از حال بد خواننده تا کتابفروش

از حال بد خواننده تا کتابفروش

نویسنده : sam.ariyaee

قلبم شکست زمانی...
 که داشتم کوچه‌ها را در نگاه، امروزم ورق می‌زدم
وقتی رسیدم به کتابفروشی قدیمی سر کوچه‌ای پر رفت و آمد
 وقتی نگاه کردم کتاب‌ها خاک خورده بود، فروشنده هنوز می‌دید
هنوز نفس می‌کشید...
 اما برای امرار معاش کاکتوس می‌فروخت، جوراب می‌فروخت
 با او که هم کلام شدم از نگاهش می‌فهمیدم
خسته است، یک حس عجیبی موج میزد توی چشمانش که سعی می‌کرد با لبخند همیشگی‌اش آن راز درون چشمانش را بپوشاند.
 اشک ریختم برای خودم برای جامعه‌ای
با آمار 30 دقیقه مطالعه در روز !

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
A_entesari
A_entesari
٩١/٠٩/٢٠
١
٠
واقعا من خودمو میگم متاسفم
alish
alish
٩١/٠٩/٢٠
١
٠
doroste
fanaz
fanaz
٩١/٠٩/٢٠
١
٠
منم این موضوع رو به چشم خودم دیدم و واقعا متاسفم...
f.qabel
f.qabel
٩١/٠٩/٢٠
١
٠
آخ....................کی به جز یه عاشق کتاب می تونه درد رو توی این مطلب احساس کنه؟
f.haghighat
f.haghighat
٩١/٠٩/٢٠
١
٠
وقتی کتاب گرون هست خیلی هم نمی شه انداخت گردن مردم نه؟ کتاب نقد ادبی سیروس شمیسا تا پارسال 3-4 تومن بوده من امسال گرفتم 13000... خدایی هر کسی نمی تونه کتاب بخره.
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠١/٢٢
٠
٠
من جدا آمار مطالعه رو بردم بالا به خدا
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨