفتن در شهادت است.

 

مختصری از شرح حال حضرت علی اکبر(ع)

حضرت علی اكبر (ع) فرزند ابی عبدالله الحسین(ع) در یازدهم شعبان، سال43 قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود.

پدر گرامی‌اش امام حسین بن علی بن ابی طالب (ع) و مادر محترمه اش لیلی بنت ابی مرّه بن عروه بن مسعود ثقفی است.

نقل است روزی علی اكبر(ع) به نزد والی مدینه رفته  و از طرف پدر بزرگوارشان پیغامی را خطاب به او می برد، در آخر والی مدینه از علی اكبرسئوال كرد نام تو چیست؟ فرمود: علی

سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علی!  آن شخص عصبانی شد، و چند بار گفت: علی، علی، علی،  پدرت چه می‌خواهد، همه‌اش نام فرزندان را علی می‌گذارد. این پیغام را علی اكبر(ع) نزد اباعبدالله الحسین (ع) برد، ایشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به من عنایت كند نام همه‌ی آنها را علی می‌گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نماید نام همه‌ی آنها را نیز فاطمه می‌گذارم.

درباره شخصیت علی اكبر(ع) گفته شد، كه وی جوانی خوش چهره، زیبا، خوش زبان و دلیر بود و از جهت رفتار و خلق و خوی و شباهت چهره، شبیه ترین فرد به پیامبر اكرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگی را از جدش علی ابن ابی طالب (ع) به ارث برده و جامع كمالات، علوم و محاسن بود.

 

به ميدان رفتن حضرت على‏اكبر(ع)

در روایتی به نقل از شیخ جعفر شوشتری در كتاب خصائص الحسینیه آمده است: اباعبدالله الحسین هنگامی كه علی اكبر را به میدان می فرستاد، به لشگر خطاب كرد و فرمود:

« ای قوم، شما شاهد باشید، پسری را به میدان می‌فرستم، كه شبیه‌ترین مردم از نظر خلق و خوی به رسول الله(ص) است. بدانید هر زمان ما دلمان برای رسول الله(ص) تنگ می شد نگاه به صورت این پسر می‌كردیم.»

وی به هنگام شهادت بیست و هشت ساله بود. وی در مكتب جدش امام علی بن ابی طالب (ع) و  حسین(ع) در مدینه و كوفه تربیت و رشد و كمال یافت.

علی اكبر(ع) در ماجرای عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در كنار پدرش امام حسین(ع) بود و با دشمنانش به سختی مبارزه می‌كرد.

گفتنی است، با این كه حضرت علی اكبر(ع) به سه طایفه معروف عرب پیوند و خویشاوندی داشته است، با این حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهیان یزید، هیچ اشاره ای به انتسابش به بنی امیه و ثفیف نكرد، بلكه هاشمی بدون و انتساب به اهل بیت(ع) را افتخار خویش دانست و در رجزی چنین سرود:

أنا عَلی بن الحسین بن عَلی نحن  بیت الله آولی یا لنبیّ

أضربكَم با لسّیف حتّی یَنثنی ضَربَ غُلامٍ هاشمیّ عَلَویّ

وَ لا یَزالُ الْیَومَ اَحْمی عَن أبی تَاللهِ لا یَحكُمُ فینا ابنُ الدّعی

 

چگونگی شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

در میدان نبرد آرام نداشت گاه به جناح راست حمله می‌کرد و سپاه متجاوز را به سمت چپ  می‌کشاند و گاه به قلب دشمن می‌تاخت .. هیچ دلاوری با او روبرو نمی شد جز آنکه دو نیمش می‌کرد. هیچ شجاعی پیش نمی‌آمد مگر آنکه کشته می شد تا آنکه 120 پهلوان را از دم تیغ گذرانید.

سرانجام مرّه بن منقذ عبدی بر فرق مباركش ضربتی زد و او را به شدت زخمی نمود و سپس ضربت نیزه بر پشت وی زد. بی تاب و توان گردن اسب را با دستان گرفت اسب او را به میان لشگر برد.  دشمنان اهل بیت پیکرش را قطعه قطعه کردند.

در آخرین نفس در حالی که زیر ضربات شمشیر بود، امامش را ندا داد:

« با شنیدن صدای علی اکبر حضرت امام حسین (ع) با شتاب خود را به جگر گوشه اش رساند تا شاید به دیدار او نائل آید و سخنی دیگر از او بشنود اما این گمان تحقق نیافت و آرزو جامه عمل نپوشید، پیکر امید رسالت را غرق خون بر خاک افتاده دید، محبت پدری به وجد آمد خود را روی بدن از هم گسیخته علی اکبرافکند و صورت بر صورت علی گذاشت.»

امام فرمود:«بعد از تو خاک بر دنیا، چه قدر اینان بر خدای رحمن و دریدن حرمت پیامبر جری شده اند.»

امام در خود توانی ندید تا پیکر قطعه قطعه پاره جگر و آرام روحش را حمل کند جوانان بنی هاشم را خواند تا او را به خیمه‌گاه شهدا ببرند. جوانان علی را بردند. پیکری غرق خون که نورهای عزّ و شرف او را فرا گرفته، بدنی پاره پاره از ضربات تیر و نیزه و شمشیر، پرده نشینان خانه وحی با سینه هایی سوخته و گیسوانی پریشان و ناله‌هایی که به گوش فرشتگان می‌رسید او را نظاره می‌کردند. در حالیکه عقیله بنی هاشم حضرت زینب ام المصائب (ع) پیشاپیش آنان بود و علی را استقبال کردند و خود را برجنازه ی او انداختند.

غم به من چیره شد و تیره جهان در نظرم

خیز و کن یاری ام ای چشم و چراغم پسرم

تا صدای تو شنیدم ز رخم رنگ پرید

خبرم داد صدایت که چه آمد به سرم

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٨/٢٠
٠
٠
مرسی جناب موسوی ......زیبا یود و مث همیشه کلی ناراحت شدیم...
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٨/٢٠
٠
٠
متشکر آقای موسوی...هیچی نمیتونم بگم!
ali007
ali007
٩٢/٠٨/٢٠
٠
٠
ممنون مستر موسوی.......بسیار زیبا بود:(((یا علی اکبر(ع)
Paeez
Paeez
٩٢/٠٨/٢٠
٠
٠
ای چشم و چراغم پسرم!داغ دیدن پسر بخشی ازین مصیبت بوده ،واقعا امام حسین(ع)ازهمه جان ومال و دارایی و خانواده شون گذشتن ،خیلی درکش ناممکنه برای منی که دل به این دنیا و..بستم..اجرتون با امام حسین..
z_ghasemi
z_ghasemi
٩٢/٠٨/٢٠
٠
٠
ممنون
S_14
S_14
٩٢/٠٨/٢٠
٠
٠
نامرد مردم ما ای خدا نامرد مردم بی درد مردم ما خدا بیدرد مردم .... هیییییییییییییییییی التماس دعا و ممنونم از شما
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٨/٢٠
٠
٠
ممنون سید...):
maede
maede
٩٢/٠٨/٢٠
٠
٠
لعنت خدا بر قاتلین حضرت علی اکبر ع.....ما جوونا یه حس خاصی نسبت به سرور همه جوونای عالم"حضرت علی اکبر ع"داریم... "بعد از تو خاک بر دنیا"اوج ناراحتی آقا امام حسین ع از نامردی دشمنانشون از این جمله حس میشه و واقعن قلب آدمو به درد میاره این حرفشون.
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٨/٢٠
٠
٠
ههههی روزگار خودمونم بکشم تو کل دنیا مردای خوبو بزرگی مثل...حضرت علی اکبرو ابوالفضل نمیتونیم پیدا کنیم
raaahil
raaahil
٩٢/٠٨/٢٠
٠
٠
خبرم داد صدایت که چه آمد به سرم...سپاس
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٨/٢٠
٠
٠
خیز و کن یاری ام ای چشم و چراغم پسرم...ممنون سید جان...التماس دعا از همه :(((
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٨/٢١
٠
٠
...از شدت خون ریزی خون علی اکبر(ع) جلوی چشم اسب را گرفته بود... اسب راه برگشت به خیمه های پدر را اشتباه رفت... یا حضرت صبر...//خداخیرت بده برادر و خداقبول کنه ،التماس دعا
ati200
ati200
٩٢/٠٨/٢١
٠
٠
وای خدا چقدر تلخ و دردناک بوده
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤