فال امشب
دیدم که جانم می‌رود...

فال امشب

نویسنده : Murphinist

رفتی...

یاد آن لحظه ناگهانی اول

افتادم

که آمدی

با پای برهنه

و دستِ گرم...

خوب یادم است

تو که آمدی

آمد:

«چه مبارک سحری بود...»

من و ...

نگاه تو

که دلگرمی خوبی بود

عادت نکرده بودم

نه به تو،

نه به نگاهت،

و نه حتی به دستانت،

ولی وقتی تو

ناگهانی رفتی

من

با غمی ناگزیر

«دیدم که جانم می‌رود...»

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٨/٢٥
٠
٠
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانـــــم میرود ..... عاالی بود ممون :)
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٨/٢٥
٠
٠
مرسی ..زیبا بود
آبان
آبان
٩٢/٠٨/٢٥
٠
٠
عاشقانه بود هووووووووووووووووووووووووم
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٨/٢٥
٠
٠
ا غمی ناگزیر«دیدم که جانم می‌رود...».../متشکر
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٨/٢٥
١
١
سلام ... متشكرم و موفق باشيد
سلما بانو
سلما بانو
٩٢/٠٨/٢٥
٢
١
تو رو خد ااین پیام تکراری رو این قدر نزارید حرصم میگیره
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٨/٢٥
٠
٠
خان هم عاشق دلشکسته شد :)....ممنون قشنگ بود :)
maede
maede
٩٢/٠٨/٢٥
٠
٠
اگه بین جملات پیوستگی بیشتری بود..بهتر میشد.
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٨/٢٥
٠
٠
قشنگ بود ...مرسی
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٨/٢٥
٠
٠
ممنونم زیبا بود
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٨/٢٦
٠
٠
فال بود این ؟ !!!!!!!!شعر زیبایی بد ممنون
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٨/٢٦
٠
٠
همممممممم :(
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٨/٢٦
٠
٠
ناگهانی رفتی..من...با غمی ناگزیر...«دیدم که جانم می‌رود........حس میکنم و درک
faeze
faeze
٩٢/٠٨/٢٦
٠
٠
دیدم که جانم می‌رود....ممنون خیلی حوب بود:)
ali007
ali007
٩٢/٠٨/٢٧
٠
٠
بسیار زیبا بود:)))))سپاس
khan
khan
٩٢/٠٨/٢٨
٠
٠
ممنون و سپاس گزار از همگی... شرمنده تونم که نمی تونم واسه همتون پاسخ بذارم...
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٨/٢٨
٠
٠
بیشتر خط ها یک یا 2 کلمه ای بود و این جالبش کرده بود :) متشکر
پربازدیدتریـــن ها
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
حیف شد

حیاط خانه ی مادرجون

٩٥/١١/٢٦
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
آمده بودم بنویسم...

دو دقیقه حواستان را به من بدهید لطفا

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
باید به روایت‌ها چون حکایت‌ها احترام گذاشت؟

حکایت اندر روایت

٩٥/١١/٢٦
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
حرف هایی که شبیه دروغ هستند

واقعیت های دروغ نما

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

جنگ غرور

٩٥/١١/٢٦
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
تبلیغات
تبلیغات