دنیا به همین چند سطر رسیده است
فرصتی نمانده است

دنیا به همین چند سطر رسیده است

نویسنده : فائزه اعتمادی راد

فرصتی نمانده است

بیا همدیگر را بغل کنیم

فردا

یا من تو را می‎کشم

یا تو چاقو را در آب خواهی شست

همین چند سطر

دنیا به همین چند سطر رسیده است

به این‌که انسان

کوچک بماند بهتر است

به دنیا نیاید بهتر است

اصلا

این فیلم را به عقب برگردان

آن‌قدر که پالتوی پوست پشت ویترین

پلنگی شود

که می‎دود در دشت‎های دور

آن‌قدر که عصاها

پیاده به جنگل برگردند

و پرندگان

دوباره بر زمین

زمین

نه!

به عقب‎تر برگرد

بگذار خدا

دوباره دست‎هایش را بشوید

در آینه بنگرد

شاید

تصمیم دیگری گرفت

(گروس عبدالملکیان)

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_v66
s_v66
٩٢/٠٨/١٩
٠
٠
زیبا بود از خواندنش لذت بردم ممنون
z_ghasemi
z_ghasemi
٩٢/٠٨/١٩
٠
٠
به به ریبا بود ممنون بگذار خدا دوباره دست‎هایش را بشوید در آینه بنگرد شاید تصمیم دیگری گرفت
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٨/١٩
٠
٠
سلام ... متشكر و موفق باشيد
neyosha
neyosha
٩٢/٠٨/١٩
٠
٠
زیبا بود.......ممنونم
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٨/١٩
٠
٠
ممنون از گروس و شما....نوشته زیبایی بود.....ممنون :)
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٨/١٩
٠
٠
مرسی زحمت کشیدید
ali007
ali007
٩٢/٠٨/١٩
٠
٠
زیبا بود.....مچکر:)
faeze
faeze
٩٢/٠٨/١٩
٠
٠
ممنون قشنگ بود..
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٨/١٩
٠
٠
زیبا بود ممنون
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٨/١٩
٠
٠
خیلی قشنگ :)
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٨/١٩
٠
٠
اسم شاعر رو تا حالا نشنیده بودم ولی از خوندن شعر بسی لذت بردیممممم! مچکرات! :)
s_v66
s_v66
٩٢/٠٨/١٩
٠
٠
گروس عبدالملکیان که خیلی معروفه ....
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٨/١٩
٠
٠
هوم.....ممنون
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٨/٢٠
٠
٠
کارای این بشر همش محشرهههههههههه. من عاشق این شعرم.مخصوصا اون قسمت که میگه : انسان کوچک بماند بهتر است...
mahdi-h
mahdi-h
٩٢/٠٨/٢٠
٠
٠
زیبا بود ممنون
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٨/٢٠
٠
٠
شاعرش ایرانی یه ؟ شعر قشنگی بود ممنونم.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨